printlogo


خیال واقعی


مثلا رفته بودم موزه كه دلم باز شود. اما قبول كن آدم دلش می‌گیرد. توقع نداشتم جوابم را ندهند. آنها حتی به من نگاه نمی‌كردند. این طرف و آن طرف شدم دیدم مردمك‌شان نمی‌چرخد. یعنی آن موقع كه با فاصله نیم متری به شیشه محدب تلویزیون خیره می‌شدم هم به من نگاه نمی‌كردند؟ من تمام كودكی‌ام را با این شخصیت‌های زنده، زندگی كرده‌ام. نگاه‌شان كرده‌ام و نگاهم كرده‌اند. با هم حرف زده‌ایم. حالا بعد از 20 سال من را كشانده‌اند به موزه سینما كه باورم بشود دنیای كودكی‌ام عروسكی خیالی بود. آدم که بزرگ می‌شود و دنیای واقعی را می‌بیند، می‌فهمد همه زیبایی‌های دنیای كودكی خیالی بوده است.