printlogo


شكار مشتریان ساده‌لوح در فروشگاه‌های مجازی
زن جوان از شدت ناراحتی، رنگ به رخ ندارد و دستانش می‌لرزد. انگار هنوز خواب می‌بیند و باورش نمی‌شود به این راحتی كلاه گشادی به سرش رفته باشد. دنبال گوش شنوایی می‌گردد تا برایش حرف بزند و آرامش‌كند. مینا، قربانی صفحه اینستاگرامی شده است كه قرار بود لباس درخواستی او را برایش ارسال كند، اما آنچه نصیبش شد، بی‌احترامی و مشتی فحش و ناسزا و مسدود كردن او توسط فروشنده كلاهبردار بود.
لیلا حسین زاده

دوستان مینا سعی می‌كنند او را آرام كنند تا بگوید چه اتفاقی برایش افتاده است. زن جوان نفسی چاق می‌كند و با همان اضطرابی كه دارد، می‌گوید: «در یكی از صفحات، لباس بچه می‌فروختند و پس از پسندیدن لباس، پول به حساب صاحب صفحه واریز كردم و به او گفتم شوهرم شب به خانه برمی‌گردد و پس از دیدن لباس‌ها، باز هم سفارش به او خواهم داد. زن فروشنده هم‌ كه كلمه عزیزم و جانم از دهانش نمی‌افتاد، خیلی استقبال كرد و قرار شد شب به او خبر بدهم. شب دوباره از صاحب همان صفحه اینستاگرامی، قیمت دو عینك آفتایی را پرسیدم كه با بی‌حوصلگی گفت من حوصله چك و چانه زدن ندارم، 52 تومان است. اگر خریداری، پول واریز كن. نیستی، وقتم را نگیر. بقیه منتظرم هستند. پشیمان شدم و از او خواستم تا لباس چهارخانه‌ای كه انتخاب كرده بودم را برایم بفرستند. گفت فروشی نیست و رنگ دیگری انتخاب كن. هرچقدر گفتم همان لباس را می‌خواهم، زیر بار نرفت و گفت اگر یك كلمه دیگر حرف بزنی، بدجور حالت را می‌گیرم. گفتم پولم را پس بده، حرام‌خور نباش. قبول نكرد و گفت یا رنگ دیگری از لباس را انتخاب كن یا قید پولت را بزن. چیزی نمانده بود سكته‌ كنم. شوهرم كه كنارم بود و حال و روزم را می‌دید، گفت فدای سرت از پولت بگذر. بعد هم فروشنده از همه جا مسدودم كرد تا دیگر به او دسترسی نداشته باشم. امیدوارم خدا جوابش را بدهد.»
مریم هم که یكی دیگر از زخم‌خوردگان كلاهبرداران اینستاگرامی است، می‌گوید: «یكی از صفحات حامی حیوانات مدعی بود در ازای واریز هزینه پیك، پرنده رایگان برای‌مان ارسال می‌كند. یك پرنده انتخاب و 60 هزار تومان برایش واریز كردم، اما پرنده را برایم نفرستاد. هر چقدر به او پیام دادم، جوابم را نداد و بعد هم مسدودم كرد. خدا را خوش نمی‌آید با این زحمت پول دربیاوریم كه آخرش این بی‌خبر از خداها این‌طور سركیسه‌مان‌ كنند.»
نازنین هم لباس سفارش داد و لباس هم برایش ارسال شد، اما پر از ایراد بود. او وقتی به زن فروشنده اینستاگرامی اعتراض كرد كه لباس ارسالی مشكل دارد، این جواب را شنید: «همینه كه هست. لباس دیگری نداریم. هر جا كه می‌روم، نام صفحه‌اش را می‌نویسم تا دیگران فریبش را نخورند.»
آدرینا، دختر جوان دیگری است كه تصمیم گرفت از یكی از فروشندگان صفحات اینستاگرامی، صفحه 
پر دنبال کننده ای خریداری كند. او می‌گوید: «400 هزار تومان بابت خرید صفحه به حسابش واریز و فیش را برایش ارسال كردم. بعد از آن گفتم صفحه را بده. خندید و گفت نمی‌دهم. برو هرجایی كه دوست داری شكایت كن. بعد از تحقیق متوجه شدم شماره حسابی كه به من داده است، متعلق به خودش نیست و مربوط به یك سایت شرط‌بندی است و از آن طریق پول مرا برداشت كرده است. این جز ردگم كنی و پولشویی معنی دیگری می‌دهد؟»