printlogo


مردی كه خلاصه خودش بود
آزاده جهان احمدی / مدرس دانشگاه

یكم 
به اتفاق اعتقادی ندارم. به نظرم هیچ‌چیز در این عالم از روی اتفاق رقم نمی‌خورد. عالم پرده دار و صاحب دارد. گاهی پرده را تكان می‌دهد كه متوجه‌ات كند. آن روز سه‌‌شنبه كه اواسط پاییز بود و هوا سرد می‌شد از آن روزهایی بود كه پرده تكان خورد. 
دوم 
از دفتر تا كلاس درس مسافت زیادی نیست هنوز وارد كلاس نشده‌ام كه صدای گفت‌وگو و جر و بحثی بلند توجهم را جلب می‌كند؛ 
-برو بابا! مگه اصلا همچنین كسی را داریم؟ اینجا ایرانه ...مثل این‌كه یادت رفته...
صدا برایم آشناست یكی از دانشجویان پسر و جوان كلاس است كه همیشه ساز مخالفش برای هر مسأله‌ای كوك است و طرف صحبتش هم دانشجویی پنجاه و چند ساله است كه به قول خودش الان با بچه‌هایی سر كلاس است كه همسن پسرهایش هستند.
با ورودم به كلاس فضا آرام شد.
باز كه معركه گرفتی آقای تولایی...
«استاد! ما نسل سوخته‌ای هستیم كه قهرمان نداریم. اصلا قهرمان ندیدیم. همه‌اش 
یك مشت حرف‌های تكراری به خوردمان داده‌اند كه به هیچ نیاز ما پاسخی نداده است. اصلا برای همین است ما مجبوریم برویم و قهرمان‌های هالیوودی را ببینیم و از اسطوره بودنشان كیف كنیم.»
كم و بیش از گوشه و كنار كلاس زمزمه تایید حرف‌هایش بلند می‌شود. از او می‌خواهم ادامه دهد مطلب اضافه‌تری نمی‌گوید. حرف‌های قبلی‌اش را با شور و حرارت بیشتری تكرار می‌كند اعتماد به نفسش زیادتر شده است. یكی از آخر كلاس می‌گوید: «گشتم نبود، نگرد نیست» صدای خنده همه بلند شد. 
اما من به این فكر می‌كنم الان باید چه كسی را برای او روایت كنم؟ در ذهنم دنبال یك شخصیت ایرانی معاصر می‌گردم.
آنقدر بزرگ است كه بلافاصله در ذهنم خودش را به رخ كشید. بلند شدم گفتم: 
لطفا یك نفر قهرمان را تعریف كنه؟
از گوشه و كنار چیزهایی می‌گویند صبر می‌كنم تا بالاخره حرف‌هایشان ته می‌كشد.
شروع می‌كنم: 
شاگرد اول دانشگاه بركلی كالیفرنیا و اخذ مدرك در رشته «الكترونیك و فیزیك پلاسما - گرایش مهندسی گداخت هسته‌ای» با درجه ممتاز علمی در ظرف سه سال، بنیانگذار ستاد جنگ‌های نامنظم، شاگرد اول دانشگاه تهران، فاتح پاوه، فاتح سوسنگرد، همراه امام موسی صدر، همرزم جوانان لبنانی، وزیر دفاع، نماینده مجلس، نقاش، نویسنده، عاشق، معشوق و... 
یك نفر می‌پرسد: 
همه اینها یك نفر است؟ 
گفتم:
همه اینها فقط بخشی از یك نفر است. حدس بزنید.
حدس‌های زیادی زده نمی‌شود همان‌ها هم اشتباه هستند. 
می‌گویم: مصطفی چمران! می‌شناسیدش؟ 
تقریبا همه با نام دكتر مصطفی چمران آشنا بودند، اما اطلاع دقیقی از زندگی، شخصیت و وقایع پیرامونش نداشتند.  
سوم 
به اتفاق اعتقادی ندارم آن روز سه‌شنبه هم اتفاقی نبود كه دو جلد كتاب درباره چمران همراهم بود اولی كتابی لاغر، اما به‌شدت خوش خوان و صمیمی به نام «نیمه پنهان ماه ۱ (شهید مصطفی چمران به روایت غاده جابر همسر شهید)» نوشته حبییه جعفریان و دیگری كتاب «مرگ از من فرار می‌كند» به قلم فرهاد خضری. ناشر هر دو كتاب موسسه روایت فتح است.
نیمه پنهان ماه محصول گفت‌وگوی جعفریان است با همسر دوم دكتر چمران. عاشقانه‌ای كم حجم از زندگی مشترك مصطفی و غاده كه از لبنان شروع شد. هر چند مصطفی در خوزستان به شهادت رسید، اما برای غاده هیچ وقت تمام نشد. كتاب از زبان غاده با ادبیاتی آشنا و روان خواننده را آرام‌آرام با غاده و عشقش به مصطفی همراه می‌كند. نگرانی‌ها، آرزوها، حسرت‌ها و خنده‌ها و گریه‌های زنی كه طی ده سال با چمران خودش و زندگی‌اش را ساخت و در معرض انواع اتفاقات سیاسی و نظامی در لبنان و ایران قرار گرفت و حالا ما این فرصت را داریم در كتابی كم حجم و خواندنی با غاده همراه شویم. خواندن این خاطره غاده از مصطفی خالی از لطف نیست.
«... دو ماه از ازدواج‌شان می‌گذشت... غاده یادش بود كه چطور با تعجب دوستش را نگاه كرد، حتی دلخور شد و بحث كرد كه «مصطفی كچل نیست، تو اشتباه می‌كنی.» دوستش فكر می‌كرد غاده دیوانه شده كه تا حالا این را نفهمیده. آن ‌روز همین كه رسید خانه، در را باز كرد و چشمش افتاد به مصطفی؛ شروع كرد به خندیدن. مصطفی پرسید «چرا می‌خندی؟» و غاده كه چشم‌هایش از خنده به اشك نشسته بود گفت «مصطفی، تو كچلی؟ من نمی‌دانستم!» و آن‌وقت مصطفی هم شروع كرد به خندیدن و حتی قضیه را هم برای امام موسی هم تعریف كرد. از آن به بعد آقای صدر همیشه به مصطفی می‌گفت «شما چه كار كردید كه غاده شما را ندید؟»
اما كتاب «مرگ از من فرار می‌كند» روایتی دیگر است از چمرانی كه می‌شناسیم. در این كتاب با تعداد صفحات بیشتری و با روایت‌ها و مناظر متفاوتی از همراهان و همرزمان چمران طرف هستیم. در این كتاب خواننده با روایتی قدیس گونه از زندگی چمران روبه‌رو نیست و نویسنده سعی كرده است راوی بی‌طرفی باشد.
در كتاب مرگ از من فرار می‌كند با ماجراها و روایت‌های متعدد و متنوعی از چمران روبه‌رو هستیم. مطالعه این كتاب این فرصت را به خواننده می‌دهد كه با وجوه متفاوتی از شخصیت و زندگی دكتر چمران آشنا شود. چمرانی كه در آمریكا درس می‌خواند و در عین حال فعالیت‌های سیاسی و پژوهشی را در كنار هم انجام می‌داد. چمرانی كه در در لبنان می‌جنگید و در عین حال بچه‌های بی‌سرپرست شیعه را حامل 1400 سال غم غربت و ظلم می‌دید؛ برای همین برایشان پدری می‌كرد و از شدت تعهد و دلسوزی نسبت به آنها بود كه همراهانش در آن سال‌ها گریه‌اش را به خوبی به یاد دارند. در این كتاب با چمران چریك روبه‌رو هستیم از روزهایی می‌خوانیم كه در دهلاویه و سوسنگرد مسؤول عملیات چریكی شده بود در عین حال نامه‌های خواندنی مصطفی به خدا و شكوه‌اش از غربت دنیا، داستان زندگی عاشقانه او با همسرش، روایت شجاعت‌ها و حساسیت‌های مصطفی از زبان همسر او، همرزمان و دوستانش همگی در «مرگ از من فرار می‌كند»، گردآوری شده است.
در بخشی از این كتاب آمده است؛ 
«اكبر دوید رفت خودش را رساند به دكتر، سرش را گرفت كشید پایین گفت: «تیرها را مگر نمی‌بینی؟ سرت را بدزد. دكتر گفت: «نگران نباش. من می‌دانم گلوله دارد از كدام طرف می‌آید.»
كارهایی كرد كه بچه‌ها واقعا معتقد بودند او رویین‌تن است. گلوله شوخی نداشت. منتها دكتر می‌شناختش. گذاشت آمدنش كه كم شد به بچه‌ها گفت سینه‌خیز بروند از منطقه دور بشوند. ماندم من.
گفتم: من هم سینه‌خیز بروم؟
گفت: نه عزیز! نیم‌خیز هم می‌توانی بروی. كه دیدم خودش بلند شد ایستاد. به خودم گفتم جان من كه عزیزتر از جان او نیست.
بلند شدم راه افتادم رفتم دنبال دكتر. گلوله داشت می‌آمد. می‌دیدم داشت می‌آمد. حسش می‌كردم...»
ما هیچ گریز و چاره‌ای جز خواندن تاریخ سرزمین‌مان و آدم‌های اثر‌گذار در آن را نداریم. ما باید از چمران بخوانیم و به فرزندانمان بیاموزیم كه در تاریخ نه چندان دور از او مردانی می‌زیسته‌اند كه خودشان به تنهایی یك تاریخ هستند. ملتی كه تاریخ و قهرمان‌هایش را نشناسد ناچار به پرداخت هزینه‌های سنگین است و روزی خودش تبدیل به درس عبرت دیگران خواهد شد. ما باید برگردیم و تاریخ سرزمین‌مان را بخوانیم. قهرمان‌هایش را بشناسیم و بشناسانیم كه اگر چنین نشود تاریخ و قهرمان‌های ما توسط دیگرانی روایت می‌شوند كه منفعت‌شان در 
پاره پاره كردن كشور و هویت ماست. ما چاره‌ای جز خواندن و بازگشت به كتاب نداریم.