جمهوری اسلامی و مذاکره
یکی از مناقشهبرانگیزترین مسائل پیش روی سیاست خارجی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، چگونگی مواجهه با ایالات متحده آمریکا و معمای «دفع سایه جنگ» است.
دکتر محمودرضا امینی - کارشناس ارشد راهبردی و حکمرانی اسلامی
در فضای نخبگانی و رسانهای، این پرسش بنیادین همواره مطرح میشود که آیا مسیر ایمنسازی کشور از تنش و تهدید کنونی، از دالان مذاکره و مصالحه با قدرت تجاوزگر و سلطهگر آمریکا میگذرد یا تدبیر اسلامی منظومه دیگری از قدرت و موازنه را ترسیم میکند؟
بخش عمدهای از بدنه مومن و بصیر جامعه نگران آنند که دیپلماسی بیپشتوانه، به ورطه نقض اصول مکتبی و تحقیر عزت ملی بیفتد. تحلیل جامع این مسأله نیازمند بررسی همزمان در دو سطح است: نخست هستیشناسی و فقه سیاسی شریعت و سپس منطق انضمامی و واقعگرایانه حکمرانی در صحنه بینالملل.
۱. افق معرفتی و مبانی نهی مذاکره با استکبار:
رویکرد اسلام به جبهه کفر و استکبار، یک تاکتیک مقطعی یا انفعالی نیست بلکه بر پایههای جهانبینی توحیدی استوار است.
قاعده تکوینی نفی سبیل: براساس آیه ۱۴۱ سوره نساء (وَلَنْ يجْعَلَ الله لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا) هر فرآیند یا معاهدهای که شائبه یا بستر تسلط سیاسی، حقوقی، اطلاعاتی و امنیتی بیگانگان را بر مقدرات امت اسلامی رقم بزند، تکویناً و تشریعاً باطل و نامشروع است.
حرمت رکون و تکیه بر ظالمان: فرمان قطعی آیه ۱۱۳ سوره هود (وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ) هرگونه دلخوش ساختن، اعتماد قلبی و امید بستن به وعدههای اهل ستم را سلب مشروعیت کرده و آن را عامل انقطاع نصرت الهی معرفی میکند.
ماهیت عهدشکن مستکبر: قرآن کریم ماهیت رفتاری جبهه استکبار را فاقد پایبندی اخلاقی و میثاقمداری میداند («لَا يرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّهً»/ «إِنَّهُمْ لَا أَيمَانَ لَهُمْ»). تاریخ معاصر نیز_ از کودتای ۲۸مرداد تا خروج از برجام و ترور وقیحانه فرماندهان و رهبران مقاومت_ اثبات کرده نقض عهد، مؤلفه ساختاری رفتار واشنگتن در قبال ملت ایران است.
عزت حسینی و نفی تمکین ذلتبار: سیره معصومین بهویژه منطق عاشورایی «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ» و کلام امیرالمومنین و امام صادق(علیهماالسلام) گواه آن است که سلب اراده و تسلیم در برابر تهدید نظامی طاغوت، خروج مستقیم از مرزهای ایمان است.
در اندیشه امام راحل و آموزههای رهبر شهید و فرماندهان شهید، نامگذاری آمریکا به «شیطان بزرگ» یک تبیین دقیق معرفتی بود؛ شیطانی که با وعده دروغ و ارعاب فریب میدهد و پاسخ دادن به جنایات او با دست تمنا، نه صلح میآفریند و نه شرافت بههمراه دارد.
۲. واقعیت میدان و معمای حکمرانی: چگونه سایه جنگ برطرف میشود؟
در صحنه عملی کشورداری، نظام اسلامی در برابر خصومتی تمامعیار قرار دارد و وظیفه حاکمیت، حفظ جان، خاک و تمامیت ارضی کشور است (وَالصُّلْحُ خَيرٌ). اما پرسش حیاتی این است: یا عقبنشینی و خلع سلاح صلح میآورد یا بازدارندگی همهجانبه؟
تجربه معاصر بینالملل (نظیر سرنوشت لیبی پس از واگذاری ابزارهای راهبردی) اثبات میکند طمع مستکبر با مشاهده ضعف دوچندان میشود. از منظر حکمرانی اسلامی، صلح پایدار تنها از مسیر قدرت عبور میکند:
الف) دکترین قرآنی «ترهیب» (بازدارندگی پرشتاب و خللناپذیر):
منشور پدافندی و امنیتی اسلام در آیه شریفه ۶۰ سوره انفال تجلی یافته است: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ الله وَعَدُوَّكُمْ».