تاریخ سیاه آمریکا
درامهای تاریخی محبوبیت زیادی بین فیلمسازان و تماشاگران دارند و هر کشوری براساس تاریخ گذشته خود، داستانهای بسیار زیادی برای تعریفکردن در دو قالب رسانهای سینما و تلویزیون دارد. در تاریخ آمریکا، هنرمندان و فیلمسازان متعددی بودهاند که با بهرهگیری از امکانات دنیای تصویر دست به تعریف داستانهایی در باب مبارزات مردم این کشور در مقاطع مختلف تاریخی زدهاند.
کیکاوس زیاری - گروه فرهنگ و هنر
اگر دوجنگ جهانی اول ودوم راکنار بگذاریم، مبارزات سیاهان آمریکا برای کسب حقوق اولیه و انسانی خود پرتکرارترین مضمون در دو صنعت سینما و تلویزیون بوده است.
مبارزاتی الهامبخش برای سینما و تلویزیون
مبارزات مدنی سیاهان و رنگینپوستان آمریکایی درکنار فعالیتهای مدنی و صلحآمیز سرخپوستان، الهامبخش تعداد زیادی فیلم و سریال هیجانی و اجتماعی بوده و جالب اینکه کارگردان و عوامل تولید بسیاری از آنها خود هنرمندان سیاهپوست بودهاند. البته هنرمندان سفیدپوستی که دیدگاههای ضد نژادپرستی دارند نیز در این زمینه بیکار ننشسته و سریالها و فیلمهایی در دفاع از حقوق تضییع شده سیاهان و دیگر اقلیتهای قومی و مذهبی تهیه و تولید کردهاند. از دهه شصت میلادی که مبارزات مدنی سیاهان آمریکا تحت رهبری مارتین لوترکینگ شکل تازهای به جنبش مقاومت رنگینپوستان داد، تولید آثار هنری تصویری، در دفاع از این قشر ستمدیده رشد روزافزونی داشته است. این رشد تاحدی بوده که در حال حاضر، همهساله تعداد زیادی از تولیدات سینمایی و تلویزیونی با حضور بازیگران سیاهپوست در نقشهای اصلی، به طرح و بررسی مطالبات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و قومی این قشر میپردازند.
صدایی در خدمت مطالبات انسانی
بری جنکینز یکی از همین هنرمندان سیاهپوست است که صدای خود را در خدمت بیان مطالبات و آمال و آرزوهای همنوعان قرار داده است و مینیسریال هیجانی و ضد نژادپرستی «راهآهن زیرزمینی» او یکی از آثاری است که در این زمینه کارگردانی کرده است. این سریال که سال 2021 پخش و با استقبال و تمجید فراوان تماشاگران و منتقدان روبهرو شد، توانست جایزه گلدنگلوب/ کره طلایی را برای بهترین سریال محدود (یا همان مینیسریال) دریافت کند. مراسم بفتا (اسکار انگلیسی) هم جایزه بهترین برنامه بینالمللی خود را به راهآهن زیرزمینی داد. این درحالی بود که مراسم امی(اسکار تلویزیونی) نیز سریال را در چندین رشته مهم نامزد دریافت جایزه کرده بود. جنکینز سریال پرمخاطب خود را براساس داستان نوول پرخواننده و پرفروش کولسن وایتهد بههمین نام ساخت.
واقعیت از منظر رئالیسم جادویی
با آنکه داستان سریال بهعنوان اثری خیالی معرفی شده که ساخته و پرداخته ذهن خلاق نویسندهاش است اما بهگواهی تاریخ میتوان آن را در دل بسیاری از حوادث و اتفاقاتی که طی قرنها برای سیاهان رخ داده پیدا کرد. داستان سریال دنبالکننده تلاش گروهی از سیاهان آمریکایی در قرن نوزدهم برای رهایی از بردگی و کسب آزادی در نواحی جنوبی ایالت متحده آمریکاست. منتقدان ادبی نوول وایتهد را با وجود واقعگرا (و حتی تلخ) بودنش، بهعنوان اثری معرفی کردند که به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده و از نقطهنظر نگارش، تحت تاثیر نوشتههای گابریل گارسیا مارکز است. اگرچه در عالم واقعیت بردگان موقع فرار به خانههای امنی پناه میبردند که به کمک آن میتوانستند به آزادی برسند، اما در سریال جنکینز این خانههای امن تبدیل به نقاط مختلفی چون تونلها، وسیلههای نقلیه بزرگ و مخزنهای انرژی شده است. با این همه کورا، کاراکتر محوری ماجرا که زنی برده از اهالی جورجیا است، به سزار جوان تازهواردی ملحق میشود که قصد رسیدن به رهایی و آزادی به کمک یک قطار را دارد.بری جنکینز بهدنبال پخش موفقیتآمیز سریال در مصاحبههای متعددی شرکت کرد که یکی از آنها مصاحبه با گاردین بود. نکته جالب اینکه این مصاحبه با تیتر تاملبرانگیز «شاید آمریکا هیچوقت بزرگ نبوده است» منتشر شد که جملهای از صحبتهای کارگردان طی گفتوگوی چندساعتهاش با خبرنگار این نشریه است. بخشهایی از این مصاحبه ترجمه شده است که در ادامه میآید.
داستانی از دوران کودکی
آشنایی جنکینز با داستان راهآهن زیرزمینی به سالها قبل برمیگردد. بهگفته او: «اولینباری که این داستان را شنیدم، شش یا هفت ساله بودم. داستان را از زبان یکی از معلمان شنیدم. یکی از درسهای مدرسه مرور اتفاقات تاریخی مربوط به سیاهان بود و در آنجا ما درباره خانههای امن و آدمهایی شنیدیم که در قرن نوزدهم مخالف بردگی بوده و در راه الغای آن مبارزه میکردند. این افراد به بردگان سیاه کمک میکردند تا فرار کرده و تبدیل به آدمهایی آزاد شوند. یادم میآید با چشمهایی گشاد و متعجب این داستانها را میشنیدم و در ذهنم یک راهآهن واقعی را مجسم میکردم که در زیرزمین قرار داشت و در سیاهی شب، توسط ابرقهرمانان سیاهپوست ساخته شده بود. البته این یک تصور و تصویر کودکانه بود که به سنوسال من میخورد. با شنیدن این داستانها احساس میکردم که میتوان هر غیرممکنی را ممکن کرد. پدربزرگ خودم یک باربر لنگرگاه و بندر بود. هرروز که او با آن دستهای پینهبسته و خسته با وسایل کارش به خانه میآمد، من به خودم میگفتم: «بله، آدمهایی مثل پدربزرگم بودهاند که این راهآهنهای زیرزمینی را ساختهاند.»
بازخوانی تصاویر و تصورات ذهنی کودکانه
تصورات جنکینز و تصویری که او از این ماجرا در ذهنش ساخته و پرداخته بود، سالها بعد دوباره به سراغش آمد: زمانی که 41 سال سن داشت و نسخهای دستنویس از رمان کولسن وایتهد را (که هنوز منتشر نشده بود) مطالعه کرد. تمام آن خاطرات قدیمی یک بار دیگر ذهن او را درگیر خود کرد. در اینجا بود که آن وسوسه و شوق قدیمی دوباره جنکینز را به فکر فرو برد. این اتفاق سال 2016 رخ داد.هم جنکینز وهم وایتهد درآن زمان در آستانه نقطهعطف کاری خویش بودند. جنکینز در حال آماده کردن «مونلایت» خود برای نمایش عمومی بود (که کمی بعد اسکار بهترین فیلم سال را از آن خود کرد) و رمان راهآهن زیرزمینی وایتهد قرار بود خیلیزود روی پیشخوان کتابفروشیها قرار گیرد. این نوول هم کمی بعد دو جایزه ادبی پولیتزر و نشنالبوک/ کتاب ملی را دریافت کرد. گویی همهچیز دستبهدست هم داده بود تا جنکینز رویای قدیمیاش را محقق کند.
تلاش برای رهایی از نژادپرستی
او میگوید: «کولسن را بهعنوان یک نویسنده میشناختم و بعد از مطالعه کتاب مطمئن شده بودم که این همانداستانی است که من میخواهم و بهدنبالش بودهام. قبل از آن هم رمانهای جذابی را خوانده و پسندیده بودم و گفته بودم آن را حتما تبدیل به فیلمی سینمایی میکنم اما بعد از مدتی منصرف شدم اما اینبار چنین نبود. چنین روایت گرم و جذابی از مبارزات علیه نژادپرستی و تلاش برای رهایی از بند استبداد و نژادپرستی، آن چنان وجودم را درخود گرفته بود که میدانستم باید هرچهزودتر دستبهکار ساخت آن شوم.»
مسئولیتی سنگین روی دوش فیلمساز
پنج سال بعد از این تاریخ، جنکینز با اقتباسی جذاب و شوکآور از رمان، تماشاگران تلویزیون را همراه خود به سفری شگفت انگیز و غیرقابل باور درباره یکی از موضوعات داغ و حساسیتبرانگیز تاریخ آمریکا میبرد. بهگفته فیلمساز: «همان زمان که کار روی فیلمنامه را شروع کردم، خیلی زود متوجه شدم نمیتوان داستان را در یک فیلم سینمایی تعریف کرد و در عین حال، تمام زوایای داستان را شکافته و مورد بحث قرار داد. نمیخواستم خودسانسوری کنم و بخشهای مهم داستان را بهدلیل علاقه به مدیوم سینما حذف کنم. این داستان تکاندهنده باید بهصورت کامل تعریف میشد تا تماشاگران با واقعیتهایی تلخ آشنا شوند که شاید حتی بعد از دیدن سریال هم آنها را باور نکنند. نگرانی اصلیام این بود که نتوانم عدالت را در رابطه با جنبههای مختلف داستان نوول رعایت کنم. این موضوع زمانی برجستهتر میشد که بهیاد میآوردم که این داستان بخشی مهم از تاریخ مبارزات ما است و حتما باید تعریف شود. مسئولیت بسیار مهمی به من واگذار شده بود و باید از این امتحان سربلند بیرون میآمدم.»
بخش تاریک و سیاه تاریخ
فیلمساز در رابطه با این پرسش که اصرارش برای ساخت سریال چه بوده و چه عواملی در این تصمیمگیری دخیل بودهاند، چنین ادامه میدهد: «برخی فکر میکنند به این دلیل اصرار بر ساخت سریال داشتم، که تحت تاثیر جو سیاسی دوران خود هستم و در این زمان که همه میخواهند داستانی درباره مبارزات ضد نژادپرستی سیاهان بسازند، من هم میخواهم همراه جریان آب شنا کنم اما اینطور نیست. برای ما هنرمندان سیاهپوست، تعریف داستانهایی درباره اجدادمان و مصیبتهایی که ازسوی محافل نژادپرست به آنها تحمیل شده، یک وظیفه وجدانی است. بنابراین چیزهایی مثل مد روز بودن بحثهای ضدنژادپرستانه و امثال آن، نمیتوانند دلیلی برای فعالیت و حضور ما در این وادی باشند. این واقعیتی است که سال 2017 که دونالد ترامپ، کارزار انتخاباتیاش را به راه انداخته و با شعار «عظمت را به آمریکا برگردانیم» وارد رقابتهای انتخاباتی شده بود، همه ما مردم آمریکا چیزهایی را بهعنوان واقعیتهای روزمره میدیدیم که خلاف این شعار بود و حکایت از آن میکرد که شاید آمریکا هیچوقت بزرگ نبوده و اصلا عظمتی نداشته. شاید آمریکا افتخارات بزرگی کسب کرده باشد اما آنچه بر سر سیاهان و دیگر اقلیتهای قومی آورد، چیزی نیست که بتوان پاکش کرد. این همان بخش تاریک و سیاه تاریخ ماست که همیشه و همواره با ما خواهد بود و کسی نمیتواند آن را فراموش کند. به خودم گفتم حتما باید راهآهن زیرزمینی را بسازم، زیرا اگر آن شعار دهنپرکن بهتنهایی آنقدر قوی است که میتواند مردی را راهی کاخ سفید و بالاترین دفتر سیاسی کشور آمریکا بکند، این نشان میدهد که ما هنوز حفرههایی عظیم در تاریخ کشورمان داریم که باید دربارهشان صحبت کنیم.»
خلق فضایی هولناک بهجای خونریزی
جنکینز اعتراف میکند کارگردانی سریال بر خود او تاثیری مضاعف داشته و بازگویی تاریخ تلخ آندوران، زندگی او را نیز دگرگون کرده: «برای خودم هم باعث تعجب بود که چنیناتفاقی افتاده است. این نکته ثابت میکند که تاریخ سیال است و چیزی مربوط به امروز و دیروز و فردا نیست و در زمان جریان دارد. با این همه، سعیام این بود که ضمن تعریف داستانی هولناک درباب بردهداری و خشونتهای مربوط به آن، از خشونت پرهیز کنم. تماشاگران زمان تماشای سریال به آن صورت با خون و خونریزی و شلیک گلوله روبهرو نمیشوند. با این وجود، درندهخویی موجود در آن دوران، در دل داستان خودش را به رخ میکشد و سایهاش بر ماجراها سنگینی میکند. تلاشم این بود که بهجای نمایش بیرحمی بردهداران، فضای تلخ و هولناک آنزمان را خلق کنم تا تاثیر بیشتر و درونیتری بر بینندگان داشته باشد. فکر میکنم ایننوع تاثیرگذاری ماندگاری بیشتر و طولانیتری روی ذهن و درک مخاطبان خود دارد.»