«الفبای ندیدن»؛ گذر از تصویر و خواندن جهانهای نادیدنی
دوباره نگاه کن
گاهی برای دوباره دیدن جهان، باید بخشی از توان دیدن را از دست داد.
این تناقض ظاهری، قلب تپنده کتاب «الفبای ندیدن» نوشته نائومی کوهن است؛ کتابی که با تجربه نابینایی تدریجی آغاز میشود اما در مرزهای اندوه و فقدان متوقف نمیماند. کوهن بهجای آنکه صرفا سوگوار جهانی باشد که از میدان دیدش بیرون میرود، ما را به کشف جهانی دعوت میکند که تا پیش از این، زیر سلطه چشمها کمتر به آن توجه کردهایم. نویسنده در ۹۶ جستار کوتاه و با ساختاری الفبایی، تجربه زیستن با بینایی رو به زوال را روایت میکند. این قالب دانشنامهوار، انتخابی هوشمندانه است؛ زیرا زندگی او دیگر خطی و قابل پیشبینی نیست. هر مدخل دریچهای به تجربهای کوچک، خاطرهای شخصی یا کشفی تازه درباره بدن و جهان پیرامون میگشاید. در این صفحات، لمس، صدا، بو و حافظه تبدیل به ابزارهایی برای بازسازی رابطهای میشوند که تغییر کرده اما از میان نرفته است. جذابیت کتاب در این است که کوهن از رنج، افسانهای قهرمانانه نمیسازد. او نابینایی را موهبتی اسرارآمیز نمیداند و چنین وانمود نمیکند که فقدان همیشه به کشفی بزرگ میانجامد. آنچه روایتش را صمیمی و تأثیرگذار میکند، پذیرش دشواریهای روزمره در کنار یافتن امکانهای تازه است؛ از خواندن کلمات با انگشتان تا شناخت محیط از طنین عصای سفید روی سطوح مختلف.