printlogo


کاش مادر پیکر پدرم را می‌دید!
 پدر زمانی که به آخرین مأموریت رفت برادر بزرگترم ۱۳ساله،برادر کوچکترم ۵ ساله و من حدود یازده ساله بودم. پدرم یک نظامی و پایبند به اصول بود تا به نفع مردم و وطنش باشد. پس از ۴۴ سال با زحمات بسیار گروه تحقیق و تفحص پیکر پدرم کشف شد.

مادرم همیشه منتظر پدرم بود. او چهارسال پیش به دلیل بیماری کرونا فوت شد. حدود سه سال منتظر زنده بودن پدرم و پس از آن منتظر پیکرش بودیم که متأسفانه در این سال‌ها به دست‌مان نرسید.ساکن سنندج بودیم. من کلاس پنجم بودم و برادرم کلاس سوم راهنمایی. به خاطر امتحانات و برای آن‌که از درس عقب نمانیم به خوزستان - آبادان رفتیم تا در آنجا امتحان دهیم. آن مقطع همزمان با آغاز جنگ ایران و عراق شد. از آنجا که عمه‌ام ساکن اصفهان بود، به اصفهان رفتیم. ۳۱ فروردین سال ۵۹ پدرم به مأموریت رفت و به اسارت در زندان دوله‌تو در آمد. در نهایت او نیمه مرداد سال ۵۹ شهید شد. خبر شهادتش را همراهان پدر به ما دادند. پدرم بسیار مرتب و منضبط بود. او سال ۴۷ برای آموزش دوره‌هایی به انگلستان رفت. پدرم یک نظامی واقعی بود.آخرین تصویری که از پدرم دارم این است که او همیشه بسیار علاقه داشت ما درس بخوانیم و پزشک شویم که خدا را شکر هر سه پزشک هستیم. برادر بزرگترم فوق‌تخصص کلیه و برادر کوچکترم دندانپزشک است و من متخصص بیهوشی هستم.ابتدا مادرم بسیار دنبال پیکر پدرم بود. دوست صمیمی پدرم امیرسرتیپ سیاوش جوادیان بسیار دنبال پدرم گشت. هر اسیری که می‌آمد درخصوص پدرم از او جویا می‌شد. در نهایت به صورت اتفاقی توسط یک تهیه‌کننده و مستندساز دفاع‌مقدس که به مطب برادرم آمده بود، عکس پدرم را روی دیوار می‌بیند و نامش را جویا می‌شود. در نهایت از طریق کمیته تجسس و واحد معراج پیکرش کشف شد. کشف پیکر پدرم از طریق کارت گواهینامه‌اش بود. زمانی که پیکر پدرم کشف شد، حس خاصی داشتم توأمان با خوشحالی و ناراحتی. ناراحتم که امروز مادرم نیست. مادرم برای ما سه فرزند بسیار زحمت کشید. همه جوانی‌اش را برای ما سه فرزند گذاشت. او ازدواج نکرد و برای پیشرفت ما سه فرزند تلاش کرد. الان بیشتر به نبود مادرم فکر می‌کنم و از این موضوع ناراحتم که او در این مراسم حضور ندارد.

سارا سامی‌مقام | دختر شهید حسین سامی‌مقام