printlogo


به نام سفر 

ما آدم‌های قلم، آدم‌های نوشتن، آدم‌های روزنامه‌نگاری هم انواعی داریم. دور یك میز كه می‌نشینیم، هر تعطیلی كه می‌رسد هركدام ساز خودمان را می‌زنیم. مثلا صابر محمدی می‌گوید باز شماها مرخصی می‌خواین؟ شماها من و ساناز قنبری هستیم. من هر بار می‌روم یك طرف و ساناز قنبری هم هر چه در رشت راه می‌رود، سیر نمی‌شود. از هر پنج تعطیلی چهار تایش را رشت است و یكی را هم یك جای دیگر. محمدی نمی‌رود سفر. اهلش نیست و متحیر نگاهمان كند كه باز هم می‌خواهیم برویم سفر. آذر مهاجر و علی رستگار هم كه در هر تعطیلی می‌روند مازندران دیدار خانواده و با كلوچه و نارنج برمی‌گردند. از برنامه‌های محمدصادق علیزاده هم سر در نمی‌آوریم، اما اهل سفر است، از نوع بی‌هیاهویش. همیشه هم از مرخصی گرفتن می‌گذرد تا ما برویم سفر.  قبل‌‌تر یك نفر دیگر هم با ما سر همین میزی كه حرفش هست، می‌نشست. میثم اسماعیلی كه مثل سهراب سپهری اهل كاشان است. ذوقی و هوشی هم دارد و درست مثل سهراب شكسته‌نفسی می‌كند، اما فقط درباره خودش. وگرنه از صبح كه بیدار می‌شود و حتی شب‌ها توی خواب مشاهیر كاشان را جست‌وجو می‌كند و درباره‌شان حرف می‌زند. صابر هم كه اهل سفر نیست، اهل میانه است. هر جا هم كه نرود می‌رود میانه تا از آن برنج‌های خاص با ماهی‌های خوشمزه بخورد و برگردد. برای ما هم پونه كوهی بیاورد و دم كند. 
آقای مدیرمسؤول و سردبیر هی می‌رود مشهد. میز آن طرفی‌‌مان هم همین‌طور؛ هی می‌رود مشهد. آن طرف‌ترش همدان. بعدی مازندران. خلاصه كه همه آدم‌های یك تحریریه جز سفر كاغذی هر روزه‌شان در روزنامه، مقصدهای سفری متعددی هم دارند. اصلا همه‌مان می‌رویم سفر كه نفس تازه كنیم. آنها هم كه نمی‌روند یا كمتر می‌روند جور دیگری نفس تازه می‌كنند. هر آدم تعریف خودش را از سفر دارد و بالاخره با این میل به گشتن در جهان یك طوری كنار می‌آید. 
حالا اینها به چمدان چه مربوط یا به روز خبرنگار چه... نمی‌دانم. انگار دلم خواست بنشینم و مرور كنم. به اینجای مطلب كه رسیدم خودم هم فكر كردم و دیدم نمی‌دانم چرا نوشته‌ام، اما می‌دانم بارها در ذهنم مرور كرده‌ام همه‌مان، ما آدم‌های روزنامه چقدر میان سفر و حضر در رفت و آمدیم. چقدر میان همه كارها و گرفتاری‌ها بعضی‌هامان عاشق چمدان به دست گرفتن و بعضی‌هامان عاشق در خانه ماندنیم، اما ما هم مثل اغلب آدم‌های دنیا دل در گرو سفر داریم. در گروی هواهای تازه، آدم‌های تازه و سرزمین‌های تازه. هر قدر هم نشسته باشیم پشت میز و هی بنویسیم هر كدام زادگاهی داریم و دلخوشی‌هایی كه بی‌جغرافیای سفر یك جایش می‌لنگد. 
* اسامی یاد شده در یادداشت، خبرنگاران فرهنگی روزنامه جام‌جم هستند.