printlogo


زاپاتا و جوهیل و چه گوارا را فراموش کنید!
شاید اگر فیلمسازانی مثل الیا کازان، بو‌ویدربرگ، استیون سودربرگ و…این فیلم را زودتر می‌دیدند، سکانس پایانی فیلم‌های خود را به گونه‌ای دیگر تمام می‌کردند.

در اینجا تنهاتر از امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده‌باد زاپاتا» که ناجوانمردانه در میان خیل دشمنانش تنها‌ گیر افتاد و به گلوله بسته شد، قهرمان مابه تنهایی باهرآنچه در اختیار داشت،درمقابل دشمن تا دندان مسلح و تانک‌های مرگبارش ایستاد. در اینجا شجاع‌تر از جوهیل در فیلم «حماسه جوهیل» که در مقابل جوخه اعدام گفت چشمانم را نبندید، قهرمان ما چشم در چشم دشمنانش دوخت و گرچه دستش قطع و به سختی مجروح شده بود اما چنان در چشمان‌شان با خشم می‌نگریست که آنها حتی جرات نگاه کردن از دریچه دوربین از راه دورشان(احتمالا سوار بر کوادکوپتر) را نداشتند.در اینجا فراتر از ارنستو چه‌گوارا در فیلمی به نام «چه» که در لحظات آخر ناتوان و مجروح روی تختی افتاده بود، اما قهرمان ما با همه صدمه‌ای که دید، با تنها وسیله‌ای که دم دستش داشت، یعنی یک چوب را به سمت همان نشانه دشمن یعنی دوربین کنترل از راه دور، پرتاب کرد. این فیلم که خیلی ناخودآگاه از آخرین لحظات یک قهرمان برداشته شده، شاید واقعی‌ترین و ازطرف دیگر دراماتیک‌ترین اثر تاریخ سینما باشد که طی حدود ۴۵ ثانیه گویی به اندازه یک فیلم سینمایی کامل از مقاومت در برابر یک تاریخ اشغال و سالیان سال دفاع با چنگ و دندان از یک انقلاب و سرزمین و مردم تحت ستمش و قهرمانان سترگ ومثال‌زدنی‌اش تصویر نمایش می‌دهد.فیلمی کامل که دو شخصیت دارد‌؛ یکی قهرمان ما که زخمی و مجروح اما باصلابت و استوار باقی‌مانده، قهرمانی که خود به اندازه یک ملت و تاریخش وسیع و گسترده است، و دیگری موجوداتی پلید تحت عنوان اشغالگر و عاملان نسل‌کشی ۴۱هزار تن و قاتلان ۱۱هزار کودک و حامیان‌شان در دنیا که از دریچه آن دوربین به قهرمان می‌نگرند. فیلمی با تعلیقی تأثیر‌گذار، ریتم بیرونی، درونی مناسب و... که دوربین با سرعت و شتابان از پنجره ساختمانی مورد‌اصابت‌قرارگرفته، داخل شده و باهمان سرعت از اتاق‌های مخروبه عبور کرده اما ناگهان درچند متری اتاق اصلی می‌ایستد.درمرکزتصویر ازیک اتاق نشیمن درهم‌ریخته،مردی با صورت پوشیده نشسته که به دوربین خیره شده. او براثر برخورد گلوله‌های تانک به‌سختی مجروح و دست راستش قطع شده و گویی با سیمی بسته تا از خونریزی جلوگیری کند، اما راست‌قامت نشسته، خیلی فراتر از کاراکترهایی مانند «هملت» یا سروان میلر فیلم «نجات سرباز راین» در آخرین لحظات دوربین به آن مرد نزدیک‌تر می‌شود. در دست چپ او که هنوز سالم است، چوبی بلند را رویت می‌کنیم که به آرامی بالامی‌آورد وپس ازمدتی با تمام توان باقیمانده‌اش به سمت دوربین پرتاب می‌کند... .دوربین روی کوادکوپتر برای فرار از برخورد چوب، ناگهان به سمت چپ می‌گریزد، ولی برمی‌گردد و قهرمان مجروح را مشاهده می‌کنیم که همچنان استوار نشسته، گویی می‌خواهد حتی در آخرین رمق‌هایش، در مقابل دوربین دشمن بر زمین نیفتد. کدام تصویر می‌توانست چنین عمیق و سینمایی و تأثیر‌گذار، مبارزه یک ملت را تا آخرین نفس به نمایش بگذارد؟ ‌  آنها پس از آن فیلم کوتاه کوادکوپتری، وقتی متوجه شدند هنوز درآن ساختمان یک نفر آخرین لحظات زندگیش را می‌گذراند، اگرچه مجروح و زخمی و ازپاافتاده اما جرات نزدیک‌شدن نداشتند و مجددا با توپ‌های تانک، آن ساختمان را هدف‌ قرار دادند، این‌بار قهرمان ما، در زیر خروارها آوار، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد اما بازهم جرات نداشتند به پیکر بی‌جانش برای شناسایی نزدیک شده یا آن را بلند کنند. فیلمی که فقط در ۴۵ ثانیه و درنمایش یک دوئل نابرابر، بدون حتی یک دیالوگ یا صدا یا یک نت موسیقی یا جلوه‌های تصویری و طراحی صحنه و چهره‌پردازی و...داستانی مفصل و تأثیر‌گذار از یک تاریخ تقابل بشریت و سبعیت را بازگو می‌کند. 

سعید مستغاثی - مستندساز و کارشناس سینما