عقبنشینی از فرزند دوم!
کاهش تمایل خانوادههای ایرانی به داشتن فرزند دوم، دیگر فقط یک برداشت اجتماعی یا تجربهای پراکنده در میان زوجهای جوان نیست؛ شاخصهای جمعیتی نیز از تغییر تدریجی الگوی فرزندآوری در کشور حکایت دارند. براساس گزارش مرکز رصد جمعیت کشور، نسبت خانوادههایی که پس از تولد فرزند اول صاحب فرزند دوم شدهاند، طی دو دهه از ۸۲ درصد به ۶۲ درصد کاهش یافته است؛ تغییری که نشان میدهد فاصله میان داشتن یک فرزند و تصمیم برای گسترش خانواده، بیشتر شده است.
این آمار در نگاه نخست ممکن است صرفا یک تغییر عددی به نظر برسد اما در پس آن میتوان نشانههایی از دگرگونی در سبک زندگی، شرایط اقتصادی، نگرانیهای مربوط به آینده و دشوارتر شدن تصمیمگیری برای فرزندآوری را دید. مسأله فقط این نیست که خانوادهها چند فرزند میخواهند؛ پرسش مهمتر این است که چه عواملی باعث میشود زوجهایی که یک بار تصمیم به فرزندآوری گرفتهاند، برای تکرار این تجربه مردد شوند.
افت ۲۰ واحد درصدی در 2 دهه
مرکز رصد جمعیت کشور در گزارش هفتگی خود اعلام کرده که شاخص گذار از فرزند اول به دوم، از۸۲ درصد در سال ۱۳۸۵ به ۶۲ درصد در سال ۱۴۰۵ رسیده است. این شاخص نشان میدهد چه نسبتی از خانوادههایی که صاحب فرزند اول شدهاند، در ادامه فرزند دیگری نیز داشتهاند.
براساس این گزارش، در سال ۱۳۸۵ حدود ۸۲ درصد از کودکانی که در سال ۱۳۷۵ بهعنوان فرزند اول متولد شده بودند، تا آن زمان صاحب خواهر یا برادر شده بودند. در آن مقطع بهجز گیلان، تهران، البرز و اصفهان، در سایر استانها این نسبت بیش از ۸۰ درصد بود.اما روند سالهای بعد تغییر کرد. در سال ۱۴۰۵، نسبت گذار به فرزند دوم به ۶۲ درصد رسید. به بیان دیگر، ۳۸ درصد از خانوادههایی که در سال ۱۳۹۵ صاحب نخستین فرزند خود شدهاند، تا سال ۱۴۰۵ همچنان تکفرزند باقی ماندهاند. این ارقام از کاهش قابلتوجه تمایل یا امکان خانوادهها برای داشتن فرزند دوم حکایت میکند؛ هرچند برای تفسیر دقیق آن باید تفاوت زمانبندی تولد فرزندان و شرایط هر نسل را نیز درنظر گرفت.
فرزند دوم؛ تصمیمی فراتر از تمایل شخصی
تصمیم برای داشتن فرزند دوم، معمولا در شرایطی گرفته میشود که خانواده تجربه عملیتری از مسئولیت والدگری دارد. زوجها پس از تولد فرزند اول، با هزینههای واقعی نگهداری، آموزش، درمان و مراقبت از کودک روبهرو میشوند. در این مرحله، تصمیم برای فرزند دوم دیگر صرفا بر پایه علاقه به داشتن خانوادهای پرجمعیتتر شکل نمیگیرد؛ بلکه محاسبه امکانات و تواناییهای خانواده نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند.
هزینههای زندگی و نگرانی از تأمین آینده فرزندان میتواند این تصمیم را دشوارتر کند. خانوادهای که برای تأمین مسکن، هزینههای روزمره و آموزش یک کودک با محدودیت روبهروست، ممکن است تولد فرزند دوم را به تعویق بیندازد یا از آن صرفنظر کند.
در چنین وضعیتی، توصیه به افزایش فرزندآوری، بدون توجه به شرایط اقتصادی و خدمات حمایتی، لزوما به تغییر رفتار خانوادهها منجر نمیشود.
از سوی دیگر، مسئولیت مراقبت از کودک در بسیاری از خانوادهها همچنان بهطور نامتوازن بر دوش مادران قرار دارد. محدودیت خدمات نگهداری کودک، دشواری هماهنگ کردن کار و زندگی خانوادگی و نگرانی از آسیب دیدن مسیر شغلی، میتواند در تصمیم زنان برای فرزندآوری دوباره اثرگذار باشد. این عوامل در گزارش آماری ایسنا بهعنوان علت قطعی کاهش شاخص معرفی نشدهاند اما از جمله متغیرهایی هستند که در تحلیل اجتماعی این روند باید موردتوجه قرار گیرند.
افزایش سن ازدواج و فاصله زمانی تولدها
مرکز رصد جمعیت کشور در تفسیر این شاخص به نکته مهم دیگری نیز اشاره کرده است؛ افزایش سن ازدواج و طولانیتر شدن فاصله زمانی میان ازدواج و تولد فرزند اول. این دو روند میتوانند بر زمانبندی فرزندآوری خانوادهها تأثیر بگذارند.
وقتی زوجها در سنین بالاتری ازدواج میکنند و تولد نخستین فرزند نیز با فاصله بیشتری از زمان ازدواج اتفاق میافتد، ممکن است فرصت زمانی کمتری برای تصمیمگیری درباره فرزند دوم در اختیار داشته باشند. درنتیجه، بخشی از کاهش شاخص گذار به فرزند دوم میتواند ناشی از تغییر زمانبندی تولدها باشد، نه الزاما انصراف قطعی خانوادهها از داشتن فرزند دیگر.
سیاست جمعیتی؛ از توصیه تا رفع موانع
کاهش گذار از فرزند اول به دوم، یک پیام روشن برای سیاستگذاران دارد؛ تصمیم به فرزندآوری فقط با تشویق و توصیه تغییر نمیکند. خانوادهها زمانی برای داشتن فرزند بیشتر احساس اطمینان میکنند که چشمانداز قابلقبولی از آینده اقتصادی، امنیت شغلی، مسکن، آموزش و خدمات مراقبتی داشته باشند.
حمایتهای مالی و تسهیلات فرزندآوری میتوانند بخشی از فشارهای اولیه را کاهش دهند اما اگر این حمایتها با هزینههای واقعی زندگی تناسب نداشته یا دسترسی به آنها دشوار باشد، اثر محدودی خواهند داشت. در کنار آن، توسعه مهدکودکهای در دسترس، حمایت از والدین شاغل، مرخصیهای والدینی مؤثر و کاهش هزینههای درمان و آموزش کودک میتواند بخشی از موانع فرزندآوری را برطرف کند.
کاهش شاخص گذار از فرزند اول به دوم از ۸۲ به ۶۲ درصد، صرفا تغییر یک عدد در گزارشهای جمعیتی نیست. این روند نشان میدهد تصمیم برای بزرگتر شدن خانواده، برای بخش بیشتری از زوجها دشوارتر شده است. اگر هدف سیاستهای جمعیتی افزایش پایدار فرزندآوری باشد، باید به جای تمرکز صرف بر تعداد تولدها، شرایطی فراهم شود که خانوادهها بتوانند با اطمینان بیشتری درباره آینده فرزندانشان تصمیم بگیرند.