printlogo


نگاهی به کتاب «اسلام در قلب اروپا»
فراتر از کلیشه‌های شرق‌شناسانه
بازنمایی درست حضور مسلمانان در اروپا همواره با چالش روایت‌های تقلیل‌گرا روبه‌رو بوده است؛ چالشی که گاه از سوی نگاه‌های شرق‌شناسانه و گاه از درون جهان اسلام با کلی‌گویی‌های غیرتاریخی تغذیه می‌شود.
محمد‌مهدی آخوندی - فعال فرهنگی

در این میان، منطقه بالکان به‌دلیل تلاقی تاریخ عثمانی، ملی‌گرایی‌های سده بیستم و فرآیندهای دشوار گذار به دموکراسی، شاید بیش از هر نقطه دیگر اروپا نیازمند پژوهش‌های زمین‌بنیاد و متوازن است. 
کتاب «اسلام در قلب اروپا: تاریخ و هویت مسلمانان صربستان» به‌قلم دکتر وحید پرستاش، دیپلمات و پژوهشگر پیشکسوت ایرانی، کوشیده است این خلأ را برای مطالعه جامعه مسلمان صربستان پر کند. پرسش اینجاست که این اثر در میان آثاری هم‌سو، نظیر کتاب‌های بهادر امینیان، محمد قربان‌پور دلاور و محمود نصر اصفهانی چه جایگاهی دارد و آیا توانسته روایت جدیدی به ادبیات مطالعات بالکان بیفزاید؟
نخست باید گفت آنچه کتاب پرستاش را از هم‌عصران خود متمایز می‌کند، نه‌صرفا تازگی تاریخ انتشار، بلکه روش ترکیبی «تجربه زیسته» و «اسناد دست اول» است. او برخلاف بسیاری از آثاری که صرفا بر پایه منابع کتابخانه‌ای و عمدتا ترکی یا بوسنیایی نوشته شده‌اند، سال‌ها به‌عنوان دیپلمات در منطقه حضور داشته و این امکان را یافته تا به بایگانی‌های محلی، گفت‌وگو با نهادهای اسلامی و مشاهده میدانی تغییرات هویتی مسلمانان در شهرهایی مانند نووی پازار و دره پرشوو دسترسی پیدا کند. 
از این نظر، کتاب او بیش از یک مرور تاریخی، گونه‌ای مردم‌نگاری سیاسی به‌شمار می‌رود که لحن روان و روایت غیرخشک آکادمیک آن می‌تواند هم برای پژوهشگر و هم برای روزنامه‌نگار یا فعال مدنی جذاب باشد. در مقابل، اگر سراغ کتاب «مسلمانان، هویت و جامعه بین‌الملل» از بهادر امینیان (انتشارات اندیشه‌سازان نور، ۱۳۸۵) برویم، با اثری نظری و کلان‌نگر روبه‌رو می‌شویم که مسلمانان را در چارچوب بحران هویت و مناسبات نظام بین‌الملل تحلیل می‌کند. امینیان که مسئولیت مؤسسه ابن‌سینا را بر عهده داشته، قدرت تبیین نظری بالایی دارد، اما آن اثر به‌طور مشخص به صربستان یا حتی بالکان نمی‌پردازد؛درحالی‌که پرستاش همان پرسش‌های هویتی رادریک زیست‌جهان خاص وباجزئیات قومی ودینی پی می‌گیرد.
مقایسه با «اسلام و مسلمانان بالکان» اثر محمد قربان‌پور دلاور (انتشارات طوبای محبت، ۱۳۹۱) نیز نکته دیگری را روشن می‌کند. قربان‌پور به نمایندگی از جامعه‌المصطفی در بالکان، گزارشی آموزشی و تبلیغی با نگاهی درون‌گفتمانی از وضعیت مسلمانان ارائه داده است. ارزش آن کتاب در ثبت برخی مشاهدات نهادی از مدارس و مساجد در اوایل دهه ۱۳۹۰ خورشیدی است، اما به‌روز نیست و تحلیل‌های سیاسی-اجتماعی آن به اندازه اثر پرستاش عمق ندارد. همچنین کتاب «تاریخ مسلمانان بالکان، منطقه سنجاق» نوشته محمود نصر اصفهانی (نشر آرام، ۱۳۸۱) که با تجربه وابستگی فرهنگی در بالکان تألیف شده، پیشگام و ارزشمند است، اما دایره آن به منطقه سنجاق محدود می‌شود و از بررسی کل قلمرو صربستان، ازجمله مسلمانان بوسنیایی ساکن بلگراد و اقلیت آلبانیایی دره پرشوو غافل می‌ماند. در قیاس با این سه اثر، نقطه قوت اصلی کتاب پرستاش «جامعیت در عین روزآمدی» است. او هم به سنجاق می‌پردازد، هم تاریخ حضور عثمانی را روایت می‌کند و هم وضعیت کنونی نهادهای اسلامی، آموزش و چالش‌های هویت در صربستان پسا ــ میلوسویچ را مورد تحلیل قرار می‌دهد. با‌این‌حال، کتاب پرستاش نیز خالی از کاستی نیست. برای مخاطبی که به‌دنبال چارچوبی نظری قدرتمند درباره نسبت اسلام و ملیت در بالکان است، اثر امینیان از انسجام مفهومی بیشتری برخوردار است. همچنین در بخش سنجاق، کتاب نصر اصفهانی به‌دلیل تمرکز انحصاری، جزئیات بومی‌تری ارائه می‌دهد که در اثر پرستاش با فشردگی مواجه شده‌است. 
درمجموع، اگر بخواهیم قضاوتی منصفانه داشته باشیم، کتاب «اسلام در قلب اروپا» نه‌تنها یک اثر میدانی و به‌روز، بلکه حلقه مفقوده میان نظریه‌پردازی هویتی امینیان و منطقه‌پژوهی سنتی نصر اصفهانی است. برای هر روزنامه‌نگار، پژوهشگر یا دانشجوی علاقه‌مند به اروپای شرقی، این کتاب تصویری زنده و بی‌پیرایه از مردمی ارائه می‌دهدکه در قلب اروپا، میان میراث اسلامی و هویت مدنی صربستانی در نوسان هستند. 
انتشار آن توسط انتشارات پژوهش‌سرا در ۳۴۰ صفحه، گامی است در مسیر بازنویسی روایت‌های منفعلانه از اسلام در غرب؛ روایتی که نه براساس ترحم یا تقابل، که بر پایه شناخت تاریخی و همدلی هوشمندانه استوار است. 
امید که پژوهشگران جوان با الهام از چنین آثاری، سراغ دیگر جوامع پنهان‌شده مسلمان در اروپا نیز بروند.