printlogo


نگاهی به رمان «مسیح باز مصلوب» به قلم نیکوس کازانتزاکیس و ترجمه‌ای از محمد قاضی
تجسمی از مسیح
اورحان پاموک در یکی از سخنرانی‌هایش در دانشگاه هاروارد درمورد کارکرد شخصیت در رمان چنین می‌گوید که خواندن رمان، تماشای دنیا از چشم و ذهن و روح اشخاص رمان است. به‌واقع دنیا و جهان داستان از منظر شخصیت‌ها و دریافت احساسات آنها آشکار می‌شود. گاهی کاراکتر از نظر هومر، یک صفت آشکار و یک ویژگی درخشان جاودانی است.

درحالی که در نظر دیگری کاراکترها درست مانند بخشی از خصوصیات طبیعی ویژگی‌های اقلیمی همچون آب و هوا و... و از نظر داستایفسکی، شخصیت چیزی قوی‌تر و تعیین‌کننده‌تر از تمام جنبه‌های زندگی است که بر رمان تسلط می‌یابد. حال چیزی که شخصیت رمان را به‌یادماندنی می‌کند، گشت و گذار او در چشم‌انداز بزرگ جهان داستان است. هم‌پیوندی‌اش به آن و جزئی از آن بودن. چشم‌اندازی وسیع و غنی که عمیقا در آن غرق شده چنان که تمام جزئیات را به ما نشان می‌دهد.نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده و شاعر یونانی در آثارش خالق شخصیت‌ها، تیپ‌ها و روابط پیچیده میان کاراکترهایی است که گویی در هر زمان و تاریخی بدون توجه و تعلق به جغرافیایی خاص، ما‌به‌ازای بیرونی دارند، بدون این که تاریخ انقضای آنها گذشته باشد. آدم‌هایی که در روند و موقعیت داستان می‌توانند تبدیل به کهن‌الگوها و نمادهایی شوند که مخاطب با آنها آشنایی دارد. در رمان «مسیح باز مصلوب» قرار است مصائب مسیح توسط اهالی روستای لیکوریسی بازآفرینی شود.مراسمی مذهبی که هرهفت سال یک بار برگزار می‌شود و طی آن رنج‌ها و آنچه بر مسیح گذشته است به نمایش درمی‌آید.نقش‌ها میان اهالی تقسیم می‌شود و ازهمان لحظه تاثیرپذیری واقعیت درونی کاراکترها از نمادها و اسطوره‌ها در زندگی روزمره‌شان پدیدار می‌گردد. واقعیت ازمحدوده خود خارج می‌شود و با کهن‌الگوها ترکیب می‌شود. کازانتزاکیس با بینش وهوشمندی خاصی ازاین نمادها کار می‌کشد.به نحوی که انگار مدام این آدم‌ها درتاریخ تکرارمی‌شوند وما با آنها مواجه هستیم. تقابل خیر و شر و رویارویی با ظلم و بی‌عدالتی آدم‌هایی که خود را طلایه‌دار دین و اخلاق می‌دانند و بر ظلم و بی‌عدالتی پافشاری دارند، در طول روند این بازآفرینی و نمایش مصائب مسیح آشکار می‌شود. نویسنده این رمان با روایتی جسور به نقد حکومت استبدادی می‌پردازد. همان‌هایی که به نازل‌ترین درجات انسانی سقوط می‌کنند و در مقابل آنها، از میان مردمان عادی، چوپانی ساده و فروتن برای نقش مسیح برگزیده می‌شود و در ادامه با تزکیه نفس و تجربیات عرفانی، چنان متحول می‌شود که گویی تجسمی از مسیح است. 

سعیده اسداللهی‌ - منتقد ادبی