حضور حضرت معصومه(س)، قم را از یک شهر معمولی به یک حرمشهر تبدیل کرد شهری که در کنار هویت زیارتی، به یکی از کانونهای تولید و انتقال علوم اسلامی نیز تبدیل شد
راز ماندگاری قم در تاریخ تشیع
آبادیهایی مؤثر در روند تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، چه پیش و چه پس از اسلام پرشمار بودند اما از بامداد اسلام، برآمدن علمای بزرگ دینی یا به قول خاقانی شیرمردان خدایی در قم شگفتآور و رشکانگیز است.
علی مظاهری - روزنامه نگار
روزگاری که کهنشهر قم در جغرافیای کنونی نبود و مدفن بانوی پاک حضرت معصومه(س) نیز در یکی از باغات حومه بود، اعراب شیعه، اشعریون در عبور از قم به اهالی زردشتی آنجا در دفاع از آبادیشان یاری میرسانند و پذیرش شهروندی میگیرند. سرانجام همین کنشگران موحد و سلحشوران در دانش و دین با عنایتهای بانوی معصومه، چنان تأثیر پایداری میگذارند که در درازنای تاریخ، مهمترین شهر شیعی جهان همین قم بوده و حتی حدیث داریم: قم اگر نبود، اسلام ناب محمدی (تشیع) پارهپاره میشد. کهنشهرهایی کم نبود و نیست در ایرانزمین که پذیرش بالایی در زیست متمدنانه و تعامل اجتماعی و مدارا دارند و تنوع قومی و فرهنگی و مذهبیشان شگفتآور است. از آن میان چرا قم؟! در همین زمینه با حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سیدعلی بطحایی، معاون پژوهشی دانشگاه بینالمللی ادیان تهران گفتوگو کردهایم.
اگر بخواهیم مسأله انتقال، جابهجایی و هجرت را در نسبت با سازندگی و گسترش تشیع، در راستای هجرت حضرت رضا(ع) بهویژه بهتبع آن سفر حضرت معصومه(س) به قم بررسی کنیم، بایستی از زاویهای تمدنی حتی فلسفه تاریخی به این رخداد بنگریم. لایههای متنوع این مسأله را میتوان بهروشنی دید. با توجه به این نکته که گاهی یک رخداد، در ظاهر کوچک حتی کمتر بررسی شده، میتواند برای قرنها بخشی از ستونهای تمدنی یک امت را جابهجا کند. در فلسفه تاریخ، چنین رخدادهایی اهمیت ویژهای پیدا میکنند؛ رخدادهایی که بسیاری از کنارشان گذشتهاند، همه آن را شنیدهاند و شاید بهسادگی از آن عبور کردهاند اما پیامدهای آن میتواند ستونهای یک چتر تمدنی را برای قرنها استوار کند. از این منظر، هجرت حضرت رضا(ع) و حضرت معصومه(س) به ایران را میتوان در شمار رخدادهایی دانست که پیامدهای بلندمدت تمدنی داشتهاند. حضور این برادر و خواهر، به تعبیری، دو ستون را در جغرافیای ایران مستقر میکند و پیامد آن، در ایران، چتر تمدنی تشیع در این فضا گسترش مییابد. اگر این هجرتها رخ نمیداد، شاید تاریخ قم و بهطور کلی تاریخ مذهبی ایران، شکل دیگری پیدا میکرد؟
این همان «نگاه تمدنی» به یک رخداد تاریخی است؛ یعنی دیدن آثار بلندمدت واقعهای که در ظاهر ممکن است صرفا یک سفر یا جابهجایی به نظر برسد. البته در اینجا باید با احتیاط سخن گفت. حتی درباره برخی رخدادهای تاریخی دیگر نیز نمیتوان بهسادگی پاسخ قطعی ارائه کرد. برای نمونه در ماجرای حرکت امام حسین(ع) به سوی کربلا و همراه بردن همسر و فرزندان، پرسشهایی مطرح است که پاسخ قطعی و نهایی به همه آنها در دست نیست. به نظرم بهترین پاسخ در چنین مواردی همان نکتهای است که آیتالله رضا استادی مطرح کردهاند: برخی مسائل تاریخی را باید در محدوده ابهام خودشان پذیرفت. نمیتوان درباره آنها با قطعیت «آری» گفت و نه با قطعیت «نه». یک رخداد تاریخی ممکن است سرشار از معانی و زوایای مختلف باشد و شاید در آینده ابعاد تازهای از آن برای ما روشن شود. بنابراین در جایی که شواهد کافی برای داوری قطعی نداریم، حفظ ابهام تاریخی، از ارائه یک پاسخ قطعی و نهایی بهتر است.
در مورد هجرت حضرت معصومه(س) به ایران نیز میتوان از پیامدهای تاریخی این رخداد برای فهم اهمیت آن استفاده کرد؟
ممکن است در ظاهر، بیماری حضرت معصومه(س) در ساوه و انتقال ایشان به قم، صرفا یک حادثه در مسیر سفر به نظر برسد اما همین رخداد، در یک نگاه بلندمدت، ساختاری را در جغرافیای مذهبی ایران شکل میدهد که آثار آن قرنها ادامه پیدا میکند. هجرت حضرت معصومه(س)، با همه برکاتش، جغرافیای مذهبی، علمی و معنوی ایران را دگرگون میکند. قم در پی این حضور، به یکی از کانونهای مهم تشیع تبدیل میشود و آثار این تحول، تنها به زمان خود حضرت محدود نمیماند بلکه در طول قرنها امتداد پیدا میکند. اگر بخواهیم بسیار ساده بگوییم، این سفر در ظاهر ممکن است یک سفر ناتمام تلقی شود؛ سفری که در آن دلتنگی خواهرانه برای برادر تلقی و دیده شده اما از منظر تمدنی، همین سفر ظاهرا ناتمام، پیامدهایی پیدا میکند که نمیتوان آنها را کوچک یا صرفا شخصی تلقی کرد. رخدادی که در ظاهر ممکن است یک جابهجایی ساده باشد، در امتداد تاریخ، به عاملی برای انتقال و تثبیت یک مرکز بزرگ مذهبی و معنوی در ایران تبدیل میشود. دلیل این هجرت اگر «دلتنگی» بود چنانکه کتابهای قدیم نوشتهاند تحلیل چندلایه تاریخی با این ابعاد معنایی را برنمیتافت. هرچند میان این خواهر و برادر، با توجه به سنخیت روحی ویژهای که میانشان وجود داشته، پیوندی عمیق برقرار بوده اما تقلیل این رخداد تاریخی به صرف «دلتنگی خواهرانه»، به نظر میرسد ما را از فهم لایههای عمیقتر آن بازمیدارد. برای بررسی دقیقتر، شاید بتوان از ابزارهای بهتر در تحلیل تاریخی استفاده کرد. یکی از این ابزارها، همان الگوی نظمشناسی ارسطویی و بررسی چهار علت در یک گزاره یا رخداد است؛ یعنی علت فاعلی، علت مادی، علت صوری و علت غایی. این چهار بعد باید از یکدیگر تفکیک شوند تا بتوان تصویری چندلایه از یک واقعه بهدست آورد.
علت فاعلی یعنی چه کسی یا چه چیزی موجب این هجرت شد. علت مادی، بستر و زمینهای است که این رخداد در آن شکل گرفت. علت صوری، به شکل و ماهیت رخداد مربوط میشود و علت غایی، هدف و در ادامه، پیامدهای آن را مورد توجه قرار میدهد. اگر این ابعاد را از یکدیگر جدا کنیم و سپس پاسخهای هر بخش را کنار هم قرار دهیم، به یک زنجیره میرسیم که میتواند یک «رویداد» را در امتداد خود به یک «تحول» تبدیل کند.
برای روشنتر شدن بحث، به یک نمونه اشاره میکنم. مأمون حضرت رضا(ع) را از مدینه به مرو فراخواند. حضرت رضا(ع) به سوی خراسان حرکت کردند؛ بدون همسر و فرزند. در مدینه، هنگام عزیمت، خانواده و نزدیکان خود را فراخواندند و از آنان خواستند برای آخرین بار گرد ایشان جمع شوند و گریه کنند. زیرا فرمودند من از این سفر بازنخواهم گشت.