printlogo


من مات تصویر تواَم ...
معصومه موسایی

 در داستان‌نویسی، یك اصل اساسی به نام بهانه روایت وجود دارد. یعنی نمی‌شود كه برای خودتان یا برای در و دیوار، قصه ببافید و داستان‌سرایی كنید؛ بنابراین برای تعریف كردن یا نوشتن داستان باید یك بهانه‌ای داشته باشید. هر چه این بهانه داستان، جذاب‌تر باشد مخاطب را بیشتر با وقایع و اتفاقات، همراه می‌كند. نویسنده كتاب «پشت شیشه‌های مات»، بهانه جالبی برای روایت زندگی شهید بهشتی در نظر داشته؛ لینگن، یكی از گروگان‌های آمریكایی است كه در جریان اشغال سفارت یا همان لانه جاسوسی آمریكا دستگیر شده و چون در مدت زندگی و كارش در ایران با شهید بهشتی ملاقات داشته، حالا پیر شده و دارد تمام خاطراتش از ایران را برای نوه‌اش تعریف می‌كند و نوه‌اش هم اینها را می‌نویسد و به عنوان تحقیق كلاسی، ارائه می‌دهد. الحق و الانصاف، این بهانه داستان جالب و كنجكاوی برانگیز است، اما با عقل دو دو تا چهارتا كن ما جور در نمی‌آید كه یك نوجوان آمریكایی از ماجراهای پیچیده ایران سر در بیاورد و یك معلم آمریكایی هم این ماجراها را به عنوان تكلیف كلاسی قبول كند!
البته شاید نوجوان‌های خارجی همین‌قدر آرام و ساكت باشند و بدون هیچ كنش و فعل و انفعال خاصی! بنشینند پای صحبت‌ها و خاطرات سیاسی پدربزرگشان و لام تا كام هم حرف نزنند.
اینها را گفتم كه بگویم در این كتاب، بی‌خیال بهانه روایت باشید و اطلاعات بكر و دقیق درباره زندگی شهید بهشتی را بخوانید و لذت ببرید. اصلا فكر كنید همه مطالب را مستقیما از زبان نویسنده می‌شنوید یا فرض كنید كه جناب لینگن این خاطرات را برای شخص شخیص شما تعریف می‌كند. 
شهید بهشتی، یكی از چهره‌های انقلاب است كه شخصیت جذاب و ذوابعادی دارد. مثلا هم دانش حوزوی دارد و هم دكترای فلسفه الهیات دارد. هم به زبان عربی مسلط است و هم به زبان فرانسه و انگلیسی. هم در آلمان، فعالیت‌های فرهنگی و انقلابی می‌كرده هم در ایران و...
در كتاب پشت شیشه‌های مات، تصویر نسبتا جدید و كمتر دیده شده‌ای از شخصیت و زندگی شهید بهشتی ارائه شده است. نویسنده سعی كرده در خلال بازگویی اتفاقات تاریخی و سیاسی، ویژگی‌های شخصیت دكتر بهشتی را هم نشان دهد. مثلا ماجرای دستگیری ایشان توسط ساواك را این‌گونه به تصویر كشیده است.
«مأمور، سرش را به بی‌سیم نزدیك كرد و گفت: این آقا كتاب‌های لنین و مائو و ماركس و شریعتی در خانه دارد. چه كار كنیم؟ صدای خش‌دار آن طرف خط گفت: بهشتی، محقّق است و طبیعی است كه از این كتاب‌ها داشته باشد. بگردید چیز دیگری پیدا كنید. مأموران، جست‌وجو را شروع كردند، سید محمد به پذیرایی آمد و بعد به اتاق خودش رفت و به همسرش گفت: بخشی از پول خانه را اینجا روی میز گذاشته‌ام. سپس خمیر دندان و مسواكش را برداشت و با صدایی آهسته به همسرش گفت: بخشی از گزارش بچه‌ها زیر مبل است. آنها را بردار و از بین ببر؛ چون ممكن است اینها دوباره برگردند. یكی از مأموران كه داشت به اتاق سرك می‌كشید، یكدفعه با صدای دكتر بهشتی میخكوب شد. «آقا بفرمایید آن طرف در. اینجا حریم خصوصی من است.» مأمور، تندی پرید آن طرف و بعد در را بست. سیدمحمد از اتاق بیرون آمد و رفت تا مسواك بزند. مأمورها ایستادند تا دكتر بهشتی از دستشویی بیرون بیاید. بعد خواستند لباس‌هایش را بپوشد. او را تا دم در همراهی كردند...»
قلم روان نویسنده، ماجراهای سیاسی را هم برای مخاطب عام، خواندنی كرده است. یكی از این ماجراها اختلاف بنی‌صدر و دكتر بهشتی است. 
«كم‌كم اختلاف بنی‌صدر و دكتر بهشتی زیاد شد تا جایی كه هوادارن بنی‌صدر كه بیشتر از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند، شایعه‌ای را ضد دكتر بهشتی ساختند. آنها با شعار «بهشتی، بهشتی، طالقانی را تو كشتی» سعی می‌كردند دكتر بهشتی را از ادامه دادن راه انقلاب، دلسرد و مأیوس كنند. حتی به مردم می‌گفتند دكتر بهشتی در بهترین جای شهر، یك كاخ بزرگ دارد. یك روز وقتی دكتر بهشتی داشت آماده می‌شد كه به دیوان عالی كشور برود، جلوی در منزل خود، اتوبوسی را پر از مسافر دید. دكتر بهشتی، راننده اتوبوس را می‌شناخت. او همسایه‌اش بود. راننده از ماشین پیاده شد و گفت: « اوقات ما را با حرف‌های بی‌ربط تلخ كرده‌اند.» دكتر بهشتی پرسید: «كی؟» راننده گفت: «عده‌ای از مسافران امروز بلند بلند درباره قصر شما حرف می‌زدند. من هم با اجازه، آنها را آوردم تا خانه شما را ببینند و باورشان بشود كه شما یك خانه معمولی دارید.»
شاید خیلی از ما ندانیم كه شهید بهشتی، مؤسس مدرسه دین و دانش بوده یا تألیف كتاب‌های دینی مدارس پیش از انقلاب به عهده ایشان بوده است. كتاب پشت شیشه‌های مات، سرشار از این دست اطلاعات است. 
سام گفت: « درست در همین سال‌ها (1342) بود كه از دكتر بهشتی برای نوشتن كتاب‌های تعلیمات دینی دعوت شد. این‌طور كه در اسناد خوانده‌ام، آنها از او رسما دعوت كرده‌اند و این با عقل جور در نمی‌آید؛ چون دكتر بهشتی جزو عناصر- به قول خودشان- ناراحت به شمار می‌رفت.» پدر بزرگ گفت: «درست است؛ اما وزارت آموزش و پرورش آن وقت، كسی را نمی‌شناخت تا مسؤولیت این كار را به او بدهد. دكتر بهشتی، استاد مطهری، دكتر باهنر و دكتر علی گل‌زاده غفوری، از نیروهای آموزش و پرورش بودند و طبیعی بود كه آنها كسانی را می‌خواستند كه دسترسی آسانی به آنها 
داشته باشند.»
در بعضی از خرده‌روایت‌ها ردپای ذوق نویسنده دیده می‌شود و معلوم نیست كه آن مطلب، مستند است یا حاصل تخیل وی؟ مثلا در ماجرای بازگشت امام خمینی(ره) به ایران، دلیل غیبت شهید بهشتی در بهشت زهرا این‌گونه بیان شده است:
«همه رفته بودند و دكتر بهشتی اینجا در سالن انتظار تنها مانده بود. وقتی به بخش بار رسید به مسؤول بخش لبخندی زد و گفت: «آمده‌ام سراغ چمدان‌های امام.» مسؤول بخش باز مكثی كرد و گفت: «رسیدش را همراه دارید؟» دكتر بهشتی خندید: «توی این شلوغی نمی‌توانستم از همراهان امام رسید بگیرم.» مسؤول بخش لبخندی زد و گفت: «شما را می‌شناسم.» 
بعد، چمدان‌های باقی مانده را به دكتر بهشتی داد. دكتر بهشتی، یكی یكی چمدان‌ها را توی چرخ حمل چمدان گذاشت و به سمت خروجی راه افتاد. پژوی 504 آبی‌رنگ، انتظار راننده‌اش را می‌كشید. دكتر بهشتی، چمدان‌ها را توی صندوق عقب گذاشت و راه افتاد به سمت مدرسه رفاه. در راه افسوس می‌خورد كه سخنرانی تاریخی امام در بهشت زهرا را از دست می‌دهد. بعد به خودش دلداری داد كه از تلویزیون می‌تواند این سخنرانی را ببیند. شب كه خانه رسید، همه نگرانش بودند. 
محمدرضا گفت: «آن لحظه كه اما به بهشت زهرا آمد ما همه داشتیم توی تصویر تلویزیون دنبال شما می‌گشتیم، اما نبودید. نگران شدیم كه خدای نكرده اتفاقی برای شما افتاده باشد.» پدر لبخندی زد و گفت: «نه. خدا را شكر، این روز تاریخی به خوبی و خوشی تمام شد. چمدان‌های امام هم به ما رسید.»
درست است مطلب امروزمان را با نقد كتاب آغاز كردیم اما در ادامه یادداشت، بخش‌های مختلفی از كتاب را آوردیم كه ببینید كتاب پشت شیشه‌های مات، ارزش خواندن دارد و در صد صفحه می‌توانید از ماجرای ازدواج تا فعالیت‌های فرهنگی - سیاسی شهید بهشتی در آلمان و لبنان سردربیاورید.  كتاب پشت شیشه‌های مات، زندگینامه داستانی شهید بهشتی است كه توسط عزت‌ا... الوندی نوشته شده و سوره مهر آن را منتشر كرده است.