printlogo


پشت پرده رمان گور به گور، اثر ویلیام فاكنر چه خبر است؟
سفری به سوی مرگ
زهرا زنگنه / روزنامه نگار

بعد از نوشتن یادداشت قبلی بدون این‌كه درست از مضمون «گور به گور» خبر داشته باشم و براساس یك لیست از پیش تهیه شده، نامش را برای یادداشت پیش‌رو نوشتم. اگر خاطرتان باشد و این وقفه طولانی از یادتان نبرده باشد، كتاب قبلی «مرگ ایوان ایلیچ» بود و مضمون یادداشت هم فلسفه مرگ و مرگ‌اندیشی؛ گور به گور هم كتابی است كه مرگ هدایتش می‌كند و داستانش را پیش می‌برد.
 درباره كتاب
كتاب گور به گور، اثر ویلیام فاكنر و ترجمه نجف دریابندری است. مترجم یادداشتی یك برگی در ابتدای كتاب آورده است و توضیحاتی درباره ترجمه و اصل كتاب و ضمنا شخصی نویسنده داده است. من در اینجا از توضیحات مهم مترجم به دو نكته اشاره می‌كنم.
اول: شاید یكی از مهم‌ترین مسائلی كه ضرورت دارد مخاطب فارسی زبان این كتاب بداند، عنوان اصلی و ترجمه حاضر از این عنوان باشد. عنوان اصلی این كتاب as I lay dying است. مترجم كتاب نجف دریابندری در توضیح این عنوان آورده است كه بهترین ترجمه فارسی آن «همچون كه دراز كشیده بودم و داشتم می‌مردم» است. دریابندری معادل گور به گور را بهترین جایگزین برای این عنوان طولانی دانسته است. 
عنوان انگلیسی در اصل برگرفته از یكی از داستان‌های ادیسه هومر است، و به اعتقاد من نشان‌دهنده حركت انسان به سوی مرگ از لحظه تولد است. 
دوم: دیگر نكته مهمی كه دریابندری به آن اشاره كرده این است كه ترجمه این كتاب به زبان نوشتار فارسی صورت نگرفته است از آن رو كه زبان نوشتار فارسی محتوای كتاب و فضای این را به‌خوبی منتقل نمی‌كرد. در نتیجه دریابندری این كتاب را به شیوه محاوره ترجمه كرده است.
این شیوه ترجمه ممكن است در ابتدا برای خواننده مشكل بنماید اما به مرور با زبان كتاب آشنا شده و می‌تواند با آن ارتباط برقرار 
كند.
این كتاب یكی از شاهكـــارهای 
ویلیام فاكنر شناخته شده است و در فهرست صد رمان برتر تاریخ از نگاه موسسه كتابخانه نوین قرار دارد. دریابندری مترجم كتاب معتقد است گور به گور مدخل خوبی برای ورود به دنیای پیچیده ویلیام فاكنر است.
 داستان و روایت
كتاب درباره خانواده‌ای روستایی در جنوب آمریكاست. داستان هول محور بیماری و مرگ مادر خانواده می‌گذرد. مادری كه وصیت كرده است پس از مرگ جنازه‌اش را به محل زندگی اجدادی‌اش ببرند و دفن كنند. پس از مرگ مادر 
سفر خانواده او برای تشییع جنازه‌اش آغاز می‌شود. سفری كه می‌تواند استعاره‌ای از زیستن به سوی مرگ باشد.
داستان گور به گور بیشتر شبیه یك فیلم یا حتی فیلمنامه است. هر بخش از كتاب به نام یكی از شخصیت‌ها است. برنامه هر شخصیت در عنوان بخش بدین معناست كه در این بخش در حال شنیدن روایت او از داستان هستیم. ممكن است نام هر شخصیت چند بار تا انتهای كتاب تكرار شود. هرچند تكنیك داستان نویسی این كتاب جریان سیال ذهن است، اما می‌توانیم تصور كنیم كه در حال خواندن یا حتی دیدن و شنیدن مصاحبه‌ای چند نفره درباره یك ماجرای واحد هستیم. فاكنر در هر بخش ما را به شنیدن روایت یكی از شخصیت‌ها از ماجرا می‌نشاند. زمان و مكان داستان به صورت مداوم در حال تغییر است. ما ماجرای در حال وقوع را از زبان، زمان و مكان‌های مختلف دنبال می‌كنیم. 
این شیوه روایت پیچیده در ابتدا خواننده را گیج خواهد كرد. برای ادامه دادن كتاب شما به صبوری، دقت و البته انگیزه نیازمندید. روایت كتاب را می‌توان به پازل هزار تكه هم تشبیه كرد. پازلی كه در ابتدا تصویری بسیار مبهم و نامعلوم پیش روی ما می‌گذارد و كم‌كم 
با اضافه‌كردن قطعات بعدی، تصویر را برایمان روشن می‌كند.
 محتوا
همان‌طور كه پیشتر گفتم این كتاب حول مسأله مرگ است. در جایی از كتاب در حالی‌كه از زبان مادر خاطرات كودكی‌اش را می‌شنویم چنین می‌خوانیم: «یادم میاد پدرم همیشه می‌گفت ما به این دلیل زندگی می‌كنیم كه آماده بشیم تا مدت درازی مرده باشیم». شاید بتوان داستان را این طور فهمید كه استعاره‌ای است از زندگی مبتنی بر مرگ. سفری كه شروع می‌كنیم و به سوی مرگ پیش می‌بریم. در میانه این سفر به مرور چیزهایی را از دست می‌دهیم چیزهایی كه جهان به رایگان بر ما عرضه داشته یا چیزهایی كه با سعی و تلاش خود به دست آورده‌ایم. شاید این برداشت از داستان كمی دور بنماید و شاید نیت مولف چنین چیزی نبوده باشد، اما من به عنوان یك خواننده كه با دنیای ویلیام فاكنر آشنا نبودم در تمام لحظات خواندن این كتاب چنین چیزهایی را احساس و برداشت می‌كردم. 
شاید شخصیت مادر داستان شاهد خوبی برای برداشت من باشد، شخصیتی ملول و شدیدا انسان‌وار كه پس از هر تجربه در زیست‌جهانش آن تجربه را ساده می‌یابد و به سرعت به‌آن عادت می‌كند و آن را خالی از معنای پیشین یا زمینه‌ای مرسومش می‌یابد. پس از مرگ او و برای تشییع جنازه اوست كه خانواده‌اش سفری رو به سوی زوال آغاز می‌كنند. سفری كه نویسنده به‌خوبی احساس بی‌پایانی و مصیبت‌زدگی را در این نشان داده است. شاید همان‌گونه كه انسان سفر زندگی‌اش را طی می‌كند بدون آن‌كه بداند پایانش كی و كجا فرا خواهد رسید و چه زمانی همه این مصیبت‌ها تمام خواهد شد. گاهی انسان همچون دارل پسر دوم همین مادر ترجیح می‌دهد شرایط را برای پایان این مصیبت فراهم كند و گاهی همچون پدر داستان ترجیح می‌دهد مسؤولیت‌هایش را به دوش دیگران بیندازد و تمام زندگی‌اش را بر دیگران بار كند. این داستان از نگاه من روایت ابتنای زندگی برنامه مرگ است. ویلیام فاكنر برعكس تولستوی اهل توصیه و نصیحت نیست، او داستان را هرچه تاثیرگذارتر و حتی به شیوه‌ای دیوانه وار و بدون تعارف پیش روی خواننده می‌گذارد و این خواننده است كه خواه از آن پند می‌گیرد خواه ملال.  
یكی دیگر از وجوه بسیار بدیع و جالب توجه برای من در این كتاب روایتی از زندگی مومنانه دینداران روستایی و مسیحی آمریكایی است. نویسنده تصویری از شیوه اندیشه روستاییان آمریكایی درباره خدای مسیح و چگونگی حضورش و مداخله‌اش در جهان عرضه می‌كند؛ تصویری كمتر خوانده‌شده از جوامع غربی. 
در پایان باید با شما صادق باشم و بگویم كتاب گور به گور كتاب ساده‌ای نیست و به وضوح از سخت‌ترین شیوه‌های روایت، زبان و حتی ترجمه‌هایی بود كه  تا  امروز خوانده‌ام؛ اما آیا خواندنش را توصیه می‌كنم؟ بله حتما. این كتاب هم به جهت شیوه روایی خاصش و هم به جهت محتوایش ارزش خواندن را دارد و شاید حتی ارزش دو بار خواندن.
در شماره بعدی نگاهی می‌اندازیم به كتاب «بار هستی» اثر میلان كوندرا.