كسی راز مرا داند...
حسام آبنوس / دبیر قفسه
همه او را با عنوان شاعر «زمستان» میشناسند. البته «كتیبه» و «باغ بیبرگی» و... نیز از اشعار مشهور او محسوب میشوند و خب هركسی با شعری ارتباط گرفته و همان را نماد شاعر قرار داده است. «پهلوان زنده را عشق است» برای نگارنده جذابیتهایی دارد و حتی منظومه «شكار» او را با رمان «پیرمرد و دریا» اثر همینگوی مقایسه كردم و برایم آنقدر جذابیت داشت كه از نظر سال سرودن و نگارش رمان نیز مقایسه كردم. پس میبینیم هركسی از ظن خود، یار او شده و تقصیری هم متوجهش نیست. همه اینها را گفتم تا بگویم تصویر دیگری هم از شاعر میتوان داشت كه یا دیده نشده یا كمتر دیده شده و گفته نشده است.
قبل از اینها اجازه بدهید بگویم درباره چه كسی حرف میزنیم تا بهتر بشود توضیح داد. مهدی اخوان ثالث ۲۹ سال پیش در چنین روزهایی (۴ شهریور) جان به جان آفرین تسلیم كرد و دفتر شعر زندگیاش را بست. او شاعری است كه هواداران بسیاری در شعر امروز دارد و البته اغراق نیست اگر بگوییم به همان اندازه نیز مخالفانی دارد. تركیبهای نو و بدیع در كنار لحن حماسی و زبان برجسته كهن و تلفیق آن با شعر نو، اخوانثالث را از دیگر همروزگاران خود متمایز و در شعر خراسانی او را برجسته كرده است.
در اینجا دنبال حرف زدن از مقام شاعری یا اشعار او نیستیم، بلكه میخواهیم به بهانه بیست و نهمین سال خاموش شدن شمع جان مهدی اخوانثالث تصویری از شاعر زمستان را به تماشا بنشینیم.
«درخت پیر و جنگل» و «مرد جنزده» عنوان
دو كتاب از مجموعه آثار مهدی اخوان ثالث (م.امید) است كه وقتی باز میكنی نه با نظم، بلكه با نثر روبهرو میشویم. داستانهایی كه اخوانثالث از خود بهجای گذاشته خواننده امروزی را با افقهای متفاوتی از خود روبهرو میكند. داستانهایی كه بسیاری را بر این نظر واداشته كه اگر «م.امید» بیشتر داستان مینوشت، در داستان نیز میتوانست حرفهای جدی و توجه برانگیزی داشته باشد. داستانهایی كه باز هم زبان در آنها محل توجه است و اخوانثالث كوشش میكند در كنار زبان به تكنیكهای روایی نیز توجه كند.
این دو كتاب كه حجم زیادی نیز ندارند میتواند به عنوان دو اثر از شاعری توانمند و چیرهدست شناخته شوند كه نشان از تواناییهای او در دیگر زمینههای ادبی دارد و شاید اگر اخوانثالث حرفی در شعر برای گفتن نداشت در داستان میتوانست حرفهای بسیاری برای گفتن داشته باشد، اما او در شعر بهقدری باصلابت ظاهر شد كه جایی برای توجه به داستانهایش باقی نگذاشت.