printlogo


این شب‌ها تهران شاهد روی صحنه‌رفتن نمایش‌هایی است درباره چهره‌هایی حقیقی از دنیای هنر، فلسفه و ادبیات جهان؛ تئاتر ایران پس از گرایش سینمای ما به چهره‌های سیاسی، به دنبال چیست؟
والتر بنیامین در چهارسو، مارلون براندو در خیابان آبان
آیا ما در حال گام ‌گذاشتن بر سیاره‌ای دیگر هستیم؟ چه شده است؟ نكند برگردیم خوب دور و برمان را بنگریم و به‌ناگهان ببینیم كه در آخرالزمانی با غبار غلیظی از تاریخ به سر می‌بریم؟ نترسید، خیلی هولناك نیست. فقط ظاهرا همه چیز دارد تغییر می‌كند و هر تغییری، چه ما را با افق‌های روشن و چه با كوره‌راه‌هایی تاریك مواجه كند، در نگاه نخست می‌تواند تردیدآلود و ترسناك به نظر برسد. هیچ فكر كرده‌اید كه به‌ناگهان در سینمای ایران چه اتفاقی افتاد كه چند كارگردان، بسیار متمركز و پیگیر رفتند چسبیدند به سال‌های دهه‌های گذشته و به‌خصوص 50 و 60؟ چه شد كه یكهو مهندس بازرگان و دكتر مصدق و رزم‌آرا و سازمان مجاهدین و جهان‌پهلوان تختی و آیت‌ا... كاشانی برای مخاطبان سینما مهم‌تر از محمدرضا گلزار و فوق‌ستاره‌ها شدند؟ چند سال پیش، پای گفت‌وگو با سردبیر یكی از روزنامه‌ها نشستیم. او گفت روزی می‌رسد كه برای مردم پشت‌پرده‌های زندگی سیدحسن خمینی از زرق و برق و حواشی زندگی مهناز افشار مهم‌تر می‌شود. او می‌گفت، رسانه‌ها، به‌ویژه آنها كه علاقه‌مند به نوشتن پیرامون زندگی و زمانه چهره های مشهور هستند، آرام‌آرام به این سمت خواهند رفت، همان‌طور كه خود آن سردبیر، همان روزی كه با او به گفت‌وگو نشسته بودیم، در روزنامه‌اش همین كار را می‌كرد و آن‌قدر با سیاست در صفحه یك روزنامه‌اش ور رفته بود كه آن را خواندنی كند برای عموم. جالب این‌كه حالا نتایج تحقیقی منتشر شده كه همین را در سطحی جهانی تایید كرده است. حالا این را به عنوان مقدمه عرض كردیم و در گزارش این صفحه تئاتر، طبعا نمی‌خواهیم از تاثیر این تغییر گفتمانی بر سینما سخن بگوییم. می‌خواهیم بگوییم در تئاتر هم این اتفاق، با رویكرد و سویه‌ای دیگر در حال روی‌دادن است. نه فقط آوردن چهره‌های حقیقی سیاست و تاریخ سیاست روی صحنه، بلكه می‌خواهیم از رویكردی تازه بگوییم كه چند نمایش تازه، آن را اتخاذ كرده‌اند. آنها به جای این‌كه بروند سراغ مردان سیاست و پرتره‌ای بسازند روی صحنه از زندگی و زمانه چهره‌ها، آنها را آورده‌اند وسط درامی كه خودشان خلقش كرده‌اند. چهره‌هایی از ادبیات، هنر و فلسفه معاصر، این روزها روی صحنه تئاتر در تهران حضور پیدا كرده‌اند كه سر و كار ما چندان با چیزهایی كه از زندگی آنها می‌دانیم نیست، بلكه نمایشنامه‌نویس‌ها صرفا آنها را به صحنه‌ای كه خود تماما آن را برساخته‌اند دعوت كرده‌اند تا در اختیار درام خودشان بگیرند. اینجا مشخصا درباره دو نمایش كه این شب‌ها در تهران روی صحنه‌اند و چنین رویكردی نسبت به چند چهره حقیقی دنیای هنر، ادبیات و فلسفه جهان اتخاذ كرده‌اند، حرف می‌زنیم: نمایش «فرشته تاریخ» نوشته و كار محمد رضایی‌راد و نمایش «مارلون براندو» نوشته و كار مهران‌ رنجبر.

نمایش مادلون براندو
درباره نمایش: ماجرا سال 2004 و در مغز مارلون براندو، بازیگر افسانه‌ای سینما می‌گذرد. او در حال مرگ است و به‌نوعی در برزخ. شخصیت‌هایی حقیقی و خیالی به مغز او می‌آیند و او را بازخواست می‌كنند: پدرش، یكی از هوادارانش و نیز دو بازیگر همكارش یعنی مرلین مونرو و ماریا اشنایدر. مونرو و اشنایدر، براندو را به خاطر آزارهایی كه به آنها رسانده مواخذه می‌كنند.
یكی از بزنگاه‌های دراماتیك این نمایش، اشاره ماریا اشنایدر به ماجرای كره در فیلم «آخرین تانگو در پاریس» برناردو برتولوچی است كه هر دو در آن بازی كردند.
 درباره كارگردان: مهران رنجبر را حالا به عنوان كارگردان نمایش‌های پرتره می‌شناسیم؛ او پیش از مارلون براندو، استیو جابز را در شب آخر زندگی‌اش روی صحنه آورده و دو پروژه نمایشی مشابه دیگرش كه بعدها اجرا خواهند شد، مربوط هستند به آدولف هیتلر و برتراند راسل.



ماجرای یك دعوت حقیقی‌

نام‌ها و چهره‌‌ها همیشه برای مخاطبان هنرهای تصویری و نمایشی جذاب بوده‌اند. مردم به نام‌هایی كه می‌شناسند گرایش دارند و همواره كنجكاوی‌ها پیرامون زندگی و زمانه آنها سبب شده آثاری كه به دنبال پاسخ‌هایی درخور برای رفع این كنجكاوی‌ها برمی‌آیند با اقبال مواجه شوند؛ از مجموعه‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی گرفته تا نمایش‌ها. مثلا سطح تاثیر مارلون براندو كه حتی فراتر از سینماست می‌تواند فی‌نفسه نمایشی را جذاب كند. نكته‌ای كه حضور این چهره‌های حقیقی را در دنیای نمایش برای مخاطب تئاتر مهم می‌كند، چندان ربطی به حوزه فعالیت آن چهره ندارد. مهم میزان موفقیت چهره در عصر خویش است.
با این حال، مهم‌تر از همه اینها شیوه پرداختن به این چهره‌‌ها در هنرهای نمایشی است. شاید به نظر برسد یك نمایش، در همان آغاز كار به خاطر انتخاب چهره‌ای حقیقی كه خیلی‌ها آن را می‌شناسند، بیشتر مسیر موفقیت را طی كرده است، اما این فقط آغاز راه است.
باید دید، این چهره چگونه در قالب یك اثر نمایشی پرداخت
 شده است. این است كه یك اثر نمایشی موفق درباره یك چهره را از دیگر آثار نمایشی دباره چهره‌‌‌ها متمایز می‌كند. هم می‌توان سراغ روایتی خطی و سرراست از زندگی یك چهره رفت و اثری موفق را روی صحنه برد هم می‌توان او را به میان جهانی نمایشی آورد كه چندان به زندگی‌اش ربطی ندارد. چهره‌ای كه ما به نمایش‌مان دعوتش می‌كنیم می‌تواند صرفا طرح موضوع ما باشد و ما با استفاده از ظرفیت‌های دراماتیكی كه شناخت مخاطب از آن چهره در اختیار ما قرار می‌دهد، اثری بسازیم كه ارزش افزوده برای آن روایت خطی داشته باشد.


نمایش فرشته تاریخ
 درباره نمایش: جالب است كه بدون همكاری و نزدیكی با گروهی كه نمایش مارلون براندو را این شب‌ها روی صحنه اجرا می‌كند، نمایش «فرشته تاریخ» نیز یك شخصیت حقیقی دیگر را در آخرین شب زندگی‌اش روی صحنه آورده است؛ والتر بنیامین. نمایش از جایی آغاز می‌شود كه بنیامین پس از به‌قدرت‌رسیدن نازیسم در اروپا، از راه كوهستان خود را به اسپانیا می‌رساند تا شاید بتواند با كشتی از اروپا خارج شود، اما گرفتار می‌شود و سرانجام، به آخرین صفحه از زندگی خود می‌رسد. این نمایش نیز مثل نمایش براندو، نخواسته سرراست برود سراغ زندگی و زمانه فرد مورد نظر و او را به صحنه‌ای از درامی كه نویسنده و كارگردان ساخته آورده است.
درباره كارگردان: محمد رضایی راد یكی از قابل اعتناترین پژوهشگران تئاتر و نمایشنامه‌نویس‌های هم‌روزگار ماست و حالا پنج سالی است دوباره پس از سال‌ها كارگردانی تئاتر را هم از سر گرفته و در این مدت نمایش‌های موفقی را هم روی صحنه برده از جمله همین نمایش فرشته تاریخ را كه خودش نوشته است.