printlogo


گفت‌وگوی آدینه این هفته با امیررضا مافی، نویسنده و استاد دانشگاه
کتابخانه ملی آرامش‌بخش‌ترین جای شهر است
شیما آشتیانی

امیررضا مافی در آخر اسفند یكی از سال‌های دهه 60 به‌دنیا آمد. او كه دانش‌آموخته دكتری فلسفه غرب و مدرس دانشگاه است، علاقه خود به نوشتن را از دوران كودكی مهم‌ترین فعالیتش می‌داند و با همكاری در نشریات «كیهان بچه‌ها» و «بچه‌ها گل‌آقا» راه نوشتن را پی گرفته است. 12 رمان منتشر‌شده دارد كه نیمی از آنها به ادبیات جنگ مربوط است. نیمی دیگر نیز رگه‌های فلسفی دارد. مخاطب آثار او با چالش‌های عمیق فلسفی مواجه خواهد شد و فرم متفاوت داستان‌هایش، خواننده را درگیر می‌كند. كتاب «وضعیت بنفش» او در نخستین جایزه داستان ایرانی، توسط نویسندگان و منتقدان ادبیات، مورد تقدیر قرار گرفت و از طرف جایزه «واو» به عنوان یكی از رمان‌های متفاوت سال ۹۴ معرفی شد. «گیلاس‌های زرد» آخرین اثر منتشر‌شده از اوست كه به فراواقعیت متورم در یك بستر داستانی می‌پردازد. كتابی كه مافی معتقد است از ادبیات تهی شده و یك روایت تو‌در‌توی پست‌مدرن دارد. سه‌گانه وضعیت، یعنی كتاب‌های وضعیت مجهول، وضعیت تهی پیش از وضعیت بنفش منتشر شده كه در اولی دغدغه‌های اگزیستانسیالیستی دارد و دومی مربوط به دوگانه حقیقت و واقعیت است كه در تكثر مالیخولیایی واقعیت معنای جدیدی می‌یابد. او همچنین بیش از یكصد نمایش رادیویی و صحنه دارد. به‌طور كلی فلسفه، ادبیات و سینما مشغولیت‌های او هستند. مافی 
این روزها به عنوان مدیر متن و محتوای مركز تلویزیون و انیمیشن حوزه هنری مشغول است و هفته‌ای دو روز در دانشگاه دروس مربوط به فلسفه را تدریس می‌كند. گرایش پژوهشی او، فلسفه‌های پست‌مدرن است. او چند ماهی است كه به عنوان منتقد ثابت، در برنامه نقد سینما حضور دارد و سینما را از دریچه علوم انسانی، خصوصا فلسفه بررسی می‌كند و رمان سیاه و جستارهای «مرافقت و مفارقت» را در دست چاپ دارد. 

کتاب
«هوش شر یا معاهده شفافیت» اثر ژان بودریار فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی را می‌خوانم. آخرین اثری است كه از او به فارسی منتشر شده است. بودریار در این كتاب  به سراغِ تشریح وضع فراواقعیت در عصر فضای مجازی پرداخته است. مسأله امروز ما در جهان این است كه آیا به واقعیت دسترسی داریم یا نه. بودریار معتقد است كه فضای مجازی، هم‌ارز جهان واقعی پدید آمده و واقعیت را از بین برده است. تحلیل وضعیت شناخت و معرفت، همچنین ظهور وجود در عصر شبكه‌های اجتماعی، اینترنت و فضای مجازی بسیار اهمیت دارد و از این جهت این كتاب را پیشنهاد می‌كنم.

  توضیحات تکمیلی
«هوش شر یا معاهده ی شفافیت» كتابی است فلسفی با موضوع خیر و شر. این كتاب را 
ژان بودریار نوشته و ترجمه آن را حسین محمدی برعهده داشته‌است. این كتاب سال ۹۷ توسط انتشارات مانیا به چاپ رسیده‌است.

فیلم
اخیرا مستند در جستجوی فریده كه به عنوان نماینده ایران در اسكار معرفی شده را دیدم و جست‌وجوی هویت یك زنی كه به لحاظ ژنتیك ایرانی بوده و از نوزادی با یك‌خانواده هلندی به آن كشور رفته، سپس در 40 سالگی برای یافتن خانواده ایرانی خود به وطن بازگشته، برایم جالب بود. این جست‌وجوی هویت ما را برای جست‌وجوی خویشتن و تاریخ و تبارمان تلنگر می‌زند. ما باید به تبارمان خیلی توجه كنیم و آن را بكاویم. اگر چنین اتفاقی بیفتد ما هویت و ماهیت خود را درمی‌یابیم. 

 توضیحات تكمیلی
در جستجوی فریده، یك فیلم مستند به كارگردانی و تهیه‌كنندگی آزاده موسوی و كوروش عطایی، تهیه‌شده در سال ۱۳۹۷ است. این فیلم كه در سی‌و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش درآمد، به عنوان نماینده سینمای ایران به اسكار ۲۰۲۰ معرفی شد. 

سفر
در مسیر جاده هراز، چند كیلومتری آمل، یك مسیر فرعی است كه ما را به روستای سنگچال می‌رساند و بعد از آن به فیلبند. جای بكر و زیبایی است و مناظر كم‌نظیری دارد. من برای یافتن آرامش، آنجا را دوست دارم، خصوصاً وقتی ابرها در دره گیر می‌افتند و زیر پای آدم دریایی از ابرها تشكیل می‌شود. واقعا دیدنی است و روح را صیقل می‌دهد. 

  توضیحات تکمیلی
سنگچال قبلا بخشی از بابل بود. اما الان دیگر چند سال است به دهستان چلاو شهر آمل تعلق دارد. این روستای ییلاقی در دامنه كوه قرار گرفته و پر است از درختان تنومند و سرسبز. چندتا چشمه هم دارد كه آب آشامیدنی مردم از همان‌ها تامین می‌شود. اینجا یكی از بلندترین ییلاق‌های مازندران است كه منظره‌های تماشایی دارد. از جنگل و كوه تا چرای دام و تك‌درخت‌های قشنگ. خلاصه كه از هوای پاك، آرامش و جای سرسبز و باصفا تا میزبان خونگرم همه چیز مهیاست. اگر دوست دارید جاهای تاریخی را ببینید، باز هم در این روستا بی‌نصیب نمی‌مانید. در جنوب روستا یك دژ باستانی هست كه اسمش اسپه خانه یعنی سفیدخانه است.

پاتوق
پاتوق من جاهای زیادی است. كتابخانه ملی اما آرامش‌بخش‌ترین نقطه این شهر برای من است. خصوصا در شیفت شب كه آرامش فراوانی آنجا حاكم است. شاید برای عده كمی این طور باشد. صدای فواره‌های همیشه روشن میان راهروهایش، در تجسم سكوت، آجرهای زردش، سقف بلندش، سبزی‌های فرهیخته اش. ستون‌های سیمانی رفیعش، معماری بی‌نظیرش و سكوتش و سكوتش و سكوتش... فراغت از هیاهو و شلوغی شهر و تاب خوردن در جایی كه همه كتاب‌های این سامان، به فاصله چند دقیقه كنار دست توست. درك كتابخانه برای بعضی‌ها مترادف درس خواندن است؛ برای من اما فقط آرامش است، آرامش و وسعت یافتن. در این شهر این روزها هیچ جا به اندازه این ساختمان مرا ماوا نیست. كتاب‌ها و كتابخانه‌ها را بیشتر از درس و درس خواندن‌ها باید جدی گرفت. كتابخانه‌ها را باید زیست و آنها را با تمام وجود صفا داد.