printlogo


معصومه بودن؛ سخت و زیبــا
منصوره رضایی / دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی

 داستان‌خوان‌ها و داستان‌دان‌ها در مواجهه با متون دینی به دو دسته تقسیم می‌شوند: عده‌ای معتقدند از آنجا كه داستان، مبتنی بر خیال است و خیال نباید به امور دینی سرك بكشد پس چیزی به نام داستان یا رمان دینی و مذهبی هم وجود ندارد، اما عده دیگری می‌گویند: اگر خیال نویسنده به تقدس امر دینی، آسیب وارد نكند و به اصطلاح، پایش را از گلیمش درازتر نكند، داستان دینی هم می‌تواند مثل بقیه گونه‌ها یك نوع ادبی حساب شود.
تا همین چند وقت پیش، نظر بنده به نظر گروه نخست، نزدیك‌تر بود، اما با خواندن كتاب «به سپیدی یك رویا» به گروه دوم نزدیك شد و فهمیدم می‌شود خیال را به تاریخ فرستاد، اما خدشه‌ای به حقیقت وارد نكرد. كاری كه نویسنده این اثر به‌خوبی از عهده‌اش برآمده و با آفریدن چند شخصیت فرعی، زندگی حضرت معصومه (سلام‌ا... علیها) را ترسیم كرده است.
 طبیعتا نویسنده، نمی‌توانسته حرف‌های خیال‌انگیز خودش را از زبان خود حضرت، بیان كند و باید یك راوی تیزبین و هوشیار را انتخاب می‌كرده كه هم به زندگی حضرت معصومه(س) اشراف داشته باشد و هم بتوان با خیال راحت، جولان خیال را به دستش سپرد. این راوی، كسی نیست جز سلطان - خادم حضرت - كه در تمام زمان‌ها و مكان‌ها همراه ایشان حضور دارد و مو به موی وقایع و گفتار و رفتار حضرت معصومه(س) را برای ما تعریف می‌كند.
سلطان یك اسم دو پهلوست و مثل نصرت و عزت و شوكت، هم زنانه دارد و هم مردانه. سلطان قصه ما خانم است و مثل یك مادر دلسوز و مهربان، هوای حضرت را دارد و در عین حال، مرید و محب ایشان هم هست. 
علاوه بر سلطان خانم، یك خواهر ناتنی خیالی به نام اسماء هم برای حضرت معصومه(س) به وجود آمده كه یك كم خرده شیشه دارد و مدام در حال گلایه كردن و نق زدن است. 
در واقع، این اسماء خانم به داستان اضافه شده كه هم شبهات موجود درباره زندگی امام كاظم(ع) و فرزندانشان را مطرح كند و هم با آفرینش تقابل و تضاد شخصیتی، خوبی و فهم و كمال حضرت معصومه(س) را برجسته 
سازد. 
البته اسماء هم شخصیت منفی یا سیاه نیست و كاملا خاكستری است؛ آنقدر كه بعضی وقت‌ها ما هم می‌رویم توی تیمش و حق را به او می‌دهیم و می‌فهمیم چقدر فاطمه معصومه بودن سخت و البته زیباست.
«حبابه، كنیز اسماء، كنج مطبخ پنهان شده بود. نزدیك بود ظرف روغن را بریزد كه من زود به دادش رسیدم. آتش اجاق را بیشتر كردم. اسماء دست‌های روغنی‌اش را با گوشه دامن پاك كرد و گفت: این شهر كاروانسرا ندارد؟! فاطمه گفت: آرام‌تر، می‌شنوند...
- خوب بشنوند!
- به فاطمه نگاه كردم و آهسته گفتم: مردم به این خانه امید دارند.
- اسماء آهی كشید و گفت: امیدشان در راه خراسان است، نه در این خانه...اگر شوهر می‌كردیم و خانه و زندگی داشتیم، مجبور نبودیم كنیزی هر در راه مانده‌ای را بكنیم كه اصلا معلوم نیست راست می‌گویند یا دروغ كه به دیدار علی آمده‌اند...یعنی خبرش به اینها نرسیده كه علی در مدینه نیست؟ 
فاطمه یك مشت خرما داخل ظرف ریخت: خواهرم! آهسته‌تر صحبت كن، مهمان‌ها می‌شنوند و می‌رنجند.»
علاوه بر فرزندان امام كاظم(ع) تا صفحه آخر كتاب، راه بر شخصیت‌های گوناگون باز است و مخاطب مدام با افراد جدید مواجه و غافلگیر می‌شود. 
این كتاب، توسط نشر نیستان منتشر شده است. كمتر كتابخوانی است كه نداند این انتشارات، متعلق به سیدمهدی شجاعی است و همه كتابخوان‌ها هم می‌دانند كه شجاعی، استاد مسلم نگارش داستان‌های تاریخی -مذهبی است. شاید به همین دلیل، رد پای شجاعی در صفحات اولیه كتاب، دیده می‌شود، اما كم‌‌كم تشخص و سبك فردی نویسنده، مشخص می‌شود و با قلمی متفاوت روبه‌رو می‌شویم. 
كتاب «به سپیدی یك رویا»، حاصل مطالعات مفصل نویسنده است. این را هم از فهرست منابع آخر كتاب می‌فهمیم هم از روایات و حكایات تاریخی كه در جای جای داستان، ذكر شده است. البته احادیث و روایات، بی‌مقدمه و خشك و خالی در متن نیامده است بلكه برای بیان هر یك از آنها توسط حضرت معصومه(س) بهانه روایت قابل قبولی وجود دارد كه مخاطب را خسته و ملول 
نمی‌كند.
همچنین، بین تمام وقایع تاریخی و دینی نیز پیوست و اتصال برقرار شده است. مثلا صحنه زیر با حضور حضرت احمد بن موسی(ع) ـ یا همان شاهچراغ خودمان ـ را به عنوان مشتی نمونه خروار بخوانید.
«احمد به فاطمه گفت: برای رفتن عجله نكن... باید همسفر قافله‌ای باشی كه به علی و خاندانش ارادت داشته باشند... اخت‌الرضا امانت است... به هر كسی نمی‌شود اعتماد كرد. فاطمه دوست داشت كه اخت‌الرضا خطابش كنند. آن‌قدر كه به نسبتش با علی بن موسی‌الرضا مباهات می‌كرد، خودش این لقب را به خودش داده بود. سه یا چهار سال بیشتر نداشت. چند نصرانی به دیدار پدر بزرگوارش آمده بودند و مثل همیشه برای محكوم كردن امام و شك و شبهه وارد كردن به دین اسلام... جواب همه سؤال‌هایشان را از امام گرفتند، معجزه و كرامت هم از امام دیدند، اما باز هم به حقانیت امام شهادت ندادند... فاطمه هم آنجا حاضر و ناظر بود. یكی از نصرانیان از حضرت پرسید این كودك كیست؟ فاطمه خودش جواب داد: من معصومه خواهر رضا هستم... از آن روز به بعد بارها و بارها خودش را اخت‌الرضا معرفی كرد. دیگران هم هرگاه قصد خشنود كردن فاطمه را داشتند او را اخت‌الرضا خطاب می‌كردند و بیش از همه احمد. چه طنین آرامش بخشی داشت كلام و صدایش: اخت‌الرضا امانت است...»
«به سپیدی یك رویا»، فقط زندگی حضرت معصومه(س) را بازگو نمی‌كند بلكه با ایجاد تعلیق یا شكست زمان، 
خرده روایت‌ها و حكایات زیادی درباره زمانه و زندگی امام كاظم(ع) و امام رضا(ع) هم بیان شده است. 
یكی از این حكایات جذاب و دلنشین، ماجرای ازدواج حضرت موسی بن جعفر(ع) و نجمه خاتون است كه به دلیل 
طولانی بودن ماجرا از ذكرش معذوریم و خواهشمندیم خودتان صفحات 78 تا 81 كتاب را بخوانید و لذت ببرید!
«به سپیدی یك رویا»، زندگینامه داستانی یا داستان زندگی حضرت معصومه(س) است كه توسط فاطمه سلیمانی ازندریانی به رشته تحریر درآمده و از سوی نشر نیستان، منتشر شده است.