printlogo


یک خنده دائمی روی لب!
«مردی که می‌خندد باید چه شکلی باشد؟ مردی که به هر اتفاقی می‌خندد و تمام جهان در نگاهش شوخی خنده‌داری است یا مثلا مردی که همه او را با تبسمی بر لب می‌شناسند؟ شاید هم هیچ‌کدام.

او فقط مردی ا‌ست که دیگران با دیدن چهره‌اش خیال می‌کنند در حال خندیدن است و با دیدن قیافه‌اش به خنده می‌افتند، اما حقیقت این است که او نمی‌خندد. او به نقصی در چهره‌اش دچار شده که تو گویی همواره در حال خندیدن است.» عبارات بالا توصیف ظاهر مردی است که ویکتور هوگو او را در کتاب «مردی که می‌خندد» آفریده است. شخصی به نام «جوئین پلین» که دزدان در کودکی او را از پدرش ربودند و به‌دلیل دشمنی با پدرش، عمل جراحی‌ای روی صورت او انجام دادند. آنها با جراحی، لب‌های او را به شکلی مضحک بدل کردند و خنده‌ای دائمی را بر صورتش دوختند. رمان از 10سالگی جوئین پلین شروع می‌شود و از لحظه‌ای که دزدان او را در ساحل رها کردند. این گم‌گشتی درساحل تاریکی که ازهرطرف که می‌رفت جزوحشتش نمی‌افزود،آغاز سرنوشت عجیب، غریب واندوهناک اوست. این سرگشتگی آغاز بازی‌های پیچیده وحیرت‌انگیزی است که دست سرنوشت برای اورقم می‌زند. از بارزترین مشخصه‌های رمانتیسم در مردی که می‌خندد، معمولی بودن یا به بیانی دقیق‌تر ناقص بودن قهرمان داستان است. 

نویسنده: ویکتور هوگو
مترجم:‌ محمدرضا پارسایار
نشر: هرمس
سال انتشار: 1403