printlogo


مهره مار
روزی حکیم قصد داشت به عروسی برود و مثل همه انسان‌های دیگر که در چنین موقعیت خطیری از خود پرسشی بنیادین می‌پرسند و می‌گویند: حالا لباس چی بپوشم، او نیز همین سؤال را به رسم دیرین اجدادش از خود پرسید.

مادرحکیم نیز که مادری ایرانی به حساب می‌آمد و خوب می‌دانست در پاسخ به این سؤال فلسفی باید چه جوابی دهد، گفت: کی اصلا تو رو میبینه لای اون جمعیت؟ واین‌گونه بودکه چیزی تحت عنوان اعتماد‌به‌نفس دیگر درحکیم نماند و اورفت دراتاقش تا به لباس‌های نداشته‌اش فکر کند. او که عادت داشت از باد هوا هم کره بگیرد ومسخره‌ترین موضوعات را به مسأله‌ای پیچیده و اساسی بدل سازد، امتیاز این مرحله راهم از دست نداد ودرخصوص لباس مردان ایرانی درطول تاریخ دست به تحقیق زد. منتها تا آمد دست به این تحقیق بزند، دستش سوخت زیرا منابع زیادی دراین‌خصوص جز نقش کتیبه‌ها و بعضی نوشته‌های قدیمی در دست نداشت. این در حالی که بود که در ازمنه جناب حکیم، هنوز علامه گوگل اختراع نشده بود و به طریق اولی، هوش مصنوعی جذابی هم وجود نداشت که آدم برود مرده و زنده‌اش را بیاورد جلوی چشمش و پاسخ پرسش‌های بشر از ازل تا ابد را از او طلب کند. بنابراین جناب حکیم به چند کتیبه موجود در خانه‌اش که از میراث فرهنگی استان‌شان دزدیده بود، بسنده کرد، خوب دقت کرد و چیزی متوجه شد؛ظاهرا نام لباس باستانی ایرانیان مرد، «کندیس» بوده است. لباسی با آستین‌های گشاد که به صورت پیلی‌های منظم در پشت بازوی مردمان قرار می‌گرفت.این لباس دامنی داشت که در پهلو و شکم چین می‌خورد و تا حدودی شبیه لباس مصریان باستان جلوه می‌کرد. همچنین ایرانیان باستان به همراه این لباس از جوراب، پیراهن و شلوار نیز استفاده می‌کردند. به نوعی پوشیدن لباس زیر در تاریخ باستان، تا قبل از ایران رایج نبود و شاید ایرانیان اولین بار بود که لباس زیر را در پوشش خود استفاده می‌کردند. این خود نکته‌ای به‌غایت مهم بود که حکیم متوجه شد از همان ابتدا زیر‌شلواری مسأله‌ای ناموسی و پراهمیت، برای مرد ایرانی محسوب می‌شده است و اما می‌رویم سراغ کلاه؛ کلاه اساسا در پوشش مردان ایرانی حتی از زیرشلواری هم واجب‌تر بوده است. البته نه فقط در ایران بلکه در همه آسیای امروزی، حداقل کلاه نشانه مردی بوده است. «تیارا» و «میتر» نام کلاه ایرانیان باستان است که کلاهی بی‌لبه از نمد سفید یا به رنگ راه‌راه آبی و سفید بود. به مرور زمان تیارا و میتر به دستار و کلاهی مخروطی تبدیل شد و به نوعی عمامه‌های مسلمین، منشأ ایرانی دارد و در دوران باستانی ایران مورد استفاده قرار می‌گرفت. این مطالب ارزنده را حکیم با مشاهدات عینی خود از وضعیت ایران باستان متوجه شد. زیرا همان‌طور که به‌خوبی می‌دانیم، او قابلیت سفر در زمان را دارد و می‌تواند علاوه‌بر مکان، زمان را هم درنوردد. ظاهر مردان ایرانی را هم همان‌طور که حکیم گزارش می‌دهد، بیشتر ریش می‌پوشانده و البته دستاری که به‌سر می‌بستند تا پیشانی را دربر می‌گرفته است. حکیم بعد از بررسی این دوران، کمی تاریخ را روی دو ایکس می‌زند و می‌رسد به دوران صفویه. لباس در دوره صفویان، برای مردان و زنان یک ردای بلند بود. این پوششی بود که اکثر مردم بیرون از خانه به تن می‌کردند. این ردا از جلو جمع شده و به یک سمت یا قسمت‌هایی از جلوی لباس بسته می‌شد. پوشیدنِ شلوار‌های گشاد تا مچ پا رسم بود. این شلوار‌ها از زیر پیراهن بلندی که مردان و زنان به تن می‌کردند، بیرون می‌آمد. میزان بلندی این پیراهن‌ها برای مردان تا روی زانو بود و برای زنان تا ساق پا. کلاه و سبیل‌های بلند هم که دیگر جزو پرسنال برندینگ مردان این زمانه به حساب می‌آید؛ کلاه‌هایی که به وقت تشریفات با جواهرات تزئین می‌شد. این وضعیت بالاپوش بلند پوشیدن، تقریبا تا اواخر دوره قاجار با مردم ایران بوده است تا زمانی که حکیم دوران پهلوی را از چشم می‌گذارند. این دوران مصادف با ایامی است که پهلوی اول فکر می‌کرد چون اروپایی‌ها تنگ می‌پوشند و جین به تن می‌کنند، پس دیگر تنبلی نمی‌کنند و کشور پیشرفت می‌کند. پس کمر بست به کمتر کردن لباس در مرد و زن. انگار این چند متر پارچه را از سر ایران بریدن، توسعه را نتیجه می‌دهد اما نمی‌دانست که این چیزی جز یک تقلید کلاغ از کبک نیست. بلوزهای تنگ، پولیورهای رنگی و یقه‌دار و به‌ویژه شلوار و کت‌های جین در آن دوره رواج داشت. رسانه‌ها و جریان متفاوت موسیقی و فیلم، اثر چشمگیری در تغییر سبک پوشاک مردم این دوره داشتند. البته نباید نقش درباریان و اشراف را در شکل‌گیری این جریان مُد نادیده گرفت. این گروه تماما به استفاده از برندها وآرایش‌های اروپایی روی آوردند و در اکثر مراسم‌ها، باپوششی ازبرترین برندهای اروپایی ظاهرمی‌شدند.حکیم البته به‌خوبی نقش داش مشتی‌هاوکت وشلوارهای پاچه‌گشاد وکلاه پهلوی‌های مشکی‌رنگ را هم در پوشش مردم لحاظ می‌کرد.منتها این دوران را حکیم دوران یکسان‌سازی پوشش در غرب و شرق می‌داند.  او پس از این دوران به دوران طلایی دهه60 رسید. از اینجا به بعد هر پنج یا نهایتا 10سال، مد و استایل مردان ایرانی براساس یک قاعده نانوشته عوض می‌شود. شلوارهای پیلی‌دار، کتونی‌ با شلوار پارچه‌ای، آستین‌های پف‌کرده، مدل موهای زینالی و فردینی، همه و همه به مرور در ایران دهه 60 و 70 بدل شد به اسکینی، مام‌فیت، دورس، هودی، ددی‌استایل، جوراب‌های ساق‌کوتاه، شلوارهای قد 90، مدل موهای خامه‌ای و بوکسوری و عجق وجق ایران دهه 80 و 90 که مطمئنا اگر مرد ایرانی دوران اشکانی این وضعیت را در روایت حکیم ببیند، اشکش درمی‌آید و اگر مردساسانی ببیند، ساسانش به‌هم می‌خورد و اگر مرد هخامنشی ببیند؛ هخامنشش در گور به خود می‌لرزد! این موضوع خود البته از چشم مردان ایرانی خاموش نمانده و آنها تحت پویش‌هایی سراسری می‌خواستند و می‌خواهند جلوی عروسک شدن مرد ایرانی را بگیرند. بنابراین حکیم مشاهده نمود در صفحات مجازی، بسیاری این مدل آقایان کنسل هستند. مواردی مانند: پسری که شلوار اسکینی بپوشه کنسله؛ پسری که عطر تلخ نزنه کنسله؛ پسری که درِ ماشینو برای پارتنرش باز نکنه کنسله؛ پسری که قدش کوتاه باشه کنسله؛ پسری که ماشین نداشته باشه کنسله، و غیره. البته این روند تا جایی پیش رفته است که ظاهرا پسری که زنده است، کنسل است! همچنین در پویش مجازی گسترده دیگری حکیم متوجه شد جوانان غیور ایرانی در فروض بسیاری قائل به این هستند: پسری که خیلی از کارها را انجام دهد، مهره مار دارد در دلبری، اما می‌گذرد از عشق تو همش سرسری!(2بار) بالاخره حکیم بعد از تمام این بررسی‌ها، تصمیم گرفت همان لباس همیشگی خود را به تن کند، به عروسی برود و سعی کند با خود زمزمه کند که: تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت و با این زمزمه، خود را که لباس برند ندارد، آرامش دهد.