printlogo


#هچین الكی


نیستید كه ببینید در روزهای اول ماه هر درینگی (صدای آمدن پیامك)، چطور ما را از جا می‌پراند و باعث می‌شود به شوق دیدن پیامك واریز حقوق، به تلفن‌های همراهمان هجوم ببریم. سرانجام كه این اتفاق فرخنده می‌افتد و آدم دست‌كم یك هفته‌ای می‌تواند شادمانی دریافت این پیامك را در چهره خود و همكاران ببیند، اما از هفته دوم به بعدش هیچ رقم نمی‌توانیم شعف هیچ چهره‌ای را دست‌كم به لحاظ مالی تضمین كنیم!
فارغ از این امیدواری حقوقی، دیروز جالبی داشتیم و تقریبا هركدام از بچه‌های فرهنگی، مشغول ناز و نوازش برخی مسؤولان و نماینده‌های مردم بودند!
زینب مرتضایی‌فرد كه زلفی ازلی و ابدی با كتاب گره زده و یك دستش كتاب و یك دستش هم چای (گاهی هم شكلات تلخ 57 درصد) است، دیروز هم مقادیری كتاب برای امانت آورده و گذاشته بود روی میز تا هر كه خواست ببرد، بخواند و بیاورد. او در این میان، رسالت خبرنگاری‌اش را هم فراموش نكرد و رفت سراغ جلیل رحیمی جهان‌آبادی، نماینده تربت جام در مجلس و از او درباره عبارات نامناسبی كه خطاب به یك نماینده دیگر مجلس، جواد كریمی قدوسی به كار برده بود توضیح دهد. ظاهرا باز در جدال سیاسی دو نماینده، پای افغان‌ها به میان آمده و حاشیه‌هایی را برای همسایه‌های نجیب شرقی به‌وجود آورده است.
شهردار رشت هم دیروز خبرساز شده بود؛ چطوری؟ عكسی از او منتشر شده كه سوار بر تاكسی و با عینك آفتابی، مشغول خواندن «صبحتان بخیر مردم» است؛ این‌كه چرا گزیده غزل‌های علیرضا قزوه، لابد علاقه‌ای شخصی است و خود جناب شهردار باید درباره اش توضیح دهند، اما این شوآف و پزدادن احتمالی - كه به قول رشتی‌های نازنین و دوست داشتنی یك «هچین» (الكی) اساسی می‌طلبد - حاشیه سازشده و كار را به جایی رساند كه صابر محمدی، همكار خوش ذوق ما پی ماجرا را بگیرد و این عكس را با طنازی و نكته‌سنجی دست بیندازد. در این میان همكارمان سانازخانم قنبری هم تا حدی آتش بیار معركه بود، چطوری‌اش را نخواهید كه بگوییم، به هرحال خودشان هم یك پایشان رشت است و یك پایشان تهران.
 مسؤولان محترم این شهر، یكی دو بار دیگر و با اقدامات بامزه مشابهی هم در گذشته‌ای نزدیك خبرساز شده بودند كه امیدواریم به حرمت فرهنگ غنی گیلان و شأنیت آن مردم باصفا و دوست‌داشتنی، كمتر گزك به دست فضای نااهل مجازی و بازیگوش‌های رسانه بدهند.
محمدرضا كائینی، پژوهشگر  تاریخ هم باز یك زیرخاكی دیگر رو كرده است و سراغ دیانا غوقاسیان، همسر مهرداد فرخزاد (برادر فروغ فرخزاد) رفته و با او گفت‌وگو كرده كه خواندنش نكات جالبی دارد.
این بود روایت امروز؛ چون ما سینمایی‌ها صفحه نداشتیم، به ما گفتند توپ را بردارید و بروید حیاط بازی كنید. ما هم ورش داشتیم و شوت كردیم توی پشت صحنه!