زندگیکردن هنر میخواهد
زندگیکردن به نظر مفهوم سادهای دارد؛ هر جانداری تا موقعی که نفس میکشد و اکسیژن را به دیاکسیدکربن تبدیل میکند، موجودی زنده است و زندگی میکند.
با این اوصاف بسیار عجیب است که برخی چنین مفهوم سادهای را نمیتوانند درک کنند و پیاپی از زخمهایی میگویند که مثل خوره جانشان را میخورد و عجیبتر آنکه برخی نیز با نوشتن کتاب، سخنرانی و وقف عمر باارزش خود، سعی میکنند تا چیستی زندگی را تبیین کنند و به راهکارهایی درخصوص بهتر زندگیکردن برسند. حقیقت آن است که هرکسی حتی یک روز زندگی کرده باشد، میداند سادهسازی زندگی به دموبازدم یک مغالطه است و خوبزندگیکردن هم ــ حداقل برای برخی ــ غیرممکن بهنظر میرسد مگر آنکه روح و روان آدمی در طول سالهاتجربه، تأمل و مطالعه عرق بریزد. ازاینروست که رولف دوبلی در پسگفتار کتاب هنر خوب زندگی کردن خود میگوید: «باور به آسانبودن زندگی تلهای است که هر یک از ما، گاهوبیگاه، در آن گرفتار میشویم،بهویژه وقتی که جوان هستیم،امازندگی خوب چیزپیشپاافتادهای نیست.حتی آدمهای باهوش هم معمولا ازپس آن برنمیآیند». درواقع دوبلی سعی ندارد مخاطب را به هر قیمتی به حرکت وا دارد، بلکه صرفا میخواهد اندکی سطح هوشیاریاش را در قبال «آنچه که هست» و «دنیایی که در آن زندگی میکند» بالا ببرد و در این کار، روش طرح مسأله او آمیخته به قصهگویی است.
نویسنده: رولف دوبلی
مترجم: امید کریمپور
نشر: مهرگان خرد
سال انتشار: 1400