printlogo


تمام دلیل‌هایم
برای نخستین بار به چشمانم نگریست و پی برد،چقدر پدرش او را دوست داشته است...نمی‌خواهم کس دیگری راقضاوت کنم اما هرآنچه به عمق وجود خود نگاه می‌کنم، بیشتر به این موضوع پی می‌برم که اگر روزی پدر شوم، دوست دارم برای فرزندم همان چیزی باشم که پدر خودم برای من نبوده است.

آن‌وقت سعی بر جبران کمبود‌هایی می‌کنم که خود داشته‌ام و در این میان کمبود‌هایی جدید برای فرزندانم به‌وجود می‌آورم اما پدر شدن، نیاز به خصوصیت‌هایی دارد که شاید من هنوز به‌خوبی درک‌شان نکرده‌ام.  می‌شود گفت هنوز هم نمی‌فهمم، چرا من باید شغلی بخواهم که در آن باید کار کرد، زحمت کشید، از روان خود مایه گذاشت و هزار کار دیگر کرد تا فرد دیگری، کسی که ممکن است حتی از من تشکر هم نکند، در رفاه و شادی بزرگ شود. بی‌شک سخت‌ترین کار دنیاست. شب و روز بی‌خوابی و نگرانی و هزار دردسر دیگر و در آخر حتی حقوقی هم نمی‌گیری. نمایی ترسناک است و باری بسیار سنگین؛ وظیفه‌ای بزرگ است که خیلی‌ها از پس آن برنیامده‌اند. پس می‌خواهم شجاع باشم. نترسیدنی که شاید خیلی‌ها متوجه آن هم نباشند اما همان لحظه که انتخاب می‌کنم پدر باشم، می‌دانم چه بخواهم و چه نخواهم، باید شجاع بمانم. و حتی این هم کافی نیست. باید حامی و پشتیبان باشم، عشق بورزم، مراقب باشم، مهربانی کنم و دوست خوبی باشم. حتی و مخصوصا در شرایط سخت. هیچ‌کدام کارهایی ساده نیست اما تمام سختی‌ها را در آغوش خواهم کشید؛ زیرا هنگامی که نخستین بار به او نگاه کنم، دلیل انجام دادن تمام این کار‌ها را پیدا خواهم کرد.

محمدحسین غفاری - تهران