بازی رازها
بعضی کتابها را میتوان با خیال راحت زمین گذاشت و به ادامه زندگی رسید اما بعضی دیگر از همان صفحات نخست، ذهن خواننده را تسخیر میکنند و تا آخرین جمله رهایش نمیکنند.
«هیچوقت دروغ نگو» نوشته فریدا مکفادن دقیقا از همین دسته است؛ رمانی پرتعلیق که با بازیهای روانی، رازهای پنهان و غافلگیریهای پیدرپی، خواننده را به دل یک معمای تاریک میبرد. داستان درباره زوجی جوان به نام تریشا و ایتن است که برای پیدا کردن خانهای مناسب، از ملکی بازدید میکنند اما یک طوفان برفی ناگهانی آنها را در خانهای دورافتاده گرفتار میکند؛ خانهای که پیشتر متعلق به روانپزشکی به نام دکتر آدرین هیل بوده که سالها قبل به شکلی مرموز ناپدید شده است. تریشا در میان اتاقهای ساکت و راهروهای وهمآلود خانه، به مجموعهای از نوارهای صوتی قدیمی برمیخورد. این نوارها متعلق به جلسات درمانی دکتر هیل با بیمارانش است و گوش دادن به آنها، پرده از رازهایی برمیدارد که قرار نبود هرگز فاش شوند. یکی از نقاط قوت مکفادن، توانایی او در ساختن فضایی است که در آن هیچکس کاملا قابل اعتماد نیست. نویسنده با تغییر زاویه دید، اطلاعات قطرهچکانی و فصلهای کوتاه، مدام برداشت خواننده از شخصیتها و اتفاقات را تغییر میدهد. نقطه درخشان کتاب، پیچشهای داستانی آن است؛ همان لحظاتی که تصور میکنید معما را حل کردهاید، اتفاقی تازه همه فرضیههایتان را زیر سؤال میبرد. این اثر شاید از نظر شخصیتپردازی عمیق یا نثر ادبی ،شاهکاری متفاوت نباشد اما در کاری که وعده میدهد، یعنی سرگرم کردن، غافلگیر کردن و ایجاد تعلیق، بسیار موفق عمل میکند.
«هیچوقت دروغ نگو»؛ یک خانه مرموز چند نوار صوتی و رازی هولناک
نویسنده: فریدا مکفادن
مترجم: صبا ایمانی
نشر: نون
سال انتشار: 1405