آیتالله مهدویکنی؛ تکیهگاه اعتدال و وحدت نیروهای انقلاب
سخنگفتن از آیتالله محمدرضا مهدویکنی، آن عالم ربانی، مجاهد پارسا و انقلابی صادق، برای ما که چند دهه در محضر علم، فضیلت و اخلاق او شاگردی کردهایم، کار آسانی نیست.
حجتالاسلام مصطفی میرلوحی - استاد حوزه و دانشگاه
با این حال، در دوازدهمین سالگرد رحلت این استاد بزرگوار، میخواهم به چند نکته از سیره عملی و شخصیت فردی و اجتماعی ایشان اشاره کنم؛ نکاتی که بازخوانی آنها برای نسل امروز و نسلهای آینده ضروری است.
نخستین ویژگیای که با شنیدن نام آیتالله مهدویکنی به ذهن میآید، شخصیت متین، معتدل و استوار اوست؛ شخصیتی که در طول بیش از سه دهه از عمر انقلاب، از روزهای مبارزه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تا پذیرش مسئولیتهای سنگین پس از آن، همواره از وزن و جایگاهی ویژه برخوردار بود. این همان ویژگیای است که در پیام امام خمینی(ره) نیز به آن اشاره شده بود؛ شخصیتی که هرگاه نظام به حضور و توانایی او نیاز داشت، در میدان خدمت حاضر میشد. آیتالله مهدویکنی از جوانی تا واپسین روزهای زندگی، از رفتارهای شتابزده، بیدقتی، بیانصافی و سبکسری پرهیز میکرد. این ویژگی را از بزرگانی شنیدهایم که با ایشان معاشرت داشتند و سالها از نزدیک شاهد سلوک علمی، اخلاقی و اجتماعی او بودند. حفظ چنین منش و شخصیتی در طول هشت دهه زندگی، آن هم در میان فراز و فرودهای سیاسی و اجتماعی، کار آسانی نیست.
او تحصیلات حوزوی خود را از مدرسه لرزاده تهران و در محضر آیتالله برهان آغاز کرد و در 14سالگی، در روز عید غدیر، به لباس روحانیت درآمد. سپس در قم از محضر بزرگانی چون آیتالله بروجردی، امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی بهره برد. با بازگشت به تهران در سال ۱۳۴۰، فعالیتهای علمی، فرهنگی، تربیتی و مبارزاتی خود را در مسجد جلیلی و دیگر محافل دینی دنبال کرد. منبر و محراب، تربیت نسل جوان، خدمت به مکتب اهلبیت(ع) و مبارزه با رژیم پهلوی، عرصههایی بودند که او در آنها حضوری پیوسته و مؤثر داشت. این مسیر، با زندان، تبعید و شکنجه نیز همراه شد؛ اما آنچه در این دوره اهمیت دارد، تنها تحمل رنج و شکنجه نیست، بلکه روحیهای است که او در سختترین شرایط از خود نشان میداد. در خاطرات مربوط به دوران بازداشت و شکنجه آیتالله مهدویکنی در کمیته مشترک ضدخرابکاری، نقل شده است که او را با چشمان و دستان بسته آویزان میکردند و کف پایش را شلاق میزدند.