printlogo


گفت‌وگو با سید علی میرافضلی؛ شاعر و خیام شناس درباره خیام
شاد زیستن را از خیام بیاموزیم
برای منی كه متولد و بزرگ شده نیشابورم، خیام یعنی باغ آرامگاه خیام و آن مجسمه مرمری بی‌نهایت زیبا كه در ورودی باغ قرار دارد. برای من خیام یعنی شب‌های باغ خیام در اردیبهشت كه این باغ تبدیل به بخشی از بهشت می‌شود. انگار همه سكوت دشت نیشابور در این باغ جمع می‌شود و آسمان با آن همه ستاره می‌آید و بالای سر خیام خیمه می‌زند. پرنده‌های شب بیدار آرام می‌خوانند و شب‌پره‌ها باغ را جولانگاه خود قرار می‌دهند. آدم‌ها در باغ پراكنده‌اند، آرام راه می‌روند و آرام حرف می‌زنند كه مبادا، سكر باغ به‌هم بریزد و خلوت دیگران خراب شود. و امروز زادروز حكیم عمر خیام است. او زمانی دیده به جهان گشود كه نه همشهری‌اش فريدالدین عطار به‌دنیا آمده بود و نه مولانا و نه حافظ و سعدی. خیام اما انگار روح همه این بزرگان را در درون خود داشت. عالم بود، شاعر بود، عارف هم بود. ستاره‌شناس و ریاضی‌دان. حكیمی بود همه‌چیزدان. قرن‌های زیادی از تولد خیام گذشته اما آوازه نام او روز به روز در دنیا بیشتر می‌شود. انگار زاده شده تا جاودان شود در همه عالم. هر‌چند خودش گفته: آنان‌كه محیط فضل و آداب شدند/ در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زین شب تاریك نبردند برون/ گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند در زاد‌روز خیام و روزی كه بزرگداشت او برگزار می‌شود با سید‌علی میرافضلی، شاعر و خیام‌شناس هم‌صحبت شدم تا او كه سال‌هاست با غزلیات خیام دمخور است و درباره این شاعر و دانشمند تحقیقات زیادی كرده برایمان از خیام بگوید.

 به خیام لقب حكیم داده‌اند، این لقب چه ویژگی‌هایی را در‌بر می‌گیرد و چه شد كه به خیام، گفتند حكیم؟
حكیم مفهومی وسیع است كه آن را به كسانی می‌دهند كه در علوم زمان خود دستی داشته‌اند به‌خصوص در علم فلسفه كه بحثی پیچیده است. به برخی از شاعران ایرانی لقب حكیم داده‌اند مثل حكیم سنایی و حكیم خیام، چون دانش زیادی داشته‌اند.
 درباره خیام چند گمانه وجود دارد، برخی مثل صادق هدایت بر این باورند كه خیام به واسطه رباعیاتش در دنیا مطرح شده آن‌هم به دلیل تفكر نهیلیسمی كه در رباعیات او دیده می‌شود. برخی هم معتقدند كه جهانیان خیام را به واسطه علمش می‌شناسند به‌خصوص در باب نجوم و ستاره‌شناسی و ریاضیات. نظر شما در این باره چیست؟
شهرت جهانی خیام به واسطه رباعیاتش غیرقابل انكار است. رباعیات خیام به زبان‌های زنده جهان ترجمه شده و همچنان ترجمه می‌شود. یكی از تاثیرگذارترین ترجمه‌ها را فیتز جرالد انجام داد در اواخر قرن نوزدهم كه چون بسیار ترجمه خوبی بود در به شهرت رساندن خیام در میان جهانیان تاثیر زیادی داشت. اگرچه قبل از آن آثار علمی خیام مثل جبر و مقابله و برخی از رساله‌هایش به زبان‌های مختلف ترجمه شده بود و الان هم رساله‌های علمی او ترجمه می‌شود كه بیشتر به كار خواص می‌آید، اما آنچه خیام را بین عموم مردم جهان به شهرت رساند، رباعیات اوست. جالب اینجاست كه هر سال ترجمه‌های تازه‌ای از رباعیات او صورت می‌گیرد كه این در نوع خود بی‌نظیر است. البته در داخل كشور هم مردم خیام را بیشتر به واسطه رباعیات او می‌شناسند.
 اگر به باور برخی خیام مقلد فلسفه نهیلیسم و پوچ‌گرایی بوده، پس این همه رساله و كتاب‌های علمی باقیمانده از او را چگونه می‌توان باور كرد؟
برخی از واژه‌ها و تفكرات متعلق به زمان اكنون بوده  و برای جهان قدیم قابل تعمیم نیستند. شرایط زندگی و دنیای اندیشه مردم قدیم با تفكر پوچ‌گرایی یا نهیلیسم بیگانه بوده. طبق مستندات موجود خیام فرد معتقدی بوده هر چند بخشی از تفكر او شاید با فلسفه‌های امروزی هم مشتركاتی داشته باشد. خیام را باید در جهان فكری خودش و در زمانه‌ای كه زیست می‌كرده، بسنجیم، نمی‌توانیم بیهوده به او برچسب بزنیم. اصل تفكر خیام در رباعیاتش دغدغه مرگ و زندگی است. بیشتر انسان‌ها به تولد، زندگی و مرگ فكر می‌كنند. برداشت خیام از این فرایند این است كه زندگی كوتاه و زودگذر است و باید از این فرصت اندك بیشترین بهره را ببریم و به قول خودش: از عمر نصیب خویش برگیر و برو... دم غنیمت‌شماری كه آموزه‌ای اخلاقی و عرفانی است در جهان فلسفه خیام جایگاه ویژه‌ای دارد. خیام معتقد است كه باید شاد بود و از زندگی بهره گرفت. دلیل محبوبیت خیام شاید به این دلیل است كه دغدغه و نوع نگاه او به زندگی و عمر دغدغه بیشتر مردم جهان است و رباعیات خیام پاسخی است به این دغدغه. البته خیام با سبك زندگی و فعالیت‌های علمی كه داشته ثابت كرده دم‌غنیمت شماری عمر با این كه زندگی را رها كنیم، كاملا فرق دارد. خیام به ما نشان داده كه چون عمر كوتاه است باید بیشترین بهره را از آن ببریم.
 چرخش زندگی و مرگ در رباعیات خیام دیده می‌شود، جسم تبدیل به خاك می‌شود و از خاك گیاه می‌روید و حیات ادامه پیدا می‌كند تا دوباره نیست شود. چرخشی كه در غزلیات مولانا هم دیده می‌شود، آیا می‌توانیم خیام را جزو عرفا بدانیم؟
عرفان نه؛ یك‌جور بینش فلسفی است. زندگی در نگاه خیام چرخشی دایره‌وار دارد. به نظرم جهان فكری خیام و مولانا كاملا با هم تفاوت دارد و خیام را نمی‌توان عارف دانست، اما در مبانی فكری با عرفایی مانند مولانا اشتراكاتی دارد. این كه هیچ‌كس نمی‌تواند ذات هستی را درك كند نقطه اشتراك همه اندیشمندان و عرفاست. مرز حیرت فلسفی با حیرت عارفانه خیلی به هم نزدیك است، اما خاستگاه فكری هر كدام جداست و باید بین آنها تفكیك قائل شد. كوزه كه در رباعیات خیام نمود زیادی دارد، فلسفه‌اش این است كه كوزه از خاك آدمیزادها، گیاهان و حیواناتی ساخته شده كه بارها به دنیا آمده و مرده‌اند و خاك شده‌اند؛ صد بار پیاله شده و صد بار سبو ...  این نشان‌دهنده ناپایداری آدمیان و جهان است.
 درباره تعداد رباعیات خیام همیشه شك و گمانه بوده، به نظر شما تعداد رباعیات خیام چند تاست؟
نزدیك به 30 سال است با خیام انس و الفت دارم. درباره او و رباعیاتش تحقیق كرده‌ام به نظرم حداكثر 50 رباعی را می‌توان متعلق به خیام دانست و بقیه كه گاهی حدود 500 رباعی است، متعلق به این شاعر نیست. نسخه‌شناسی، نوع ادبیات دوره سلجوقی، نوع تفكر و فلسفه حاكم بر آن زمان و نوع فرم رباعیات دوره خیام. رباعیات او بیشتر از 50 تا نمی‌شود. بقیه رباعیات منسوب به اوست كه به گفتمان خیام نزدیك است، اما برای  او نیست ولی چون سرایندگان آنها تلاش كرده‌اند سبك او را حفظ كرده و به زبان شعری خیام نزدیك شوند، باید قدر دانسته شوند.
 در دوره‌ای كه شرایط زندگی سخت شده و ما كمتر می‌توانیم شادی را درك كنیم، تفكر خیام درباره زندگی و رباعیات او چگونه می‌تواند حالمان را خوب كند؟
زندگی همیشه ناملایماتی داشته و خواهد داشت. برای بیشتر مردم ناگواری مرگ خیلی بزرگ است، اما در این حجم از ناگواری هم باید به این نكته توجه داشت كه زندگی از مرگ و نیستی بهتر است و باید بیشتر به آن توجه كرد. از خیام شاد زیستن و شاد كردن دیگران را یاد بگیریم. اگر همین مقدار از حكیم یاد بگیرم كفایت می‌كند برای داشتن زندگی بهتر.