printlogo


شاید به اندازه ما خوشحال نباشند!
البته که یک موجود زنده، از گیاه تا حیوان، به رسیدگی‌های جدی و اساسی و از آن مهم‌تر اصولی نیاز دارد. گیاه آب می‌خواهد، نور می‌خواهد، متخصص می‌خواهد که وقت زرد شدن و پژمرده‌شدن، راه و چاه دوباره شاداب‌شدنش را به ما نشان دهد که یادمان بیندازد که گل‌ها هم حرف ما را می‌فهمند و حرف‌های ما روی عملکردشان تاثیر دارد.

حیوان هم همین است؛ حیوان‌هایی که محبت و معرفت و مظلومیت‌شان بدیهی و واضح به نظر می‌رسد. اما همه این نیازها و این شرایط و این وضعیت، تاییدی بر شاخ و برگ دادن به این موجودات و این نیازهایشان و حتی اولویت قرار دادن آنها در زندگی‌های شخصی‌مان است؟ که آرایشگاه حیوانات، تتو کردن‌شان، فراهم‌کردن اوقات فراغت‌شان و... بشود همه فکر و ذکرمان در دنیای امروز؟ یعنی باور کنیم خدایی که آنها را در محیطی آزاد آفریده، راضی است به این‌که آنها را در محیط‌های بسته‌ای که خودمان با آن وفق پیدا کرده‌ایم عادت دهیم و بعد در ازایش، خدمات و رسیدگی‌هایی غیرضروری برایشان ارائه کنیم؟ یعنی در طبیعت سرگرم نبودند؟ در طبیعت غذایشان را پیدا نمی‌کنند؟ در طبیعت خودشان را تمیز نمی‌کردند و با دیگر همجنسان‌شان زندگی درستی نداشتند؟ 
نژادهایشان را ترکیب کرده‌ایم و آنها را به محیط‌های بسته عادت داده‌ایم و دل‌مان خوش است که آرایش‌شان می‌کنیم؟ که زیبا شده‌اند؟ یعنی واقعا زیبایی آنها، چه‌جایگاهی در زندگی دلخواه‌شان دارد؟ به نظر می‌رسد این تنها رفتاری برای از بین بردن احساس عذاب وجدانی است که از نگهداری آنها در محیطی غیر از آنجا که باید باشند، از خودمان نشان می‌دهیم؛ درحالی‌که شاید بهترین غذاها، بهترین رسیدگی‌ها، زیباترین چهره‌ها و آرایش‌ها و حتی تفریحات هیجان‌انگیز هم نتواند این حیوان را آن‌طور که ما فکر می‌کنیم، خوشحال کند! اصلا چرا فکر کرده‌ایم که آنها هم با چیزهایی که ما را خوشحال می‌کند، خوشحال می‌شوند.

نگار علیزاده | گروه جامعه