اسبابكشی در سینمــا
میگویند اگر داغ دل بود، ما دیدهایم اگر خون دل بود ما خوردهایم و... قضیه البته آنقدرها هم حاد و حیاتی نیست، اما اگر اسبابكشی را به عنوان هجرتهای كوچك شهری هر ساله یا هر چند سال یكبار تجربه كرده باشید، قطعا با سوز این داغ و طعم این خون دل به خوبی و به غایت آشنایید.
اسبابكشی به هرحال كابوسی در بیداری است، هر چقدر هم كه بخواهند شما را دلداری بدهند كه اینطور نیست. با این افزایش بیرویه و سرسامآور مبالغ رهن و اجاره، این جابهجایی ترسناكتر هم شده است. یك موقع فكر نكنید كه من بیرون گودم و صرفا دارم درباره اسبابكشی مینویسم، نه. همین حالا كه در حال خواندن این سطور هستید، بسیاری از اسباب و اثاثیه خانه اجارهای تازه ما، كف زمین و در جای جای خانه پهن و در انتظار اراده و و چینش ماست و خودمان
زخم خورده غول مرحله آخر اسبابكشی هستیم. گفتیم در این آغاز فصل طاقتفرسای یافتن خانه رهن و اجارهای جدید و جابهجایی و اسبابكشی، سراغ تعدادی از فیلمهایی برویم كه این مقوله نقش بسزا و تعیینكنندهای در فرم و قصه آنها دارد. آثاری كه هركدام به سهم خود توانستند گوشههایی از این وضع عذابآور و دوست نداشتنی و حال و هوای آدمهای درگیر در این وضع را به تصویر بكشند.
ملبورن
قصه اولین فیلم سینمایی نیما جاویدی در بستر اسبابكشی و جابهجایی اتفاق میافتد؛ داستان در روزی رخ میدهد كه زوج قصه امیرعلی و سارا كه مستاجر هستند، قصد دارند خانه خود را تحویل دهند و آماده مسافرت و درواقع مهاجرت موقت به استرالیا شوند.
روزنامه، كارتن خالی، سمسار و صاحبخانه هم حضور چشمگیری در این فیلم دارد و هر مستاجری را بلافاصله یاد اسبابكشی و جابهجایی میاندازد. جالب اینجاست نیما جاویدی در دومین فیلمش، «سرخپوست» هم سراغ اسبابكشی و جابهجایی رفته است؛ منتهی این بار به جای خانه، بحث انتقال و جابهجایی زندان و زندانیان و چوبه دار به جایی دیگر مطرح میشود كه خب، در نوع خودش یكجور اسبابكشی است.
بیخود و بیجهت
احتمالا مهمترین فیلمی باشد كه با محوریت اسبابكشی ساخته شده است یا دست كم وقتی میخواهید فیلمی درباره اسبابكشی را مثال بزنید، بلافاصله یاد این فیلم عبدالرضا كاهانی میافتید. بیخود و بیجهت قصه دو زوج است كه باید وسایل خانه خود را جابهجا كنند تا آماده مراسم عروسی یكی از این دو زوج شوند. جابهجایی مدام وسایل كاملا در خدمت فرم و قصه اپیزود فیلم است. نمایش دائمی كامیون اسبابكشی و كارتــنهـــای بسته بندی شده و وسایل زندگی و عصبیت شخصیتها، به خوبی حس و حال جابهجایی را منتقل میكند. حتی زمینه پوستر فیلم هم، كارتن اسبابكشی است.
پرویز
با اینكه خیلی مراحل اسبابكشی را در فیلم پرویز ساخته مجید برزگر نمیبینیم، اما همین جابهجایی و رفتن به خانه جدید است كه آن هیولای درون پرویز را بیدار میكند. وقتی پدر پرویز قصد تجدید فراش دارد و از پسر میانسال و مجردش میخواهد خانه را ترك كند، برای همین هم خانهای اجارهای و نهچندان مناسب را برای او درنظر میگیرد، اما این تصمیم به مذاق پرویز خوش نمیآید و او قصد انتقام میكند؛ هم از پدرش و هم از همه ساكنان شهرك قدیمیاش. پوشاندن پنجرههای خانه جدید با روزنامه، تصویر آشنایی در ابتدای جابهجایی است. ضمن اینكه با احترام به همه موجران محترم، آن سكانس حبس پیرمرد صاحبخانه در اتاق توسط پرویز هم احتمالا دل بسیاری از مستاجران را خنك كرده باشد!
همسر
موضوع اصلی این كمدی رمانتیك زیبا و تماشایی مهدی فخیمزاده، جدال كاری یك زوج همكار به نامهای احمد و شیرین است كه اختلافات حرفهایشان، به زندگی مشترك و شخصیشان هم كشیده میشود، اما سكانسهایی از فیلم همسر، به اسبابكشی و جابهجایی این زوج به خانه جدید اختصاص دارد. یك روز وقتی شیرین از سر كار به خانه برمی گردد با اسباب و اثاثیه جمع و رها شده در هال روبهرو میشود و همسرش به او میگوید امروز اسبابكشی دارند و كامیون دم در است!
فروشنده
اسبابكشی نقش مهمی در فیلم فروشنده اصغر فرهادی دارد و همین جابهجایی به خانه جدید است كه آن اتفاق تلخ در زندگی رعنا و عماد را رقم میزند؛ آنها مجبور میشوند به خاطر نشست زمین، خانه خود را ترك كنند و به خانهای اسبابكشی كنند كه پیشتر زنی بدنام در آنجا سكونت داشت. زن برای بردن وسایل زندگی اش، بدقولی میكند و عماد و رعنا هم ناچار میشوند، این وسایل را به پشت بام منتقل و در گوشهای تلنبار كنند. در ادامه قصه هم كه پیرمردی به خیال اینكه هنوز آن زن بدنام ساكن این خانه است، ورود میكند و آن میشود كه میدانید. سكانس بازدید رعنا و عماد از خانه جدید هم تصویری آشنا برای آنهایی است كه قصد جابهجایی دارند؛ حتی همین سكانس به ظاهر ساده هم كاركردی دراماتیك در قصه دارد و با اتفاقاتی چون اتصالی برق و تركیدن لامپ اتاق، درباره آینده تلخ پیش رو هشدار میدهد.