صبحی که بوی دلتنگی میداد
داوود نماینده، پیشکسوت دوبله و از دوستان و همکاران قدیمی بهروز رضوی ازجمله کسانی است که سالها با او حشر و نشر داشته و خاطرات مشترکی از دوران تحصیل و فعالیت حرفهای با این گوینده پیشکسوت دارد.
تماس با او در حالی برقرار میشود که در مسیر رفتن به رادیوست و خبر درگذشت رضوی هنوز برایش تازه و سنگین به نظر میرسد. نماینده با صدایی گرفته و آمیخته به حزن به جامجم میگوید که نیمههای شب از درگذشت مرحوم رضوی باخبر شده و از همان لحظه حال و هوای خوبی نداشته است. او که بهوضوح تحت تأثیر فقدان دوست دیرینهاش قرار دارد، تأکید میکند: هنوز توان صحبت مفصل درباره این اتفاق را ندارم. با این حال در میان جملات کوتاه و مکثهایش میگوید: امروز همکلاسی دوران مدرسهام را از دست دادم؛ همکلاسی دوران کارم را. واقعیت این است که من با بهروز بزرگ شدم. او در ادامه با اشاره به سالهای طولانی آشنایی و همکاری با رضوی، از اندوه عمیقی سخن میگوید که از شنیدن خبر درگذشت این گوینده پیشکسوت بر او سایه انداخته است؛ اندوهی که به گفته خودش هنوز مجال گفتوگوی مفصل را از او گرفته و تنها میتواند در چند جمله کوتاه، حس فقدان دوستی دیرینه را بیان کند.