printlogo


نگاهی به زندگی میرمهنای دغابی، قهرمان مبارزه با استعمار در خلیج فارس
فارسی حرف بزن اجنبی !
مصطفی وثوق‌كیا

 «آهای دیلماج بدنهاد! به اربابانت بگو كه بعد از این، اگر می‌خواهند با ما حرف بزنند، بروند فارسی یاد بگیرند. چشمشان كور! ما بعد از این با جمیع بیگانگان به زبانی كه می‌دانیم حرف می‌زنیم -بدون واسطه  -و هیچ زبانی هم به جز فارسی نمی‌دانیم.»
تاریخ‌نویسان غربی كه صدها سال قبل گذرشان به خلیج فارس افتاده بود و قصد طمع و غارت این سرزمین را داشته‌اند در یادداشت‌هایشان از آن روزها از جوانی یاد كرده‌اند كه همیشه مزاحمشان بوده و حتی آنها را مجبور می‌كرده به زبانی غیر از زبان مادری‌شان حرف بزنند، برخلاف رویه آنها كه هر جا را فتح می‌كردند زبان و دین و حتی فرهنگشان را هم غالب می‌كردند. آنها در مطالبشان این جوان را راهزن و یاغی معرفی می‌كردند، اما واقعیت غیر از این بود و البته از بیگانه انتظاری جز دشمنی نیست.
حالا برگردید سطور اولیه این وجیزه را دوباره بخوانید. در این روزگار احتمالا تعجبی ندارد كه سربازان وطن در تنگه‌هرمز كاروان كشتی‌ها و ناوهای جنگی را مجبور كنند تا جوابشان را به زبان فارسی بدهند، چون در این دوره ایران در منطقه قدرت‌نمایی می‌كند و امنیت تنگه را فراهم و آمد‌و‌شدكنندگان به خلیج فارس می‌دانند با چه كسی طرف هستند. این فعلا وصف روزگار كنونی است، اما این كه صدها سال قبل جوانی بخواهد استعماركنندگان انگلیسی، پرتغالی، هلندی و عثمانی را مجبور كند به زبان فارسی حرف بزنند از آن رویاهای دور و دراز بوده است، چه این‌كه بدانیم درآن دوران تمام حاكمان جنوب و مركز ایران همگی به نوعی سر در آخور این تازه واردان به ایران و منطقه داشتند و این میرمهنای دغابی، وصله‌ای نچسب برای آنان بود.
میرمهنای دغابی به روایت نادر ابراهیمی بعد از سال‌ها در كتاب «بر جاده‌های آبی سرخ» به آنچه حقش بود رسید و اصل ماجرا روایت شد، هر چند در جنوب ایران میرمهنا ارج‌و‌قرب زیادی داشت، اما همچنان اكثرا وی را همان راهزنی می‌دانستند كه غربی‌ها گفته بودند. میرمهنا جوانی بود كه پدرش حاكم ریگ و مضافات بود و البته سرسپرده هلندی‌ها و پرتغالی‌ها و این مسأله میرمهنا را خوش نمی‌آمد، پس با همكاری برادرانش پدر و عمویش را كشت و خود حاكم منطقه شد. به قدرت رسیدن وی معادلات را عوض كرد و دیگر این موبورهای غربی به راحتی نمی‌توانستند در جنوب ایران جولان دهند و سطور آغازین این مطلب، جوابی بود كه میرمهنا به مترجم هلندی‌هایی داد كه فكر می‌كردند می‌شود میرمهنا را هم مانند پدرش با هدایایی رام كرد، اما این جوان جنسش چیز دیگری بود. او عرق وطن و مردمش را داشت. غصه آنان را می‌خورد و از عقب‌ماندگی‌شان غمناك بود. پس دست به كار شد تا برای ملتش آسایش فراهم آورد و چاره آن را نیز مبارزه با استعمارگران غربی می‌دید كه می‌خواستند به ثمن بخس ثروت این مردم را غارت كنند و خب این باعث شد كه همین موبورهای غربی با كمك حاكمان سرسپرده منطقه علیه او متحد شوند، ولی میرمهنا چنان داغی به دلشان گذاشت كه مجبور شدند در یادداشت‌هایشان از خجالت میرمهنا درآیند و و او را راهزن و دزد معرفی كنند، اما چه باك كه ما می‌دانیم واقعیت چیست.


میرمهنایی كه نادر ابراهیمی از دل تاریخ غربت بیرون كشید چنان نفس راهزنان دریایی غربی را گرفته بود كه خوف حضور وی كافی بود تا كشتی‌هایشان را با ناوگان مسلح همراه كنند، اما حمله‌های رعدآسای این جوان جنوبی چنان بود كه هیچ كشتی در خلیج فارس از حضور وی در امان نبود؛ البته آنانی كه سرمایه‌های مردم ایران را غارت می‌كردند هدف این جوان جنوبی بودند.
نادر ابراهیمی خوب می‌دانست كه در پس نوشته‌های غربی‌ها كه میرمهنا را دزد و راهزن معرفی می‌كردند، واقعیتی وجود دارد ناگفته. پس با ذهن دقیقش وارد تاریخ شد و ناگفته‌ها را بیرون كشید. این جملات را به نقل از هلندی‌ها، انگلیسی‌ها و البته پرتغالی‌های متجاوز در خلیج فارس بخوانید: «ما سعی می‌كنیم میرمهنا را یك دزد دریایی مثل همه دزدهای دیگر معرفی كنیم، اما واقعیت این نیست.
 ما اكنون با حریفی بسیار جسور، متكی به توده‌های گرسنه اما بسیار امیدوار به آینده روبه‌رو هستیم. مردی كه افسانه‌های قدیمی ابرمردان را در ذهن بسیاری از عابران كوچه باغ‌های دریای جنوب زنده كرده است: میرمهنا و... میرمهنا مردی است كه از 70 جهت همانند ندارد و شیوه رزمیدن دریایی‌اش مطلقا منحصربه‌فرد است و غیرقابل دفاع تا حد زیادی البته. در زمان حاضر هیچ كس و هیچ گروهی در دریای پارس و سراسر جنوب بر سر راه ما كمین نمی‌كند و به ما حمله نمی‌كند و راه‌های آبی و خاكی را به روی ما نمی‌بندد به جز همین میرمهنا.» صص 248 و249 ج 1 در نهایت این است كه ایران بزرگ همیشه مورد طمع دیگران بوده و هر گاه این كشور دولت قوی و مقتدری داشت بیگانگان پاپس كشیده و مجبور شده‌اند از موضع پایین وارد شوند و هرگاه ایران مانند دوران میرمهنای دغابی كشوری آشفته و پریشان و بدون حكومت مقتدر مركزی بود، جولانگاه سربازان موبور شده است.