گلایههای یكی از هنرمندان و فعالان عرصه صنایعدستی كشورمان از واردات كالاهای چینی به كشور و فقدان حمایتهای دولتی
واردات کمرمان را شکست!
روزگار هنرمندان صنایعدستی خوش نیست؛ چرخ زندگیشان خوب نمیچرخد و هیچ دستی به حمایت از آنها بلند نمیشود! این ماحصل گفتوگوی یك ساعته ما با نیما ذاكری سعید، یكی از فعالان هنر سراجی سنتی كشورمان است، هنرمند و تولیدكنندهای كه مثل خیلی از صنعتگران صنایعدستی، دل پری از سیاستهای دولت نسبت به هنرمندها دارد؛ گلایههایی كه سررشتهشان به فقدان حمایتی درست و اصولی از فعالان عرصه صنایعدستی میرسد، حمایتی كه او میگوید همیشه حرفش بوده، اما از خودش خبری نبوده!
روزگار در 20 سال گذشته به ذاكری سعید سخت گرفته، یعنی از زمانی كه او به عنوان یك نوجوان پا به كارگاه هنری پدرش گذاشته تا بعدها كه پدر از دنیا رفته و كارگاه چندبار تعطیل شده و باز شده. در تمام این سالها او چراغ كارگاه سراجی سنتیاش را به سختی روشن نگه داشته، با این حال نمیداند تا كی میتواند دوام بیاورد.
نیما ذاكری سعید، پسری است كه حرفه پدر را دنبال كرده و در كارگاه سراجی سنتی (چرمدوزی) پدر و زیر دست او كار را یاد گرفته و برای این انتخاب دلیل و بهانه كم نداشته؛ انگیزهای كه خودش میگوید به رونق كار پدر در سالهای گذشته برمیگردد، دلیلی كه باعث شده بود او هم از 15 سالگی پا به كارگاه پدر بگذارد: «من از سال 77 وارد كارگاه پدرم شدم، آن موقع پدرم یك كارگاه كوچك یعنی یك كارگاه شش نفره در خیابان خرمشهر تهران داشت. در كنار این شش نفر، دوتا كارگاه دیگر هم برای ما كار میزدند و در شرایط اقتصادی خوبی بودیم كه این خودش انگیزه خوبی برای انتخاب این رشته هنری بود، از طرف دیگر به خاطر علاقهای كه به كار چرم داشتم تصمیم گرفتم حرفه پدریام را دنبال كنم؛ اتفاقا از این انتخاب هم راضی بودم.»
كابوس ادامهدارِ
كالاهای چینی
رضایت از انتخاب یك رشته هنری به عنوان شغل، اما زیاد طول نكشید و مشكل از جایی شروع شد كه پای كالاهای چینی به كشورمان باز شد. اتفاقی كه همچنان ادامه دارد و كابوس زندگی این هنرمند فعال صنایعدستی است. كابوس بزرگی كه میگوید بین او و خیلی از تولیدكنندگان صنایعدستی مشترك است، یعنی همه آنهایی كه با آزاد شدن واردات كالاهای چینی بزرگترین ضربه را خوردند.
ذاكری سعید در توضیح بیشتر میگوید: «فكر كنم سال 79 یا 80 بود كه دروازههای ایران به روی جنسهای چینی باز شد و بازار پر شد از كالاهای مختلف چینی. در عرصه كاری ما هم این اتفاق افتاد و كیف و كفشهای چینی بازارهای ایران را تحت تاثیر
قرار دادند، همان زمان بیشتر كارگاههای تولید محصولات چرمی تعطیل شدند. حتی یادم است كه خیلی از آن افرادی كه جزو بزرگهای این كار بودند، از فشار و استرس این اتفاق مریض شدند، سكته كردند، كارگاه هایشان را بستند... وضعیت بسیار بدی بود... ما هم با اینكه كارگاه كوچكی داشتیم، اما مجبور به تعدیل نیرو شدیم و رسیدیم به سه نفر، بعد رسیدیم به دو نفر و یك نفر و بعد هم كارگاه تعطیل شد. چرا؟ چون خرج و دخلمان جور در نمیآمد. مثلا آن موقع یك كیف پول چرمی گاوی برای ما در میآمد 15 هزار تومان، اما همین كیف را از چین با قیمت 3000 تومان وارد میكردند. با این اتفاق كمرِ خیلی از كارگاههای تولیدی شكست. در این سالها بازاریها و حتی تعدادی از تولیدكنندههای بزرگ داخلی، بیشترین ضربه را به صنایعدستی داخلی زدند و با حمایت از كالاهای چینی و واردات این كالاها، كارگاههای داخلی را بیكار گذاشتند.»
انبارها پر شده از كالاهای چینی
نیما از آن روزهای تلخ خاطره كم ندارد، اما یكی از خاطره هایش را در این مجال كوتاه برای ما تعریف میكند؛ خاطرهای كه همیشه باعث افسوسش بوده: «آن موقع واردكنندههای كالای چینی دو دسته بودند، یك دستهای كه میرفتند جنس بنجل و درجه 5 و 6 میگرفتند كه واقعا كیفیت بدی داشت و در نگاه اول مشخص بود كه جنس خوب نیست. یك دستهای هم بودند كه میرفتند سراغ جنسهای درجه یك چین و باز هم برایشان میصرفید، برندهای معروف كشورمان جزو دسته دوم بودند! من یادم است كه آن موقع با یك نفر در بازار ارتباط خوبی داشتیم هفتهای مثلا 500 تا كیف چرم فقط برای او میزدیم. اما یك دفعه خریدش از ما به صفر رسید و بعد هم فهیمدیم كه كشتی كشتی كالا از چین وارد كرده. یادم است یك روز پیش آمد كه من یكی از انبارهایش را از نزدیك ببینم و واقعا تعجب كردم از حجم اجناس داخل این كارگاه. از انواع محصولات چرمی گرفته تا حصیری. درحالی كه ما نمونه همه اینها را داخل كشورمان داشتیم و هنوز هم واقعا نمیفهمم كه چرا با اینكه ما كیفهای حصیری را در مازندران، زاهدان و كرمان داریم، اجازه واردات به این كیفها را داده بودند؟! بگذارید برایتان مثالی بزنم: آن موقع كیف پول چینی را در بازار 800 تومان میفروختند، درحالی كه همان كیف برای تولیدكننده ایرانی 5000 تومان درمیآمد! واقعا اینها سیاستهای غلطی بود كه آن زمان اجرا شد و بیشترین ضربه را به هنرمندان و صنعتگران زد.»
خصوصیسازی، ضربه كاری بعدی
شاید برای خیلیها عجیب باشد كه بالا رفتن قیمت دلار و حتی آزاد شدن نرخ بنزین، در فعالیت كارگاههای تولیدی هنری و صنایعدستی تاثیرگذار باشد، اما این اتفاقی است كه نیما ذاكری سعید میگوید، در حرفه آنها و البته خیلیهای دیگر رخ داده: «فكر كنم سال 85 -84 بود كه قیمت دلار بالا رفت، بعد هم قیمت بنزین آزاد شد و رفت روی هزار تومان. اینجا دومین ضربه به تولیدكنندههای صنایعدستی كه قبلا كمرشان به خاطر واردات محصولات چینی شكسته بود، وارد شد.»
این اما همه ماجرا نبود و از سال 92 یعنی شروع دولت یازدهم و با خصوصیسازیای كه در عرصه صنایعدستی انجام شد، عرصه برای فعالان صنایعدستی كشورمان تنگتر شد. من اینها را هم از قول ذاكری سعید مینویسم؛ یكی از اعضای پویش فعالان صنایعدستی و
هنرهای سنتی كشورمان.
او توضیح میدهد: «سال 92 بود كه ما چشم باز كردیم و دیدیم همه چیز را در عرصه صنایعدستی به بخش خصوصی سپردهاند. همین جا بود كه هنرمندان را جمع كردیم تا از حقوقمان دفاع كنیم؛ چرا كه همه چیز داشت خصوصیسازی میشد. از گرفتن پروانه تولید گرفته تا حتی بیمه تامین اجتماعی هنرمندان!»
استارت كار فعالان هنرمندان عرصه صنایعدستی همین جا خورد، از وقتی كه ذاكری سعید طوماری را در اعتراض به خصوصیسازی به امضای بیش از هزار هنرمند در سراسر كشور رساند؛ هنرمندانی كه از معاونت صنایعدستی و گردشگری میخواستند نگاه كارشناسانهتری نسبت به این موضوع داشته باشد.
«بیمه»، معضلی كه بود و هست!
«بیمه»، دغدغه مشترك خیلی از هنرمندان و فعالان صنایعدستی كشورمان است؛ حكایت بیمه برای خیلیها مثل یك گره كور شده؛ گرهی كه هر سال پیچیدهتر شده و انگار خیال باز شدن ندارد. ذاكری سعید بهعنوان یك هنرمند و فعال صنایعدستی دراین باره میگوید: «فكر كنم ماههای اولِ روی كار آمدن آقای روحانی بود كه بیمه هنرمندها قطع شد و یك چالش بزرگ برای ما بهوجود آمد. یعنی افراد جدید كه اصلا بیمه نمیشدند و افراد قدیمی هم اگر تاخیر در پرداخت بیمه داشتند، بیمهشان قطع میشد كه این اتفاق برای خود من هم افتاد. فكر كنم به خاطر دو هفته تاخیر در پرداخت حق بیمه، بیمهام قطع شد و من با كلی سختی و با چند ماه نامهنگاری، بالاخره موفق شدم دوباره آن را وصل كنم. در حالیكه مطمئنم خیلیهای دیگر اصلا دنبال وصل شدن بیمه قطع شدهشان نرفتند، چون هركسی كار پیگیری را بلد نبود و البته كار سختی هم بود.»
مشكل بیمه البته هنوز هم وجود دارد، آنقدر كه ذاكری سعید بگوید، با اینكه بیمه حق ذاتی یك هنرمند است، اما نگاه ویژهای به این بحث در دولت وجود ندارد. هنرمندهای زیادی هستند كه مشكل تامین هزینه دارو درمان و بازنشستگی دارند. در این بین خیلیها هم سن بیمه را رد میكنند و با اینكه سالها خاك هنر را خوردهاند، بدون اینكه بیمه بشوند از دنیا میروند.
شركت در نمایشگاهها هم پولی شد
برای هنرمندان صنایعدستی، شركت در نمایشگاههای صنایعدستی در شهرهای مختلف كشورمان یك فرصت خوب است؛ فرصتی كه ذاكری سعید میگوید در سالهای گذشته از آنها گرفته شده: «در همین دولت جدید، نمایشگاههای صنایعدستی از حالت حمایتی و رایگان درآمدند و پولی شدند. قبلا روال به این شكل بود كه شركت در این نمایشگاهها، اسكان و پذیرایی رایگان بود و هر استان هم بین چهار تا پنج نفر سهمیه داشت، اما این روال عوض شد و گفتند هر استانی از این پس دو سهمیه رایگان دارد و سه سهمیه پولی. اسكان و پذیرایی هم خیلی جاها از رایگان بودن در آمد. ما سر این قضیه خیلی با معاونت صنایعدستی رایزنی كردیم، اما به جایی نرسیدیم. حرفمان هم این بود كه معاونت صنایعدستی كه حكم پدر خانواده صنایعدستی را دارد نباید به فرزندی كه كار و كاسبیاش رونق دارد و میتواند هزینه شركت در نمایشگاه را بپردازد بگوید تو بمان و به آن یكی كه ضعیفتر است، بگوید تو نمیتوانی در نمایشگاه حضور داشته باشی! گفتیم كه با این روالی كه در پیش گرفتهاید فقط چند رشته معدود از هنر زنده میماند و بقیه كمكم از بین میرود.» اتفاقی كه باعث شد ایده راهاندازی كمپین حمایت از صنایعدستی هم همین جا به فكر ذاكری سعید برسد؛ كمپینی كه حالا اعضای زیادی دارد.