printlogo


این یک نقاشی نیست!
داستان کتاب تونل از یک دریچه آغاز می‌شود؛ دریچه‌ای نادیده گرفته‌شده در یک تابلوی نقاشی و از همین دریچه است که ما به دنیای درونی خوان پابلو کاستل و قصه‌ او وارد می‌شویم.

خوان پابلو نقاشی مردم‌گریز است که از آدم‌ها و انجمن‌ها کناره گرفته است. علت کناره‌گیری اوازآدم‌ها صفات و ویژگی‌های زشت انسانی است که حتی اندیشیدن به آنها در خواب هم او رها نمی‌کند و با سوالاتی درموردخودخواهی وخودپسندی بشر، خود و خواننده را به چالش می‌کشد. در دنیای خوان پابلو آدم‌ها قابل اعتنا و اتکا نیستند؛ تا این‌که روزی در نمایشگاه نقاشی توجهش به زنی جلب می‌شود که گویی با دیگران متفاوت است و از همین تصادف قصه آغازمی‌شود؛ قصه‌ خوان پابلو کاستل، نقاشی که ماریا ایریبارنه را کشت. در نخستین سطر داستان خوان پابلو به قتل اعتراف می‌کند و داستان، شرح چگونگی آشنایی او با ماریا تا روز قتل اوست. در خلال روایت، راوی ذهنش را برای خواننده می‌شکافد و اجازه می‌دهد که دنیا را از چشم او ببیند اما مشخص نیست واقعا آن‌گونه که راوی می‌گوید یا می‌اندیشد، انسان‌ها عجیب، غیرعادی و سرشار از صفات بداخلاقی هستند یا این فقط تصورات اوست؟

نویسنده: ارنستو ساباتو
مترجم: مصطفی مفیدی
نشر: نیلوفر
سال انتشار: 1402