راز قتل دانش آموز کشتی گیر در خانه همسایه
جنایتی هولناک در نقده استان آذربایجان غربی؛ در این جنایت یک دانشآموز پسر 15ساله با ضربات متعدد چاقو به قفسه سینهاش به قتل رسید و زن و شوهر همسایه خانواده این نوجوان، بهاتهام قتل او دستگیر شدند. بهگفته پدر خانواده، متهمان به قتل اعتراف کردهاند اما انگیزه آنها هنوز مشخص نیست و تحقیقات پلیسی برای بررسی این پرونده همچنان ادامه دارد.
لیلا حسینزاده | گروه حوادث
امیرحسین عباسی پسر نوجوانی که آرزوهای زیادی برای آینده ورزشیاش داشت. ورزشکار بود و در رشته کشتی فعالیت میکرد و مدالهای مختلفی کسب کرده بود اما چندروز پیش توسط دو متهم با انگیزهای که همچنان تحت بررسی است، به قتل رسید.
پدر امیرحسین در مورد این جنایت به خبرنگار «جامجم» میگوید: «پسرم روز چهارشنبه 29 مهرماه از مدرسه خارج شد تا به خانه برگردد. آنروز پسر کوچکم را از مدرسه آوردم و سپس همسرم سفره را پهن کرد. به همسرم گفتم صبر کنیم تا امیرحسین هم بیاید اما هرچه صبر کردیم، از او خبری نشد. حدود 20 دقیقه منتظر ماندیم که همسرم گفت امکان ندارد امیرحسین در برگشت به خانه تاخیر داشته باشد و بدون اطلاع ما جایی برود. برای همین ماشین را برداشتم و به مدرسه پسرم رفتم. سرایدار گفت آقای قاسمی همه بچهها رفتهاند و امیرحسین هم ساعت 12:45 دقیقه از مدرسه خارج شد. پسرم همراه دوستش آمده و سپس در نقطهای از هم جدا شدهاند تا هرکدام به خانه خودشان بروند. امیرحسین نزدیکیخانه رسیده بود که آن همسایه نامرد پسرم را صدا زد و از او برای جابهجایی وسایل در پارکینگ کمک خواست. پسرم چون مرام پهلوانی داشت و کشتیگیر بود و مقام استانی و کشوری داشت، درخواست کمکش را قبول کرد و به پارکینگ رفت تا به آنها در جابهجایی وسایل کمک کند. بهمحض اینکه امیرحسین وارد خانه شد، ابتدا زن یک ضربه چاقو به سینه پسرم زد و بعد هم شوهرش ضربه دوم را محکمتر وارد کرد. سپس دهانش را بستند و او را در مکانی شبیه به یک انبار یکدریک متر، زندانی کردند و در آهنی را هم قفل کردند. نمیدانم پسرم چندساعت خونریزی داشت اما با همان وضعیت هم تلاش کرده بود خود را نجات دهد اما نتوانسته بود. امیرحسین در شرایطی به قتل رسید که کولهپشتی مدرسهاش هنوز پشتش بود. پس از اینکه با چاقو به سینه پسرم ضربه زدند، تلاش کردند تا با حفر جایی در پارکینگ، پیکر پسرم را دفن کنند.»
درحالیکه زنوشوهر متهم به قتل تلاش میکردند تا آثار جنایت را پنهان کنند، پدر امیرحسین سایر اقوام را از مفقودی پسرش مطلع و از آنها برای یافتن امیرحسین درخواست کمک کرد. آنها جستجوها را از کوچهپسکوچهها آغاز کردند که بینتیجه بود. موضوع مفقودی را به کلانتری هم اعلام کردند اما باز هم ردی از امیرحسین پیدا نکردند. پرونده مفقودی امیرحسین اینبار به آگاهی ارجاع شد و دوربینهای محل مورد بررسی قرار گرفت.
پدر در ادامه میگوید: «در دوربین دیدیم که امیرحسین پس از ردشدن از کوچه اول و دوم، به نزدیکی خانهمان رسید اما بعضی تصاویر وضوح خوبی نداشتند و ما احتمال دادیم که شاید او را افرادی با خودرو ربوده باشند.
براساس حکم قضایی صادرشده، چندخانه در همان حوالی را گشتیم اما خانه متهمان را نگشتیم. آنشب ما نتوانستیم امیرحسین را پیدا کنیم اما همچنان کوه، دشت، رودخانه، کوچه، خیابان و هرجا که فکرش را میکنید، گشتیم اما ردی پیدا نکردیم. چهارونیم پنج صبح به خانه برگشتیم اما از پسرم خبری نبود. خانوادهام گریه میکردند که آنها را دلداری دادم. طاقت نیاوردم و تصمیم گرفتم به اشنویه بروم که آن نامرد (متهمبهقتل) را دیدم. به من گفت آقای عباسی امیرحسین را پیدا کردید؟ گفتم نه که گفت انشاءالله پیدا میشود. به اشنویه رفتم و پس از بازگشت متوجه شدم خانمی به ماموران گزارش داده بود که در محلشان صداهایی شنیده میشود. آنها درحال حفر زمین بودند تا جسد را پنهان کنند و سپس پابهفرار بگذارند. همین سرنخ ما را به امیرحسین رساند. در را زدند اما آنها باز نکردند و وقتی حکم قضایی آمد و وارد شدیم، دیدم همهجا پرازخون است. پسرم را داعشوار به قتل رسانده بودند. آنها دستگیر شدند. متهمان به قتل در آگاهی یکبار اعترافبهقتل میکنند و یکبار دیگر میگویند ما نکشتهایم و انگیزه آنها از این جنایت داعشوار هنوز معلوم نیست.»
آنطور که پدر میگوید، متهمانبهقتل چندسالی همسایه آنها بودند اما نه هیچ رفتوآمدی با یکدیگر داشتند و نه درگیری یا مسالهای بینشان ایجاد شده بود: «پسر من آقا بود، باادب بود، چرا باید او را به قتل برسانند. اگر بعضی میگویند که مرد متهمبهقتل که 45 ساله است، بهدلیل اعتیاد به شیشه و توهم مرتکب قتل شده، چرا سه فرزند پسر کوچک خود را به قتل نرسانده است. توهم، توهم است؛ دیگر چه فرقی دارد. اگر پای توهم در میان بود که باید فرزندان خود را به قتل میرساند چرا قصد جان فرزند مرا کرد. جالب اینکه مرد متهمبهقتل خودش همراه ما دنبال پسرم میگشت و در واقع گمراهمان میکرد. ما فکرش را هم نمیکردیم پشت آن قیافه و ظاهر مثبتش یک هیولای بیرحم خفته باشد که پاره تنم را آنطور تکهتکه کرده باشد. زنش هم همراه مادرزن، همسر و خواهرانم گریه میکرد و میگفت چقدر امیرحسین پسر خوبی بود. من یک پدر داغدیدهام که پسر دستهگلم پرپر شده و جگرم سوخته است. از ملت ایران و شما خواهش میکنم که صدای من باشید. من اشد مجازات را برای متهمان به قتل پسرم خواستارم و از قانون میخواهم او را در ملاء عام اعدام کنند. آنها پسر معصوم مرا کشتند و باید تقاص عمل جنایتکارانه خود را پس بدهند. همه همکلاسیهای پسرم به مدرسه رفتهاند اما جای پسرم روی صندلی همیشگیاش خالی است و قلبم آتش میگیرد. از دستگاه قضا عاجزانه خواهش میکنم که هرچهزودتر تکلیف این پرونده مشخص شده و متهمان به سزای جنایت خود برسند.»