printlogo


ساعت لوکس و تفنگ پدری تمثیلی برای هوشیاری
خانواده‌ای مزرعه بزرگی با اسب، گاو و گوسفند داشتند و مزارع و باغ‌های‌شان محصول فراوان می‌داد. هر هفته رئیس خانواده همراه پسران بزرگ‌ترش به بازار می‌رفت تا محصولات مزرعه را بفروشد و پول بیاورد و پسر جوان‌تر خانواده را برای نگهبانی از مزرعه و سایر اهالی خانه، می‌گذاشتند.
دکتر علی‌اکبر رزمجو | عضو هیات علمی دانشگاه صداوسیما

این پسر در استفاده از سلاح مهارت زیادی داشت. روزی، هنگامی که در مزرعه گشت می‌زد، گروهی از مردان به او نزدیک شدند. جوان آنان را با سلاح خود از دور متوقف کرد. آنها با کلمات شیرین از او تعریف کردند و گفتند صلح‌جو هستند و فقط رفاه او را می‌خواهند اما در واقع باندی باتجربه در سرقت و دزدی بودند. آنها ساعت مچی لوکس و زیبایی به او نشان دادند و کوشیدند با این هدیه او را وسوسه کنند. پسر جوان ساعت را تحسین کرد و تمایل خود را برای داشتن آن ابراز نمود. وقتی گروه از علاقه او مطمئن شدند، گفتند پیشنهاد می‌کنند آن را با تفنگش معاوضه کنند. پسر لحظه‌ای فکر کرد و تقریبا پذیرفت  اما سپس مردد شد و گفت یک روز دیگر منتظر من باشید. گروه پس از ناکامی در فریب او، آنجا را ترک کردند. عصر، وقتی پدر و برادران بزرگ‌ترش برگشتند، پسر داستان را تعریف و شکوه ساعت را برای پدرش توصیف کرد. پدر گفت بسیار خب، سلاحت را به آنها بده و ساعت را بگیر؛ اما وقتی به خانه یورش آوردند، دام‌ها را دزدیدند، مزرعه را غارت کردند و به اهالی خانه بی‌حرمتی کردند، به ساعت زیبایت نگاه کن و بگو این بی‌حرمتی در ساعت فلان زمان رخ داد. پسر متوجه شد، سلاحش را محکم گرفت و دریافت که حماقت و عمل‌کردن براساس احساسات، به معنای از دست دادن قطعی و مرگ به دست دشمنان است. این تمثیلی است که بعضی‌ها آن را به نقل از ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه گفته‌اند؛ با هدف هوشیاری نسبت به رفتار غرب. کشورهای غربی نیز از دموکراسی، حقوق‌بشر و آزادی مانند یک ساعت لوکس استفاده می‌کنند؛ ساعتی که خائنان می‌خواهند آن را به دست ببندند تا سلاح‌های میهن‌پرستی، اتحاد و امتناع از فروش کشورشان را نابود کنند. پس وطن خود را برای خرید ساعتی که زمان یورش و غارت شما را نشان می‌دهد، نفروشید. اهمیت این تمثیل در منطق نمادینی است که بازنمایی می‌کند؛ منطقی که ارزش‌های سیاسی را از طریق تمایز میان فریب و بقا بازتعریف می‌نماید. برای فهم این منطق و استخراج درس آن برای ایران، مناسب‌ترین چارچوب نظری مکتب کپنهاگ در مطالعات امنیتی است، به‌ویژه آن‌گونه که بری بوزان، اوله ویور و یاپ دو ویلده در کتاب امنیت: چارچوبی نو برای تحلیل صورت‌بندی کرده‌اند. در این چارچوب، امنیت نه یک وضعیت عینی و نه صرفا فقدان تهدید، بلکه یک کنش گفتاری است: هنگامی که یک بازیگر امنیت‌ساز دارای اقتدار، موضوعی را به‌عنوان تهدید وجودی برای یک ابژه ارجاعی معرفی می‌کند و مخاطب این ادعا را می‌پذیرد، آن موضوع از حوزه سیاست عادی خارج و به حوزه زبان امنیتی و تناسب آن ادعا با زمینه اجتماعی و باورپذیری تهدید در نظر مخاطب تبدیل می‌شود. این سازوکار در حیات سیاسی ایران نیز به‌طور مکرر فعال شده است. پژوهش‌های مبتنی بر مکتب کپنهاگ نشان می‌دهند که ایالات متحده از آغاز انقلاب اسلامی، موضوع ایران را در دستور کار امنیت‌سازی قرار داد و کوشید از طریق اقناع و اجماع، تهدید ایران را به مخاطبان خود بقبولاند تا اقدام اضطراری علیه آن ممکن شود. در سوی دیگر، برنامه هسته‌ای ایران نیز توسط بازیگرانی چون آمریکا و اسرائیل به‌عنوان تهدید وجودی معرفی و امنیت‌سازی شده است. نکته مهم از منظر مکتب کپنهاگ این است تا زمانی که مخاطب ادعای تهدید را نپذیرد، امنیت‌سازی کامل نشده است.