یک یانکی اهل کنتیکت در دربار شاه آرتور
مهندس مکانیکی به نام نیک، مشغول سرکشی از کارخانه بود که با بیاحتیاطی آچار یک کارگر به پایین سقوط کرد و به سر نیک ضربه وارد شد.
مهندس جوان وقتی به هوش آمد خود را در انگلستان قرون وسطی به سال 528 دید. به جهت سرو وضعش به چشم اولین سربازی که او را دید مشکوک آمد و درنتیجه کت بسته به دربار شاه آرتور برده شد. شاه با مشورت مرلین پیر، جادوگر دربار دستور داد نیک را به آتش بیندازند. نیک با پیشگویی خورشیدگرفتگی که برای فردای آن روز در تاریخ ثبت شده بود، ادعا کرد جادوگر است و اگر آسیبی به او برسد دیگر خورشید را برنمیگرداند. خلاصه حرف او درست از آب درآمد و از آن پس به عنوان جادوگر، شد دست راست شاه آرتور. طی مدتی که نیک در گذشته زندگی کرد، به مدد دانش و امکاناتی که در اختیار داشت، شهروندان قرون وسطایی از امکاناتی چون روزنامه، خط تلفن، خط راهآهن، موتورسیکلت، چراغ برق و حتی مسواک برقی برخوردار شدند! ناگفته نماند که موفقیتهای نیک درهمه حال در تضاد با جایگاه مرلین پیر بود و او قصد نابودی نیک را داشت.
مریم فلاح