printlogo


تاریخ بیهقی فراتر از یک میراث ادبی
استاد محمد دهقانی را باید یکی از پرکارترین پژوهشگران و مؤلفان معاصر دانست. او سال‌ها به‌عنوان مدرس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت و درحال‌حاضر رئیس گروه ادبیات دایره‌المعارف بزرگ اسلامی است. «وسوسه عاشقی» (بررسی تحول عشق در ادب پارسی)، «پیشگامان نقد ادبی در ایران»، «حدیث خداوندی و بندگی: تحلیل تاریخ بیهقی از دیدگاه ادبی، اجتماعی و روان‌شناختی»، «رودکی پدر شعر فارسی»، «شاهنامه فردوسی»، «تاریخ بلعمی»، «شاهنامه ابومنصوری»، «کسایی، نخستین شاعر نامدار شیعه» و ... برخی آثار تالیفی و ترجمه آثار نیکلاس کازانتزاکیس، «دانش خطرناک»، «خرد و فرزانگی از نگاه پوه» و «تاریخ اجتماعی ایران در عصر آل‌بویه» هم برخی از ترجمه‌های این پژوهشگر، مدرس، مؤلف و مترجم به‌شمار می‌رود. به بهانه فرارسیدن روز بیهقی (اول آبان‌ماه) با ایشان درباره جایگاه تاریخ بیهقی در شرایط کنونی به گفت‌وگو نشسته‌ایم.
آزاده صالحی-گروه فرهنگ و هنر

با وجود آن‌که ابوالفضل بیهقی شاید خدمات به‌مراتب بیشتری نسبت به نثر فارسی انجام داده، ولی این‌طور به نظر می‌رسد که سایه شاهنامه در این زمینه پررنگ‌تر بوده و درمقایسه با این دو اثر، عامه مردم چندان که باید با تاریخ بیهقی آشنایی ندارند. دیدگاه شما نسبت به این مسأله چگونه است؟ 
من در مقدمه کتاب «حدیث خداوندی و بندگی» (تحلیل تاریخ بیهقی) به این مسأله اشاره کرده‌ام که ما در ایران بیشتر فرهنگ منظوم داریم تا منثور؛ تعبیر من این است که ما ملت منظوم هستیم و این همان چیزی است که بیهقی را برای آدم‌های امروز جذاب می‌کند، چراکه انسان مدرن، انسان منثور است. شما نگاه کنید در تمدن و فرهنگ غربی بعد از قرن شانزدهم، با اختراع چاپ، نثر است که اهمیت می‌یابد. نویسنده‌ای مثل سروانتس «دن کیشوت» را می‌نویسد و به این ترتیب، تحول شگرفی در ادبیات اروپا اتفاق می‌افتد و  ادبیات منظوم جای خود را به ادبیات منثور می‌دهد. البته شکسپیر همچنان اهمیت خود را به شکل کلاسیک حفظ می‌کند، ولی به‌تدریج رمان‌نویسی اتفاق می‌افتد و جانشین «رمانس» می‌شود و انسان فرنگی از حالت منظوم درآمده و فرهنگش صورت نثر پیدا می‌کند. این مسأله در ایران از دوره مشروطه به بعد با روزنامه‌نگاری شروع شده و نثر اهمیت می‌یابد. کم‌کم داستان‌نویسی رواج پیدا می‌کند، معنی روایت عوض می‌شود و از روایت‌های منظوم به سمت روایت‌های منثور می‌رویم. اتفاقا بیهقی توسط کسانی مثل جمالزاده کشف می‌شود، درحالی‌که تا قبل از دوره مدرن، به متونی از این دست توجه چندانی نمی‌شده است. 
 فکر می‌کنم در چنین دوره‌ای است که شخصیت‌هایی مثل سعید نفیسی و مجتبی مینوی به تصحیح بیهقی مشغول می‌شوند.
بله، البته قبل از آنها، در کمپانی هند شرقی یکی دو افسر انگلیسی متوجه این متن می‌شوند. همان‌طور که می‌دانید مهم‌ترین نسخه‌های بیهقی در هندوستان قرار داشته است، بنابراین آنها این متن را کشف و منتشر می‌کنند و به این ترتیب بیهقی دوباره اهمیت خود را به‌دست‌می‌آورد. امروز چیزی که از تاریخ بیهقی باقی مانده، به نظرم نصف کتاب اصلی است و از آن به‌عنوان تاریخ مسعودی یاد می‌شود. بعد از آن است که ادبای ایرانی مانند ملک‌الشعرای بهار به اهمیت این کتاب پی می‌برند و کسانی مانند فیاض، نفیسی و ... به تصحیح و تنقیح این متن می‌پردازند. 
 تصور می‌کنم نسبت به تصحیح تاریخ بیهقی، کمی برخوردهای ناسیونالیستی صورت گرفته، به این شکل که اغلب مصححان متعلق به خطه خراسان هستند و در این سال‌ها به‌ندرت با پژوهشگری خارج از ا ین محدوده مواجه شده‌ایم. به نظر شما دلیل این مسأله چیست؟
ممکن است، به‌هرحال چنین گرایشاتی هم وجود دارد. به‌خصوص در خراسان، که زمانی مهد ادبیات ایران بوده و سبک خراسانی نیز در تاریخ ادبیات ایران از دل همین منطقه شکل گرفت. ولی درمجموع بله؛ این تلقی هم وجود دارد و بیشتر خراسانی‌ها فکر می‌کنند چون بیهقی اهل خراسان بوده باید درباره‌اش به پژوهش و تصحیح بپردازند. کما این‌که درباره فردوسی هم همین‌طور است. این نوع تلقی‌ها هست و اشکالی هم ندارد. 
 هر وقت صحبت از بیهقی به میان می‌آید، عموم کسانی که با این اثر آشنایی نسبی دارند، بی‌اختیار حکایت حسنک وزیر در خاطرشان تداعی می‌شود، درحالی‌که فکر می‌کنم درباره تاریخ بیهقی هم مثل شاهنامه این اتفاق افتاده و به‌جای توجه به گستره ظرفیت‌های این دو اثر، تنها به فرازهای محدودی از آنها بسنده شده است. شما چقدر با این مسأله موافقید؟
مسلما همین‌طور است. درباره تاریخ بیهقی، دلیل این‌که حسنک از بین دیگر حکایت‌های این کتاب پررنگ‌تر شده به این خاطر است که این داستان در کتاب‌های درسی هم آمده، بنابراین همه تقریبا تاریخ بیهقی را با این نام می‌شناسند. اگرچه من در یکی از کتاب‌هایم، داستان‌های شاخص بیهقی را آورده‌ام که خیلی از آنها از داستان حسنک وزیر هم جذاب‌ترند. با این اوصاف، حکایت حسنک در دوران زمانی خاص با اغراض خاص آورده شده است. اساسا کتاب‌های درسی ما پیش و پس از انقلاب عرصه دعواهای ایدئولوژیک بوده و در آموزش‌وپرورش و آموزش عالی، به‌خصوص در آموزش‌وپرورش در تدوین کتاب‌های درسی، این دیدگاه بیشتر وجود داشته است. در نتیجه، حسنک تبدیل به قهرمان شده است، به‌ویژه در جامعه ایران، روز بر دار کردن او مصادف با روز 28 صفر است. این تقارن‌ها در جامعه‌ای که فرهنگ شیعی دارد از معنای خاصی برخوردار است و در برهه‌های زمانی از این مناسبت‌ها استفاده شده است. به همین خاطر است که حسنک نماد کار بیهقی قرار گرفته و همه تاریخ بیهقی را به این نام می‌شناسند، درحالی‌که در این کتاب، داستان‌های قوی‌تر از این حکایت هم به چشم می‌خورد. 
 یعنی می‌خواهید بگویید در برخی برهه‌های زمانی، یک جریان این حکایت را به نفع خود مصادره کرده است؟
همیشه همین‌طور بوده است، یک زمانی شاملو به مصادره حافظ پرداخته و زمان دیگری او و برخی از دیگر شخصیت‌های ادبی به نفع مطلوب افراد دیگری مورد مصادره قرار گرفته‌اند. متاسفانه ما پروردگان چنین دیدگاه‌های ایدئولوژیک هستیم، الان هم همین است. اگر دقت کنید می‌بینید جریان ناسیونالیست که دوره‌اش گذشته و متعلق به قرن 19 بوده، امروز نزد یک عده پررنگ است و به شکل‌های مختلف درآن می‌دمند. این نشان می‌دهد که ادبیات همواره وسیله و ابزار بوده است. البته کسانی که ذهن علمی و به تاریخ آگاهند، هیچ‌گاه فریب چنین چیزهایی را نمی‌خورند، چراکه می‌دانند این مسائل گذراست و آنچه باقی می‌ماند شاهنامه، حافظ، بیهقی و دیگر شاهکارهای ادبی است. 
 این‌که ما سالانه در تقویم بزرگداشت‌هایی مثل روز بیهقی، روز زبان فارسی و ... را در مرکز دایره‌المعارف، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و ... پاس بداریم به‌تنهایی هنر نیست، به نظرم باید این مناسبت‌ها به بطن جامعه بروند، اما چنین چیزی چطور میسر خواهد شد؟
من کارم ادبیات و تاریخ ادبی است و در  این حوزه همیشه سعی کرده‌ام وظیفه‌ام را به‌درستی انجام دهم. ضمن این‌که خود را سیاستمدار نمی‌دانم و ضامن این هم نیستم که خط سیاسی برای جامعه مشخص کرده و مردم را به زور به ادبیات کلاسیک علاقه‌مند کنم. من یک محقق هستم و این مردمند که اگر یک اثر ادبی ارزشی دارد باید به دنبال آن بروند، وگرنه شناخت چنین آثاری به زور دولت و نام‌گذاری برای این شخصیت‌ها نمی‌تواند نقشی در ترغیب مردم نسبت به مطالعه این متون داشته باشد. معتقدم آنچه مورد نیاز جامعه است باعث می‌شود تا مردم سراغ آن بروند و از آن استفاده کنند. هرچند در شرایط فعلی نمی‌توان انتظار داشت که وقتی مردم برای نیازهای اولیه خود در تنگنای اقتصادی قرار دارند به خواندن کتاب بپردازند، آن‌هم در شرایطی که قیمت کتاب به‌شدت افزایش یافته است و اولویت مردم بیش از هرچیز تامین معاش و نان است. 
 ضمن این که وضعیت نشر هم در سال‌های اخیر دستخوش نابسامانی‌های زیادی شده است.
بله، نمونه آن سقوط تیراژ کتاب به 50 عدد و در مواقعی تک‌نسخه و گران‌شدن کاغذ است. درحالی‌که سیاست‌گذاران فرهنگی باید به این مسأله فکر کنند، امثال من که زندگی‌مان عمدتا از رهگذر انتشار کتاب‌های‌مان می‌گذرد با این شرایط چطور باید زندگی کنیم. طبعا وقتی از حال تولیدکنندگان فرهنگ غافل شویم، فرهنگ از بین خواهد رفت و در نتیجه، نام‌گذاری‌هایی از این دست دستاوردی برای جامعه نخواهد داشت. در سال‌های اخیر، تعداد زیادی از اساتید از دانشگاه کناره‌گیری کرده‌اند، چراکه حقوق‌شان، جوابگوی تامین زندگی‌ نیست. طی روزهای اخیر، وزیر علوم در مرکز دایره‌المعارف حضور داشتند و ایشان هم از وضعیت گله‌مند بودند. من به ایشان گفتم وقتی شما که در این جایگاه هستید همین گله‌ها و نقدهایی را دارید که من و امثال من داریم پس چه کسی باید مشکلات موجود در این حوزه را رفع کند؟! بنابراین در پاسخ به سؤال شما باید بگویم، من خود را ضامن این چیزها نمی‌دانم و فکر می‌کنم باید در درجه اول کار خود را به‌درستی انجام دهم. هرچند، امروز شاهد حضور خودجوش مردم در کلاس‌های آزاد بیهقی و شاهنامه هستیم. یا همین الان من به شکل آنلاین به تدریس متن جهانگشای جوینی مشغولم و می‌بینم عده‌ای علاقه‌مندند تا در این کلاس‌ها ثبت‌نام کنند.