printlogo


و «مصطفی» گریان شد...


 در این ستون برشی از «كتاب روضه» که متن تصحیح شده کتاب «روضه الشهدا» اثر ملاحسین واعظ کاشفی  به سعی محمد حقی است را با هم می‌خوانیم:  حسین امام سیم است از ائمه اهل‌بیت و ابوالائمه است، كنیت وی ابوعبدا... و لقب وی زكی و شهید و سید و سبط. ولادتش در مدینه بود، روز سه‌شنبه، چهارم ماه شعبان و گفته‌اند: پنجم ماه و گویند:‌ مدت حمل وی، شش ماه بوده است و هیچ فرزند، شش‌ماهه متولد نشده كه زیسته باشد، مگر وی و یحیی بن زكریا.
مژده قدومش به حضرت سید كائنات - علیه افضل الصلوات - رسیده به خانه فاطمه تشریف داد. اسماء او را در خرقه سفید پیچیده، بركنار آن حضرت نهاد و سرور عالم بانگ نماز در گوش راست و قامت در گوش چپ وی گفت و فرمود كه یا علی، این پسر را چه نام نهاده‌ای؟ گفت: مرا جرات آن‌كه بر حضرت شما سبقت كنم به نام او نبود؛ اما در خاطر می‌گذشت كه او را حرب نام كنم و قولی آن است كه به نام برادر خود، جعفر، مسمی گردانم. حضرت فرمود كه من نیز در تسمیه او بر حق سبقت نمی‌كنم. مقارن این حال جبرئیل مسمی گردانیدی، این فرزند هم همنام دیگر پسر هارون باشد. حضرت پرسید كه پسر دوم هارون چه نام داشت؟ گفت: شبیر. 
گفت: ای جبرئیل این لغت، عبری است و مرا حق ـ سبحانه ـ لسان عربی مبین كرامت فرموده، چگونه فرزند خود را به لغتی دیگر نام نهم؟
جبرئیل فرمود كه یا رسول‌ا...، معنی شبیر به لغت عربی، حسین است، پس آن حضرت او را حسین نام نهاد.
  
 چون حسین متولد شد، حق - سبحانه - جبرئیل را بفرستاد و گفت: برو حبیب ما را تهنیت برسان و بعد از آن خبر ده او را از قتل حسین و تعزیت آن به وی رسان. چون جبرئیل بیامد، حسین بر كنار رسول بود و آن حضرت بوسه بر حلق او می‌داد پس جبرئیل تهنیت فرمود و آغاز تعزیت رسانیدن نمود. 
حضرت، سؤال كرد كه سبب تهنیت، معلوم است. موجب تعزیت چیست؟ جبرئیل گفت: یا رسول‌ا...، این موضع از حلق این پسر كه حالا بوسه‌گاه توست بعد از شهادت مادر و پدر، به تیغ جفا، مجروح خواهند گردانید و شمه‌ای از واقعه كربلا به عرض خواجه رسانید. مصطفی گریان شد.
  
در اخبار آمده روزی رسول ـ صلی ا... علیه و سلم ـ با جمع یاران در كوچه‌ای می‌گذشت، جماعتی از كودكان بازی می‌كردند، آن حضرت ـ صلی ا... علیه و سلم ـ فراز رفت و از آن میان كودكی را برگرفت و بر پیشانی او بوسه داد و او را بركنار نشاند. برخی از یاران گفتند: یا رسول‌ا...، ما این كودك را كه به دولت نوازش شما، سرفراز شد نمی‌دانیم كیست و حالش چیست؟ گفت: ای یاران، مرا ملامت مكنید كه من روزی دیدم كه این كودك با حسین من بازی می‌كرد و خاك قدم او برمی‌گرفت و بر چشم خود می‌مالید. از آن روز باز او را دوست گرفتم و فردا شفیع وی و پدر و مادر وی 
خواهم بود.