printlogo


مروری بر رمان قدیس، اثر ابراهیم حسن‌بیگی
خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران...
منصوره رضایی / دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی

 ما آدم‌های عصر جدید به راحت‌خواری و راحت‌دانی و راحت‌خوانی عادت كرده‌ایم؛ می‌دانیم غذای خانگی بهتر از فست‌فود است یا كپشن و كانال، جای كتاب و مقاله را نمی‌گیرد اما چون حوصله‌هایمان ته كشیده یا سر رفته، نمی‌توانیم صبر كنیم تا غذای بهتری به جسم و جانمان برسد و خودمان را با دم دستی‌ترین خوراكی، سیر می‌كنیم. 
ما آدم‌های عصر جدید، فكر می‌كنیم مرغ همسایه غاز است و هر چه همسایه دارد بهتر از ماست. انگار به خودمان اعتماد نداریم و دستاوردهای خودمان را نمی‌بینیم. نكته جالب ماجرا اینجاست كه اگر همان همسایه، جلوی چشم خودمان از محصول خودمان تعریف كند به ارزش داشته‌هایمان پی می‌بریم و برای خرید و خوردن و خواندنش 
صف می‌كشیم. 
گویا ابراهیم حسن‌بیگی، داستان‌نویس مشهور معاصر، هنگام نوشتن رمان« قدیس» به این دو نكته واقف بوده و داستانش را بر این اساس، طراحی كرده است. او می‌دانسته مخاطب‌های اثرش حس و حال خواندن كتاب‌های تاریخی و مذهبی را ندارند و از طرف دیگر دلشان می‌خواهد بقیه از پیشینه فرهنگی - مذهبیشان تعریف و تمجید كنند؛ پس یك نسخه خطی با قدمت هزار و چهارصدساله درباره تاریخ اسلام را به دست یك جوان تاجیك رسانده تا او هم به یك كشیش روسی بفروشد و ماجراهای جالب تاریخ اسلام از زبان یك كشیش مسیحی بازگو شود. البته ما آدم‌های عصر جدید، زرنگ‌تر از این حرف‌هاییم و به روی خودمان نمی‌آوریم كه چیز زیادی از تاریخ و سرگذشت آیین و مذهبمان نمی‌دانستیم و در طول كتاب، وقتی كشیش روسی از عظمت اسلام و دلاوری مسلمانان و دسیسه‌های منافقین شگفت‌زده می‌شود، ما سر تكان می‌دهیم و طوری وانمود می‌كنیم كه همه اینها را می‌دانستیم و می‌خواستیم اطلاعات تاریخی كشیش را امتحان كنیم و بفهمیم از ادیان دیگر هم سر در می‌آورد یا نه؟ اما در خلوت خودمان از كشیش كم می‌آوریم و می‌فهمیم تا حالا تقریبا هیچ چیز از مذهب تشیع و شخصیت‌های برجسته این مذهب و پشت پرده وقایع تاریخی نمی‌دانستیم. 
شاید اگر مخاطب كم‌صبر و زود قضاوتگر! امروزی، موضوع كتاب را بداند فكر كند با یك متن كسل‌كننده تاریخی رو‌به‌روست،‌اما اگر فقط چند خط اولش را بخواند بدون این‌كه خودش بفهمد، كتاب را یك نفس می‌خواند. بیایید بخشی از فصل اول این كتاب را با هم بخوانیم؛ مطمئنم همین چند خط ترغیبتان می‌كند كتاب را تهیه كنید تا بقیه ماجرا را بفهمید. 
«آن روز، كشیش بقچه كتاب را داخل نایلونی گذاشت و با ترس و وحشتی كه در او سابقه نداشت، از كلیسا خارج شد و به آپارتمانش رفت و تا وقتی ایرینا در را به روی او گشود و گرمای مطبوع و بوی سوپ «بورش» به مشامش رسید، همچنان نگران بود و می‌ترسید آن دو جوان مشكوك دیروزی به سراغش بیایند و كتاب را از چنگش در آوردند.پس از ناهار به بانك رفت، 2000 دلار از حسابش برداشت و به كلیسا برگشت تا ساعت پنج كه مرد جوان تاجیك می‌آمد، با پرداخت پول كتاب كار را به خوبی و خوشی به پایان برساند. اما نه آن روز و نه روزهای دیگر از مرد تاجیك خبری نشد و غیبت ناگهانی او، معمای دیگری شد كه كشیش نمی‌توانست آن را حل كند. با وجود این 2000دلار پول كتاب را همان روز در كشوی میز كارش در كلیسا گذاشت تا هر وقت او را دید به او بدهد. حس كنجكاوی كشیش برای مطالعه كتاب، نه برای پی بردن به ارزش مادی آن، بلكه به خاطر رویایی بود كه در آن حضرت مسیح به عنوان فرزندش و امانتی كه به دست او می‌سپرد، یاد كرده بود. مگر در این كتاب چه نوشته بود كه رسالت نگهداری از آن از سوی مسیح به او سپرده شده بود؟» 
طبق گفته نویسنده، طرح كلی این اثر از كتاب مرشد و مارگریتا گرفته شده است؛ یعنی یك نفر برگه‌های پراكنده‌ای را می‌خواند و با قرار دادنشان در كنار هم به داستانی واحد می‌رسد. می‌گویند: عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد! بخش عمده‌ای از نسخه‌خطی كه به دست كشیش رسیده، نامه‌های عمروعاص است كه از زاویه دید خودش وقایع تاریخی را تعریف كرده و در خلال این نامه‌ها درباره اشخاص گوناگون از جمله امام علی(ع) نظر داده است. همین حرف و حدیث‌ها و تعریف و تمجیدهای عمروعاص درباره شخصیت و رفتارهای امام علی(ع) كنجكاوی كشیش را برمی‌انگیزد و باعث می‌شود سراغ كتاب‌های مختلف و آدم‌های گوناگون مثل جورج جرداق برود و نهج‌البلاغه را بخواند و بیشتر و بیشتر از امام اول شیعیان بخواند و بداند. 
احتمالا با من موافقید كه اكثر كلاس‌های تاریخ و معارف مدرسه و دانشگاه خشك و خسته‌كننده هستند مگر این‌كه یك دبیر یا استاد با حال داشته باشند كه بتواند تاریخ و مذهب را با زبان خوش به خوردمان بدهد. نوشتن از دین و تاریخ هم همین‌طور است. نویسنده هم باید به مستندات، وفادار بماند هم زبان مناسبی برای بیان مسائل تاریخی انتخاب كند. كاری كه به نظر می‌رسد ابراهیم حسن‌بیگی، خوب از عهده‌اش برآمده و بهترین قالب یعنی داستان را برای روایت برهه‌ای از تاریخ، انتخاب كرده است. مخاطب در این كتاب با شخصیت كشیش همراه می‌شود و دغدغه‌ها و محذوریت‌های او در شناخت اسلام را درك می‌كند و اطلاعات تاریخی - مذهبی را قطره قطره می‌نوشد و به یاد می‌سپارد. 
نویسنده این كتاب مثل همان معلم كاربلد تاریخ و معارف، مخاطب را مجبور به حفظ اطلاعات و متون تاریخی نمی‌كند، بلكه خودش را با خواننده هم‌سطح می‌كند و با زبان مشترك، مسائلی همچون دلایل و دستاوردهای جنگ‌های مهم صدر اسلام، ماجرای جانشینی پیامبر(ص)، سیره و سرگذشت فردی و اجتماعی امیرالمؤمنین(ع) و بخش‌های مختلف نهج‌البلاغه را به صورت داستانی به هم پیوسته و خیلی ساده و روان، بیان می‌كند؛ به طوری كه در پایان داستان، تصویری روشن و واضح از شخصیت امام علی(ع) ودوران پنج ساله حكومت ایشان در ذهنمان نقش بسته است. موقع خواندن این كتاب، بعضی جمله‌ها و سخنان برایمان آشنا هستند؛ شاید قبلا در كتاب‌ها خوانده‌ایم یا روی منبرها شنیده‌ایم، اما این بار داریم از دریچه یك اندیشمندِ غیرمسلمان نگاهشان می‌كنیم. ما در این كتاب مثل فردی هستیم كه كنار دریاست و ارزش و عظمت دریا را درك نمی‌كند، اما حالا با انسان تشنه‌ای همراه شده كه قدر قطره قطره آب را می‌داند و از نوشیدنش لذت می‌برد. مثلا ببینید چگونه ماجرای قبول خلافت توسط امیرالمؤمنین علی(ع) از متون تاریخی، بیرون كشیده شده و توسط یكی از منسوبان به بنی‌امیه، روایت می‌شود.
ابراهیم حسن‌بیگی در مصاحبه‌ای گفته، نوشتن رمان قدیس سه سال طول كشیده كه دو سالش صرف تحقیق و پژوهش و مطالعه شده و یك سال، صرف نوشتن و بازنویسی‌های متعدد. از همین سخن می‌فهمیم پاشنه آشیل و نقطه ضعف آثار اكثر نویسندگان جوان، شتابزدگی در تحقیق و تألیف كتاب‌هایشان است. 
رمان قدیس نوشته ابراهیم حسن‌بیگی توسط انتشارات نیستان منتشر شده و تاكنون به چاپ هفتم رسیده است.