رهبر شهید و پروژه تمدنی از رخداد سیاسی تا افق تمدن
تاریخ، در لحظات نادر خود، نه با رفتوآمد اشخاص، بلکه با «تحول در مرتبه حضور حقیقت» تعریف میشود.
دکتر سیدیاسر جبرائیلی | عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی
گاه انسانی در بستر یک امت، چنان با حقیقت در هم میآمیزد که وجود او دیگر یک فرد نیست، بلکه به «ظهور یک معنا» بدل میشود؛ و در این مرتبه، حتی غیبت ظاهری او نیز، نه فقدان، بلکه شکلی دیگر از حضور است. رهبر شهید ما، حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای، از این سنخ بود؛ حکیمی الهی که توانست در زمانهای پیچیده، نسبت میان ایمان و عقل و قدرت را از نو صورتبندی کند و انقلاب اسلامی را از سطح یک رخداد سیاسی، به افق یک «پروژه تمدنی زنده» ارتقا دهد. از این منظر، شهادت ایشان را نمیتوان در قالب یک ضایعه صرف تحلیل کرد. این واقعه، «انتقال از ظهور به بقا» است؛ گذار از حضور در قامت یک رهبر، به حضور در قامت یک «منشأ تاریخی ماندگار». او رفت، اما نه برای آنکه از صحنه تاریخ حذف شود، بلکه برای آنکه در عمق آن، ریشه بدواند و آنچه این بقا را تضمین میکند، میراثی است که از خود برجای گذاشت؛ میراثی که میتوان آن را در قالب سه گوهر درهمتنیده و تمدنساز فهم کرد: گوهر علوی، گوهر حسینی و گوهر فاطمی.
گوهر علوی، تجلی عقلانیت توحیدی در میدان حکمرانی است؛ همان منظومه فکری و معارفی که ایشان در طول دههها، با تأمل، مجاهدت، و تجربه تاریخی، صورتبندی کرد. این میراث، نه مجموعهای از بیانات پراکنده، بلکه یک «دستگاه معرفتی منسجم» است که در آن، سیاست به مرتبه حکمت عملی ارتقا مییابد. در این دستگاه، انسان صرفا واحدی اقتصادی یا زیستی نیست، بلکه موجودی در مسیر تعالی است؛ جامعه، میدان تنازع منافع نیست، بلکه بستر اقامه قسط است؛ و دولت، ابزار سلطه نیست، بلکه امانتی برای تحقق عدالت است. ایشان با این نگاه، مفاهیمی بنیادین را از سیطره تفسیرهای تقلیلگرایانه رها ساخت؛ پیشرفت را از مدار مصرفزدگی و تقلید، به افق تعالی و خوداتکایی کشاند؛ استقلال را از انزوا جدا کرد و بهمعنای «توان ایستادن در برابر ارادههای مسلط» ارتقا داد؛ و مقاومت را از یک واکنش، به یک «راهبرد فعال تمدنساز» تبدیل نمود.