printlogo


فرسایش ساختاری نظام‌تصمیم‌گیری آمریکا
این مقاله با مقایسه نظام‌مند کابینه جنگ ویتنام در دوران جانسون و نیکسون با کابینه جنگ ایران در دولت دوم ترامپ، فرسایش ساختاری نظام تصمیم‌گیری امنیت ملی آمریکا را در فاصله 60 سال واکاوی می‌کند.
مجید رضا بالا - پژوهشگر و منتقد

یافته‌ها نشان می‌دهد که اگرچه چارچوب نهادی ظاهری حفظ شده است، سه ستون اصلی تصمیم‌گیری - مناظره بین‌نهادی، کانال‌های بیان مخالفت، و ارزیابی اطلاعاتی حرفه‌ای - به‌طور سیستماتیک فرسوده شده‌اند. در دوران ویتنام، اختلاف مک‌نامارا و راسک هنوز در چارچوب نهادی عمل می‌کرد و هویت دوگانه کیسینجر به‌عنوان «فقدان ارزیابی مستقل» هشدار تلقی می‌شد. در دوران ایران، نبرد روبیو و هگست از مناظره سیاستی به «بازی قدرت غیررسمی» بدل شده و هویت دوگانه روبیو (وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی) توسط جان بولتون «فروپاشی همه‌جانبه هماهنگی در تصمیم‌گیری و اجرا» توصیف شده است. مقاله در پایان استدلال می‌کند که این فرسایش، نه یک عقب‌نشینی موقت، بلکه تخریب تدریجی سازوکارهای خودتصحیحی نظام است  و نتیجه آن، ساختاری است که در بحران، توانایی یادگیری و اصلاح خطا را از دست داده است.
 کلیدواژه‌ها: کابینه جنگ، ویتنام، ایران، مک‌نامارا، راسک، روبیو، هگست، کیسینجر، نیکسون، ترامپ، تصمیم‌گیری امنیت ملی.
 ۱. مقدمه: دو کابینه جنگ، یک مسأله ساختاری
در ژوئیه ۱۹۶۵، لیندون جانسون در اتاق وضعیت کاخ سفید با یک انتخاب روبه‌رو بود: آیا نیروی زمینی به ویتنام اعزام کند؟ وزیر دفاع او، رابرت مک‌نامارا، در ابتدا «در برابر گسترش تعهد در ویتنام مقاومت می‌کرد» و به‌جای اعزام نیروی زمینی، در جست‌وجوی «اقدامات قابل‌انکار» و طرح بمباران بود (Basha i Novosejt, 2019). وزیر خارجه‌اش، دین راسک، در تقریبا تمام دوران تصدی خود بر تشدید نظامی اصرار می‌ورزید. تنش میان این دو، در چارچوب نهادی عمل می‌کرد.
60 سال بعد، در مارس ۲۰۲۶، اتاق وضعیت ترامپ شاهد نبردی از جنس دیگر بود. مارکو روبیو، وزیر خارجه، و پیت هگست، وزیر دفاع، بر سر اعزام نیروی زمینی به ایران «نزدیک به گلاویز شدن» رسیدند (Middle East Eye, 2026a). منابع پنتاگون به هگست لقب «مک‌نامارای احمق» داده بودند (Independent, 2026).
 دو کابینه جنگ، ساختار ظاهری مشابه - رئیس‌جمهور، وزیر خارجه، وزیر دفاع، مشاور امنیت ملی - اما منطق درونی کاملا متفاوت. این مقاله می‌کوشد تا فراتر از مقایسه شخصیت‌ها، دگرگونی ساختاری نظام تصمیم‌گیری را واکاوی کند: از ویتنام به ایران، معماری تصمیم‌گیری امنیت ملی آمریکا چه تحولی را از سر گذرانده است؟
۲. آینه تاریخی نقش‌ها: مک‌نامارا و راسک، روبیو و هگست
۲.۱. ویتنام: سیاست بوروکراتیک مهارشده
در دوران ویتنام، رابطه مک‌نامارا و راسک نمونه کلاسیک بازی بروکراتیک بود. مک‌نامارا در اوایل دهه ۱۹۶۰ «در برابر گسترش تعهد در ویتنام مقاومت می‌کرد» و در سال انتخابات، دو بار به جنوب ویتنام فرستاده شد تا «نگرانی‌های منتقدان بالقوه سیاست جانسون را آرام کند» 
(Basha i Novosejt, 2019). جانسون بر وزیر دفاع خود فشار می‌آورد تا «چیزی نظامی» به رئیس ستاد مشترک بدهد. پاسخ مک‌نامارا «جست‌وجوی اقدامات قابل‌انکار» بود که در نهایت «به حمایت از طرح بمباران به‌عنوان جایگزین اعزام نیروی زمینی چرخید» (Basha i Novosejt, 2019).
راسک اما نقش پیچیده‌تری داشت. او در تمام دوران تصدی خود حامی سرسخت تشدید نظامی بود، اما وزارت خارجه او درگیر نوعی «ضد دیپلماسی» شده بود.