20 نفر به یك نفر
حسین 37 ساله معروف به غول روی بازوی دست راستش خالكوبی شبیه تارهای عنكبوت دارد و دست چپش را با آتل بسته است. ماموران به پاهایش پابند زدهاند و بهسختی هیكل 120كیلوییاش را تكان میدهد.
سابقه داری؟
بله. چند بار به اتهام دعوا و درگیری و قمهكشی به زندان افتادم و هر بار مدتی در زندان بودم، دیه میدادم و بیرون میآمدم. بیشتر جرایم را در دوران مجردی انجام دادم. زمانی كه ازدواج كردم و صاحب دو پسر 13 و شش ساله شدم، كمتر دعوا و درگیری داشتم.
با مقتول آشنا بودی؟
شناخت زیادی با مقتول نداشتم و او با دوستم مصطفی اختلاف و درگیری داشت. دوستم خودش سابقه خلاف و درگیری داشت و به دختری علاقهمند بود كه مقتول هم به آن دختر علاقه داشت. همین موضوع انگیزه درگیری آنها بود. سه ماه پیش سر همین موضوع آنها در قهوهخانه با هم دعوایشان شد. روز بعد رفتند در مقابل خانه مقتول تا آشتی كنند كه دوباره دعوا و درگیری شد، دوستم از آن جوان كینه داشت و میخواست انتقام بگیرد. آخر مرا گرفتار انتقام خود كرد.
چرا به غول معروفی؟
فقط به خاطر اینكه جثه بزرگی داشتم و قویهیكل بودم در میان خلافكارها به غول معروف شدم و این نام بررویم ماند.
بعد از آزادی چه كار میكردی؟
چند سالی است كه مربی بدنسازی باشگاه ورزشیام.
خودت مقام ورزشی هم داری؟
بله. هشت مدال طلای كشوری در رشته پاورلیفتینگ بهدست آوردم.
همیشه مسلحی؟
نه. سلاح كلت برای دوستم مصطفی بود. آن را ششمیلیون تومان از فردی خریده بود.
از روز جنایت بگو.
بعدازظهر مقتول و پدرش و چند نفر دیگر را در خیابان دیدم كه با هم دعوایمان شد و آنها به من تكه انداختند. در ادامه به خانه بازگشتم و سوار موتور یكی از دوستانم شدم. همان موقع مصطفی با من تماس گرفت و خواست كه سلاح را برایش بیاورم. درحال عبور از مقابل مغازه قصابی مقتول و پدرش در خیابان صفا بودیم كه او دوباره مرا دید و به من متلک گفت و عصبانیام كرد. آنها بیست نفر بودند كه با من دعوا كردند. در این گیرو دار با سلاحی كه داشتم به مقتول چند تیر شلیك كردم. دوستان مقتول ده ضربه با قمه و چاقو به من زدند.
بعد از قتل كجا رفتی؟
سلاحم در محل جنایت افتادو همانجا ماند. خیلی ترسیده بودم و بیآنكه به خانوادهام بگویم با پولی كه همراه داشتم سوار موتور شدم و فرار كردم. بعداز آن به ترمینال رفتم و با سوار شدن به اتوبوس به غرب كشور رفتم. درشهر مرزی با پولی كه داشتم خانهای اجاره كردم. پنج شبانهروز نخوابیدم و فقط صحنه درگیری آن جوان مقابل چشمانم بود. در این یك ماه فقط نوشابه، نوشیدنی، آب و بیسكویت میخوردم. حتی زمانی كه بازداشت شدم، غافلگیر شدم.
میخواستی به كدام كشور فرار كنی؟
من قصد فرار به خارج را نداشتم و نمیدانم چرا پلیس این موضوع را مطرح كرده است.
حرف آخر؟
نمیخواستم پسر جوان كشته شود، با او مشكلی نداشتم. كارت قرمز دارم واز سربازی معاف شدم و در چند سال اخیر هم دچار مشكلات روحی شده و افسرده بودم.