مدیریت استعدادها؛ تحولی در مدیریت سرمایه انسانی
جموعهای از روندهای فنی و فرهنگی ـ اجتماعی باعث دگرگونیهای بنیادین در اکوسیستم رسانهای و کسب وکار رسانهای شده است و لذا معنای سازمان و مرزهای سازمان، معنای کار رسانهای، نسبت مخاطب با رسانه و نیز روابط کارکنان و سازمان رسانهای را تغیر داده است.
امید جهانشاهی| پژوهشگر مرکز تحقیقات صداوسیما
مدر اکوسیستم جدید، مزیت رقابتی پایدار نه از دکلهای پرقدرت فرستنده و استودیوهای پرزرق و برق بلکه از نوآوری نشأت میگیرد. تحول پارادایمی از «اقتصاد تولید» به «اقتصاد توجه»، سازمانهای رسانهای را ناگزیر به تحول در راستای تبدیل شدن به رسانههای شبکهای، چابک و پلتفرمی کرده است؛ امری که بیتردید مستلزم بازتعریف ماموریت مدیریت سرمایه انسانی هم است. در الگوی کلاسیک، مدیریت «منابع انسانی» معادل حفظ نظم مکانیکی، انضباط اداری و نظارت ماشینی تعریف میشد، چیزی که با شرایطی که در آن نوآوری شرط بقاست، ناسازگار است؛ و از این رو، باید به «مدیریت توانمندسازی، تسهیلگری و جذب استعدادها» تغیر کند. عوامل مختلفی این ضرورت را نشان میدهند. اکوسیستم دیجیتال، سرعت در تولید و مصرف محتوا را به گونهای تغیر داده که در فرآیندهای کاری دیگر نمیتوان منتظر تایید مراحل سلسلهمراتب عمودی ماند و لذا سازمانهای رسانهای به سمت ساختارهای شبکهای و مبتنی بر گروههای خودگردان در واحدهای صف حرکت کردهاند. در این تحول، مدیر رسانهای دیگر «ناظر از بالا» نیست بلکه تسهیلگر پیوند استعدادها در قالب تیمهای خودگردان است. اهمیت تیمهای خودگردان و مدیریت استعدادها در این است که «تولید نمادین و خلاقانه» از بطن پیوندهای گروهی، همافزایی متقابل میآید.