شهره موسوی بازیگر نقش سلما:
شور عاشقی ویژهترین تجربه بازیگریام را رقم زد
شهره موسوی، بازیگر فیلم شور عاشقی در گفتوگو با جامجم درباره این نقش گفت: بازی در شور عاشقی برایم اتفاقی بهشدت قشنگ بود. من کار تاریخی زیاد انجام دادم اما کار تاریخی مذهبی که در جشنواره فجر حاضر شود، برای اولینبار انجام دادم. برایم احساس خیلی عجیب و غریبی بود که تاسوعای همین امسال، یکسال از زمانی که سرنوشت کاریام تغییر کرد، میگذرد.
او با بیان اینکه مطمئنم این اتفاق برایم طبیعی نبود، افزود: با تمام شرایطی که برمن گذشت، تلاشم حرکت سالم در مسیر سینما و تن ندادن به مافیای آن بود و این موجب شد، مسیر بازیگریام خیلی آرام و لاکپشتی حرکت کند و شاید سالی یک کار میتوانستم انجام دهم و این را قبول کرده بودم.این بازیگر ادامه داد: خوشبختانه یکسال پیش اتفاق خوبی برایم افتاد و توانستم وارد سینمای حرفهای شوم. اصلا نمیتوانم از چنین اتفاقی بهسادگی بگذرم، چون مطمئنم انرژی پشت آن بود که چند برابر آن را زمانی که سر ضبط بودم، میدیدم. بنابراین چیزی وجود داشت که همه بچهها را سر کار نگه داشته بود.
موسوی درباره شیوه بیان دیالوگها که بار سنگین درام قصه وروایت را بهعهده داشته، گفت:من دانشآموخته تئاتر ازهنرستان تا بهحال هستم و پیشینه بازیگری تئاتر دارم. حدود 9 سال است که تجربه بازیگری تئاتر دارم و خیلی تجربه این سبک از روایت و لحن را در بازیگری در تئاتر تجربه کرده بودم و خیلی برایم غریبه نبود و با آن مأنوس بودم اما لحن و نوع روایتی که آقای یاری از من میخواست خیلی متفاوتتر بود. اوبا بیان اینکه این لحن مابین محاوره و دیالوگهای پرطمطراق بود، افزود: بهعلت اینکه دیالوگها مفهومی و سنگین بود، خیلی روی این تأکید وجود داشت که ارتباط حسی من ومخاطبان لحظهای از بین نرود. بنابراین بسیار در دیالوگها تلاش میکردم که کمی محاورهای شود، چون تمرین بیان برای استفاده از این لحن خیلی زیاد بود تا توانستم بهخوبی آن را ادا کنم. بازیگر شور عاشقی درباره چالشهای بازی در این نقش تاریخی و ریسکهای احتمالی آن گفت: نمیتوانیم مسیر بازیگری را برای پیرامون خود بهگونهای تعریف کنیم که بازیگری فقط میتواند مختص بازیهای رئالیستی - اجتماعی باشد. قطعا آنها هم شیوه بازیگری مخصوص خودش را دارد اما دراین شیوه بازیگری چالش بزرگی پیشرویشان قرارمیگیرد ومیتواند یک مدرسه بازیگری خوب باشد. موسوی ادامه داد: قبل از ورود به این پروژه فیلم کوتاه خیلی بازی کرده بودم و تجربه بازی در فیلمهای سینمایی گروه هنروتجربه را زیاد داشتم اما کنار پیشکسوتها و کسانی که در صنف خودشان حرفی برای گفتن دارند، قرار نگرفته بودم و برایم چالش بزرگی بود، چون باقی آن تبدیل به قصه سلمایی میشد که بار آن را باید بهدوش میکشیدم.
این بازیگردرباره اولویتهایش برای بازی دراین پروژه تشریح کرد:تداوم حس برایم در این پروژه بهشدت مهم بود و دو ماه زمان برد که تمام شود. قطعا مقابل بازیگران خیلی حرفهایتری کارکردم که از آنها یاد گرفتم وحواسشان به بازی من هم بود. اوبا تأکید بر اینکه حضوردراین پروژه برایم یک مدرسه بازیگری بود،گفت:بازی درشورعاشقی من رابه چالش کشاند،چون ازسوارکاری میترسیدم.این من رابانقطه ترس شخصیام آشنا کردوبه خود میگفتم اگرقراراست بازیگر شوی،قرار نیست به توخوش بگذرد. موسوی درباره چگونگی تعامل باپارتنرهایش درشورعاشقی تشریح کرد:سلما درقصه درهربخشی با یک شخصیت جدید روبهرو میشودکه هم چالشی برای آنهامیشود وهم به آگاهی جدیدی میرسند. پارتنرهای اصلیام در فیلم مهدی زمینپرداز (شخصیت مثبت) و پیام احمدنیا (شخصیت منفی) بودند و این اولین تجربه بازیام مقابل این دو بازیگر بود که به بهترین تجربه بازیگریام تبدیل شده است. آقای زمینپرداز در بدترین شرایط که در زنجیر بود، حواسش به بازیام بود. همچنین در بسیاری از بخشها وقتی آقای احمدنیا خودش بازی نداشت، میآمد و دیالوگهایش را میگفت که تداوم حسم دربیاید. این دو جزو بازیگران بااخلاق، حرفهای و دلسوز بودند. این بازیگر در رابطه با سختیهای کار در آب و هوایی بسیار گرم نیز عنوان کرد: ما در گرمترین نقطه و موقعیت جغرافیایی ایران در کویر یزد، طبس، خور و بیابانک بودیم و کار کردن، دکور و گریم در آن زمان بسیار سخت و سنگین بود و همه اینها را باید تحمل میکردیم. تمام پلانهای بیابان را در رمل با شتر و اسب میگرفتیم و دراین کاروان بچه و سالخورده داشتیم و بهقدری درجه حرارت دما بالا بود که در مقطعی زیر سرُم رفتم چون آب بدنم تمام شده بودوهیچچیز به ما جواب نمیداد و گروه امداد پزشکی هم خیلی از ما فاصله داشت. از این اتفاقات زیاد میافتاد و علاوه بر این، کار کردن در آن شرایط آب و هوایی با حیوان هم سخت بود. موسوی در پایان درباره اتفاقی که سر صحنه برایش افتاد، گفت: در یک پلان با اسب راه باید میرفتم که اسب روی پایم آمد و بهقدری جدی بود که مجبور شدم اسبسواری نکنم اما خوشبختانه هیچکدام از این مسائل موجب نشد حتی یک روز بهدلیل موقعیت جغرافیایی حاکم بر آنجا ضربهای به من وارد شود. آقای یاری به شکل پدرانه برای من بهعنوان سلمای قصه دلسوزی میکرد اما شرایط آب و هوایی و جغرافیایی به شیوهای بود که کار را سخت میکرد.