عامل جنایت بلوار فردوس در گفتوگو با جامجم:
همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد
كارمند شركت خودروسازی كه به اتهام قتل همسر و فرزندش در غرب تهران بازداشت شده بود، با اعتراف به جنایت، انگیزهاش را یك دعوای آنی و خشم ناشی از آن اعلام كرد. متهم در گفتوگو با جامجم به تشریح این جنایت پرداخت.
به گزارش خبرنگارجنایی جامجم، رامین 50 ساله كارمند یك شركت خودروسازی است و به اتهام قتل همسر 44 سالهاش فرناز و دختر 13 سالهاش، رزا از شامگاه 20 مرداد امسال در خانهشان در بلوار فردوس غرب، تهران بازداشت شد و سرانجام بعد از سه روز به قتل دو عضو خانوادهاش اعتراف كرد. او مدعی بود در پی اختلاف خانوادگی و دعوای آنی و خشم لحظهایاش دست به این جنایت زده و هنوز از مرگ همسر و دخترش در شوك است. رامین در گفتوگو با جامجم به تشریح این جنایت خانوادگی پرداخت كه در ادامه میخوانید.
چطور با همسرت آشنا شدی؟
او دخترخالهام بود و به هم علاقه داشتیم و با موافقت خانوادهها ازدواج كردیم و رزا 13 ساله، ثمره عشق و زندگیمان بود.
با هم اختلاف داشتید؟
درگیری آنچنانی نداشتیم و خیلی كم پیش میآمد دعوا كنیم. موقع بازداشتم خواهرزنم و بقیه اعضای خانواده همسرم باورشان نمیشد كه من به عنوان مظنون بازداشت شدهام.
پس چرا همسر و دخترت را كشتی؟
زمان تعطیلات شركت بود و ده روز مرخصی داشتم. قرار شد ابتدا به خانه خواهرم در تبریز برویم. از آنجا برای شركت در مراسم عروسی به اردبیل و بعد که شهر وان تركیه برویم. شب قبل از حادثه همه وسایل و چمدانهایمان را در خودرو گذاشتیم. روز بعد كاری برایم پیش آمد و رفتم سركار، بعد از پایان كارم به خانه آمدم. همسرم در اتاق خواب بود، با دیدن من یكدفعه غر زد، چرا اینقدر دیر میآیم و این همه ساعت منتظرشان گذاشتهام.
عصبانی شدم و سر همین دیر آمدن با هم دعوایمان شد. او مرا هل داد و كف اتاق افتادم. بیشتر عصبانی شدم و جلوی دهان او را گرفتم تا ساكت شود و غر نزند كه یكدفعه گلویش را فشار دادم. آنقدر عصبی بودم كه نفهمیدم چه میكنم. دخترم سر رسید، سعی میكرد من و مادرش را از هم جدا كند، او داد و فریاد كرد. نمیخواستم همسایهها متوجه دعوایمان شوند. همسرم را روی تخت رها كردم، دستم را روی دهان دخترم گذاشتم تا صدا نكند و او را به اتاقش بردم، ناگهان نفسش قطع شد. چند لحظه بعد كه به خودم آمدم تازه فهمیدم چه كرده ام. بعد رفتم اتاق همسرم و دیدم او نیز نفس نمیكشد.
بعد از قتل فراركردی؟
شوكه شده بودم. باورم نمیشد كه آن دو را قربانی یك دعوا و خشم آنی خود كردهام. مانده بودم چه كنم، كمی وسایل خانه را به هم زدم تا وانمود كنم فردی به قصد سرقت وارد خانه شده و آن دو را به قتل رسانده است. بعد از خانه بیرون رفتم و ساعاتی بعد كه خواهرزنم تلفنی تماس گرفت و گفت آنها تلفنشان را پاسخ نمیدهند به خانه بازگشتم. داد و فریاد راه انداختم تا همسایهها متوجه حضورم شوند. فكر میكردم شاید هردویشان بیهوش شده و هنوز زنده باشند كه با برادرم و دامادمان كه پزشك بود تماس گرفتم و آنها آمدند و داماد پزشكمان بعد از بررسی وضعیت آنها گفت كه هردویشان فوت شدهاند.
چرا همان موقع اعتراف نكردی؟
خیلی ترسیده بودم و در شوك بودم. باورم نمیشد در یك لحظه باعث مرگ آنها شدهام.