در گفتوگوی اختصاصی روزنامه «جامجم» با نویسنده سریال «کلانتری 11» پیچیدگیهای تولید سریالهای پلیسی بررسی شد
چالشهای بازنمایی پلیس
به مناسبت هفته نیروی انتظامی و با هدف واکاوی ابعاد، ظرافتها و موانع پیشروی تولید آثار دراماتیک در حوزه امنیت و نظم عمومی، سراغ محسن جهانی، نویسنده عرصه فیلمنامهنویسی و خالق مجموعه پرمخاطب «کلانتری ۱۱» رفتیم تا در گفتوگویی، چالشهای بنیادین نگارش آثار پلیسی در تلویزیون را به بحث بگذاریم.
امیر گودرزی - گروه رسانه
در این گفتوگو بر ضرورت عبور از کلیشهها، دوری از تیپسازیهای رایج و پرهیز از بهتصویر کشیدن پلیس در قامت سوپرمنهایی دستنیافتنی و بیخطا تأکید شد؛ رویکردی که بهجای جلوههای صرفا فانتزی، بر خلق شخصیتهایی واقعی و ملموس با خستگیها و عواطف انسانی متمرکز است، تا خود بدنه کادر انتظامی نیز هنگام تماشای اثری با هویت و مرام، احساس غریبگی نکند.
جهانی با تشریح تجربه ساخت ۳۶ قسمت «کلانتری ۱۱» در یک لوکیشن، توضیح داد که برای ایجاد تعلیق، بهجای اکشنهای فیزیکی و پرسروصدا، از تقابلهای روانی، گرههای داستانی و گرهگشاییهای مبتنی بر منطق و استدلال استفاده
کرده است.
او همچنین با تأکید بر هوشمندی مجرمان و ریشههای اجتماعی جرم، تلاش کرده وجه دیگری از مأموریت پلیس را به تصویر بکشد؛ وجهی که فراتر از پیگیریهای قضایی و دستگیری مجرمان، به بازنمایی فرمانده کلانتری در قامت یک کدخدا، ریشسفید، مأمن و سنگصبوری آرامبخش برای حلوفصل دعاوی و گرههای اجتماعی پیوند میخورد. محسن جهانی، نویسنده کلانتری ۱۱، در پاسخ به این پرسش که هنگام نوشتن آثار مرتبط با نیروی انتظامی با چه چالشهایی روبهرو میشود، به جامجم گفت: مخاطب در طول این سالها آثار پلیسی ایرانی و خارجی متعددی دیده و دیگر فرمولهای تکراری را پس میزند؛ چراکه او دنبال قصهای جذاب، نوآورانه و درعینحال باورپذیر است که با زیست اجتماعی و دغدغههای امروزش همخوانی داشته باشد.
وی افزود: چالش بعدی، عبور از تیپسازی و رسیدن به شخصیت واقعی است. اثر باید طوری نوشته شود که کارکنان نیروی انتظامی هنگام تماشای آن احساس غریبگی نکنند و هویت، مرام و دغدغههای واقعی خود را در آن ببینند، نهتصویری فانتزی و دور از واقعیت.
وی همچنین گفت که پیدا کردن مرز باریک میان ملاحظات واقعی و سازمانی با درامی جذاب و نفسگیر، سختترین بخش کار فیلمنامهنویس در این ژانر است. جهانی در پاسخ به این سؤال که چطور میتوان با تولید آثار پلیسی با زبان هنر، زیباییها و شکوه ایران را به نسلهای امروز و فردا منتقل کرد، بیان داشت: زیبایی و شکوه ایران صرفا در تصاویر هوایی و کارتپستالی از طبیعت و اقلیم آن خلاصه نمیشود؛ مهمترین جلوه این زیبایی را باید در حس امنیت، همدلی و پایمردی مردم ایران جستوجو کرد. نسل جدید، باهوش و عملگراست و پیام مستقیم یا شعارزده را نمیپذیرد، و وقتی ما در بستر یک درام معمایی یا پلیسی نشان میدهیم که در گوشهگوشه این مرزوبوم، برای پاسداری از آرامش یک خانواده یا حل بحران یک انسان، چه نیروها و انسانهای شریفی بیادعا فداکاری میکنند، ناخودآگاه ارزش ایران و امنیت آن در ذهن نسل جوان نهادینه میشود و هنر یعنی همین؛ تبدیل مفاهیمی مثل وطندوستی و ایثار به عواطف ملموس انسانی در بستر یک پیرنگ دراماتیک گیرا. وقتی صحبت از تولید آثار پلیسی میشود، اکشن و تعقیبوگریز به ذهن مخاطب میآید، اما کلانتری ۱۱ چنین حالوهوایی نداشت و با وجود اینکه دوربین از کلانتری خارج نمیشد، سریال برای مخاطب خالی از هیجان نبود.
جهانی در پاسخ به اینکه چطور میتوان در نویسندگی چنین فضایی را خلق کرد، توضیح داد: از همان ابتدا یک تصمیم قطعی گرفتیم و آن هم تعویض اکشن فیزیکی با اکشن روانی و معمایی بود. سینما و تلویزیون ما سالها عادت کرده بود هیجان را با صدای ترمز ماشین، شلیک و تصادف خلق کند؛ اما جذابترین تعلیق، از تقابل ذهنها شکل میگیرد. وی اضافه کرد: در یک فضای بسته (همان تکلوکیشن)، نویسنده ابزاری جز خردهپیرنگهای چندلایه، رازگشایی قطرهچکانی اطلاعات، تضاد شخصیتها و دیالوگنویسی پینگپنگی و کوبنده ندارد و وقتی پروندهها و آدمهایی که وارد کلانتری میشوند حامل بحرانهای عمیق، دروغها، تلههای ذهنی و تصمیمهای مرگ و زندگی باشند، ضربان قلب مخاطب بالا میرود؛ چون متوجه میشود بحران نه در کوچه و خیابان، بلکه درست در چند سانتیمتری درون مغز و قلب این شخصیتها در حال انفجار است.
جهانی در ادامه گفت: محدودیت، خلاقیت میآورد و نگارش ۳۶ قسمت در یک کلانتری بسیار سخت بود، اما در برابر این دشواری ایستادیم تا به خلاقیتی برسیم که برای مخاطب جذاب و دلنشین باشد. به نظر میرسد برخی تولیدات پلیسی صرفا برای سرگرمی مخاطب ساخته میشوند، اما کلانتری ۱۱ رویکردی متفاوت داشت و پیامهای متعددی را به مخاطب منتقل میکرد؛ پیامهایی که در مسیر تبدیل متن به تصویر، ممکن است دستخوش تغییر شوند.
جهانی در توضیح این موضوع گفت: فیلمنامه نقشهراه است و تبدیل متن مکتوب به تصویر، ذاتا فرآیندی زنده و تعاملی میان نویسنده، کارگردان، بازیگران و حتی مدیران بهشمار میرود. تغییر تا جایی که به روح اثر و ایده مرکزی آسیب نزند، نهتنها طبیعی بلکه لازم است؛ چون لحن بازیگر، میزانسن، کارگردان و حتی ریتم تدوین میتواند عمق یک پیام را چندبرابر کند. جهانی، هنر خود را در مرحله نگارش اینگونه توصیف کرد که پیامها در دل مسأله کاراکترها پنهان شدهاند تا تبدیل به بیانیه نشوند و خوشبختانه زمانی که اثر از متن به مرحله اجرا رفت، با درک درستی که از تم قصه وجود داشت، این مفاهیم انسانی و آگاهیبخش اجتماعی در فرم و تصویر مستقر شدند و طراوت خودشان را حفظ کردند.
اهمیت خاکستری بودن شخصیتها
وی در پاسخ به این پرسش که برای بینقص بودن متن و تطابق آن با واقعیت، با چه روشی از نیروی انتظامی کمک میگیرد، گفت: همفکری و تعامل با کارشناسان «ناجی هنر» و مأموران نیروی انتظامی، مهمترین منبع الهام و راستیآزمایی متن است. برای تحقیق، صرفا به خواندن کتابچههای آییننامه یا پروندههای مکتوب اکتفا نمیکنم؛ بلکه گفتوگوی بیواسطه و حضور در فضای نیروی انتظامی را بهترین شیوه میدانم. شنیدن لحن واقعی کلام مأموران، نشستن پای صحبت فرماندهان و افسران کلانتریها و بررسی جزئیاتی مانند نحوه گزارشنویسی و واکنش به بحرانها در یک کلانتری، به متن روح میبخشد. وی همچنین تأکید کرد که در طول نگارش، مشاوران انتظامی فیلمنامه را بازخوانی میکنند تا رویهها، سلسهمراتب و ادبیات قانونی با واقعیت تطبیق داشته باشد، بدون اینکه ریتم درام فدای جزئیات اداری شود.