حرف من به جوان امروز این است که باید یکچیز را بداند؛ اینجا وطن من است و چیزی که هیچوقت تغییر نمیکند، وطن است
سرباز فقط کسی نیست که لباس نظامی پوشیده
هربار صحبت از مقاومت و دفاعمقدس میشود یک نام به ذهن همگان میرسد؛ خرمشهر. شهری که با مقاومت 34 روزهاش و مقاومت تکاوران دریایی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شناخته میشود. با اینکه با فرمانده وقت تکاوران دریایی ارتش، ناخدا صمدی زیاد مصاحبه شده اما اینبار سعی کردهایم از زاویهای جدید به این مقاومت نگاه کنیم.
امیرحسین حیدری - جام جم آنلاین
ناخدا صمدی، فرمانده گردان تکاوران نیروی دریایی ارتش در دوران دفاع از خرمشهر، میگوید با وجود گذشت بیش از چهار دهه از بازنشستگیاش هنوز خود را سرباز وطن میداند. او که در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تسویهحساب کرده بود و حکم بازنشستگیاش آمده بود، با یگانش راهی خرمشهر شد و ۳۴ روز بعد از مقاومت شهر، نامش در حافظه جنگ ماند. حالا ناخدا صمدی مهمان تحریریه «جامجم» شده تا از فضای آنروزها و آنچه بر ارتش گذشت، بگوید؛ در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانیم.
شما در صحبتهایتان بارها به خرمشهر و مقاومت ۳۴روزهاش برمیگردید اما معنای مقاومت برای جوان امروز شاید با آنچه نسل شما تجربه کرده، فرق داشته باشد. بهنظر شما او امروز باید این مفهوم را چطور بفهمد؟
جنگ هشتساله در شرایطی شروع شد که کشور، بهویژه ارتش، وضع خوبی نداشت. مقاومت ۳۴ روزه خرمشهر یکی از بزرگترین نبردهای ارتش در آن مقطع بود و این ۳۴ روز را عمدتا گردان تکاوران و تفنگداران نیروی دریایی رقم زدند. حرف من به جوان امروز این است که باید به یکچیز اعتقاد داشته باشد: این وطن من است. امروز ممکن است صمدی بالای سر او باشد و فردا کس دیگری؛ ولی چیزی که تغییر نمیکند، وطن است.
بسیاری از مردم، آزادی خرمشهر را یک نبرد پرشور و ایمانی میدانند؛ بهنظر شما آن پایداری از کجا میآمد؟
از ترکیب سهچیز یعنی آموزش رزمی بسیار بالا، میهنپرستی و اعتقادات. ما در گردان و دانشکده افسری هیچوقت از کسی نمیپرسیدیم مذهبت چیست یا اینکه نماز میخوانی یا نه. اگر روزهداری برای سحری بیدار نمیشد، نگهبان بیدارش میکرد. یعنی اعتقاد و انضباط کنار هم بود. کسی به باور دیگری کار نداشت، ولی ما یاد گرفته بودیم هم رزمندهای قوی باشیم، هم فرمانپذیر.
شما در آغاز جنگ بازنشسته شده و حتی تسویهحساب کرده بودید. چهشد که ماندید؟
حکم بازنشستگیام آمده بود و کارهایم تمام شده بود اما رفتم دفتر فرمانده تا دستور بگیرم. پرسید میروی یا میمانی؟ گفتم قربان، با واحدم میروم خرمشهر. چون من سرباز وطنم و برای سرباز وطن، وقتی خاک کشورش مورد تعرض قرار گرفته، بازنشستگی معنا ندارد؛ باید بایستد و دفاع کند. ساعت ۱۲ شب ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، ۱۱۲ خودرو که گردان ما را کامل مجهز و بارگیری کرده بودند، از در سایت تکاوران بوشهر بهسمت خرمشهر راه افتادند.
در صحبتهایتان گلهای هم از سیاسیون دارید؛ دقیقا چهچیزی را از آنها طلبکارید؟
من همیشه از سیاسیون گله داشتهام، چون از اتفاقات ابتدای انقلاب درس نگرفتند. ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ ارتش با مردم همراه شد و ۲۲ بهمن انقلاب پیروز شد اما بعد از آن عدهای را کنار گذاشتند و عدهای را متهم کردند. من نمیگویم همه آنها بیگناه بودند ولی اگر کسی را گناهکار میدانید، باید دقیق و عادلانه بررسی کنید. نتیجه آن اتفاقها این شد که ما در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با ارتش در وضعیت بسیار دشوار، وارد جنگ شدیم و آنچه ما را نگه داشت، پشتیبانی ملت بود.
تکاوران ماموریت ذاتیشان، دریا و مرزهای دریایی است؛ چطور شد که وارد شهر شدند؟
شهربانی بهتنهایی نمیتوانست امنیت شهر را برقرار کند. در بوشهر نیروی زمینی نبود و گفتند از تکاوران استفاده شود. تیمسار شیلاتیفر، فرمانده منطقه، اول مقاومت کرد. میگفت ماموریت تکاور، حفاظت از خلیجفارس، سکوهای نفتی، جزایر و مرزهای دریایی است. در نهایت فشار آوردند و قرار شد تکاورها در کلانتریها بهعنوان نیروی احتیاط مستقر شده و فقط اگر شهربانی توان مقابله نداشت، وارد عمل شوند.
در همانروزها ماجرایی را تعریف میکنید که به کشتهشدن یک جوان در بوشهر و متهمکردن تکاوران مربوط میشود. دقیقا چهاتفاقی افتاد؟
۳ آبان ۱۳۵۷ بود. خبر آوردند جوانی بهنام جمشید کشته شده. تنم لرزید و با خودم گفتم اگر بگویند تکاوران او را کشتهاند، چهجوابی بدهم؟ دکتر حبیبزاده، مسئول بهداری را فرستادم تا جسد را کالبدشکافی کند. پرسنل من گلوله نداشتند. دکتر گفت از شکم اینفرد گلوله «پپش» درآوردهاند. پپش سلاح شهربانی و سلاح سازمانی تکاوران ژ۳ بود.
صورتجلسه را در جیبم گذاشتم و به باشگاه افسران رفتم. رئیس شهربانی در حضور دریابان شیلاتیفر گفت امروز تکاورها یکنفر را در شهر کشتهاند. بهشدت عصبانی شدم و گفتم تکاور کسی را نکشته است. صورتجلسه را به دریابان دادم و با بیادبی اشارهای به رئیس شهربانی کردم. اعتراف میکنم که بعدها از گفتن آن حرف خجالت کشیدم. دریابان خواند، بلند شد، بغلم کرد و بوسید و گفت دستت درد نکند.
بعد از پیروزی انقلاب، در بوشهر وضع چه شد؟ پایگاههای نیروی دریایی با چهشرایطی روبهرو بودند؟
تامین امنیت مردم را در بوشهر، تکاوران برعهده گرفتند. ما در بوشهر هفت پایگاه داشتیم. اسلحهخانهها، انبار مهمات، آذوقه و تجهیزات را با نگهبان مسلح محافظت کردم. نتیجه این شد که حتی یک چوب کبریت از هیچکدام از هفت پایگاه بیروننرفت.
شروع ناامنی خرمشهر را از کجا میدانید؟
۲۱ اسفند ۱۳۵۷ در خرمشهر گروهی اعلام موجودیت کرد که خودش را «گروه فرهنگی خلق عرب» مینامید. کارشان بهتدریج از فرهنگی به نظامی تبدیل شد. معتقد بودند خوزستان جزئی از خاک عراق است و باید تخلیه شود. گروگانگیری، سرقت، بمبگذاری و اقدام مسلحانه راه انداختند.
سپاه در آن مقطع بهتنهایی نتوانست مقابله کند. دریادار مدنی، استاندار خوزستان، دستور خلع سلاح داد. آنها نپذیرفتند. بعد ۱۷ نفر، ازجمله شهید جهانآرا را حدود ۴۸ ساعت گروگان گرفتند. درنهایت دریادار مدنی به ما تکاوران دستور داد. یک عملیات شبانه انجام شد؛ تعدادی کشته شدند، تعدادی دستگیر شدند و تعدادی گریختند. پرونده گروه خلق عرب بسته شد و گروگانها آزاد شدند.
بعد از این عملیات، تکاوران چگونه در خرمشهر مستقر شدند؟
خرداد ۱۳۵۸ نخستین دسته ۳۵ نفره را به خرمشهر فرستادم. درمجموع چهار گروه ۳۵ نفره شد. ناوتیپ هشتم در خرمشهر بود و سنگینترین یگان نیروی دریایی در منطقه بهشمار میرفت. آنطرف رودخانه نیروهای عراقی بودند و در بعضی نقاط حتی با چشم غیرمسلح میشد مواضعشان را دید. من حدود ۲۰ روز در منطقه میماندم و ۱۰ روز به بوشهر برمیگشتم و جانشینم، ناخدا کریم رستگاری در خرمشهر میماند.
شما میگویید نیروی دریایی پیش از جنگ هشدار داده بود؛ این هشدارها برچه اساسی بود؟
۲۳ شهریور ۱۳۵۸ به ما خبر دادند عراق در حال آمادهشدن برای یک مانور دریایی است. نکتهاش این است که عراق در خلیجفارس فقط حدود ۴۰ کیلومتر مرز آبی دارد، در حالی که ساحل ایران ۱۴۰۰ تا ۱۸۰۰ کیلومتر است اما بااینحال عراق وارد خلیجفارس شد. گزارش را با عبارتی کاملا نظامی به تهران فرستادیم: قرائن نشان میدهد دشمن آماده جنگ است و فقط زمان آغازش معلوم نیست.
نیروی دریایی و ارتش هشدارها را میپذیرفتند ولی بخشهای سیاسی نه. میگفتند عراق با ما دشمنی ندارد. فروردین ۱۳۵۹ صدام در تلویزیون گفت آماده جنگ با ایران است و قرارداد ۱۹۷۵ را پاره کرد. ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ ستاد ارتش به هر سه نیرو ابلاغ کرد که دستورهای عملیاتی قدیمی کنار گذاشته شود و دستورهای متناسب با تهدید موجود تهیه شود.
نیروی دریایی در هفتههای آخر پیشازجنگ چه کرد؟
ما ناوتیپی در خرمشهر داشتیم با ۴۷ یگان شناور. ۲۶ مرداد ۱۳۵۹ همه واحدها را از اسکله خرمشهر بیرون کشیدند و در نقاط تعیینشده در خلیجفارس مستقر کردند. ۲ شهریور یکی از ناوها در دریا با دو سوخوی عراقی درگیر شد و هر دو را سرنگون کرد. ۲۶ شهریور بخشنامه شد که جنگ از بوشهر اداره میشود، نه از تهران. نام آن ستاد «عملیات نیروی رزمی ۴۲۱» بود.
۲۸ شهریور ۱۳۵۹ نیروی دریایی اطلاعیه جنگی بینالمللی صادر کرد. شمال خلیجفارس منطقه جنگی شد. عراق در شمال خلیجفارس دو سکوی نفتی داشت با ظرفیت حدود دومیلیون و ۸۰۰ هزار بشکه در روز. وقتی این محدوده بسته شد، صادرات نفت عراق عملا متوقف شد. البته محاصره کامل نبود. عراق از طریق اردن و برخی کشورهای عربی کمک میگرفت. ولی مسیر دریایی عراق تا حد زیادی بستهشد.
مگر این کشور مردم ندارد؟
سرباز وطن فقط کسی نیست که لباس نظامی پوشیده است. در نیروهای مسلح واحدهایی با وظایف مختلف داریم و هرکس باید کار خودش را بکند. ولی یک نکته مهم است: از جوانی که هیچ امیدی به فردایش ندارد نمیشود انتظار داشت راحت بپذیرد برای کشور فداکاری کند. اول باید زیرساختهای زندگی برایش فراهم باشد، حداقل یک زندگی شرافتمندانه برای خودش و خانوادهاش. بعد میتوان گفت بیا و داوطلبانه برای کشور کار کن.
ما با این باور بزرگ شدیم که کشور پیشاز هرچیز به استقلال و امنیت نیاز دارد. اگر امنیت نباشد، آسایش هم نیست. فرزند شما نمیتواند درس بخواند، دانشگاه نمیتواند کارش را بکند و بخشهای مختلف کشور از کار میافتند. امروز هم اگر کارخانهای تعطیل یا از کشور خارج میشود، باید بپرسیم چرا، مگر ما مردهایم؟ مگر این کشور مردم ندارد؟