printlogo


من بدشانس‌ترین دزدم!

شاید بتوان لقب یكی از بدشانس‌ترین دزدان را به او داد. البته قطعا نباید تلاش پلیس و تیزهوشی افسر پرونده را نیز در نظر نگرفت. سارق جوان كه هنگام فروش خودروی سرقتی به پلیس بازداشت شده است در گفت‌وگو با تپش از سرقت‌هایش و نحوه دستگیری‌اش می‌گوید.
به چه جرمی بازداشت شدی؟
سرقت خودرو. البته كارم این نبود، به خاطر بیماری مادرم مجبور شدم دزدی كنم. وگرنه من كجا و دزدی! اگر كارم را خوب بلد بودم كه به دام نمی‌افتادم.
چی سرقت كردی؟
خودرو. برایم فرقی نداشت چه مدلی باشد، چهار تا چرخ را داشته باشد دیگر فرقی نمی‌كرد.
چرا برایت فرقی نداشت؟
با این اوضاع و احوال، گاری هم بخواهی بفروشی خریدار دارد. چه برسد به خودرو كه خریدارهایش زیاد است.
خودروها را چطور سرقت می‌كردی؟
باورتان می‌شود خود مالباخته‌ها خودرویشان را بدون هیچ زحمتی در اختیارم قرار می‌دادند.
چطوری خودرویشان را در اختیارت قرار می‌دادند؟
وقتی كه شخص ماشین روشن با سوئیچ را رها می‌كند و برای خرید وارد مغازه می‌شود. این كار چه معنی می‌تواند داشته باشد. یعنی دزد محترم تشریف بیاورید و خودروی مرا ببرید. وگرنه بچه هم وسایلش را به این صورت در خیابان رها نمی‌كند. تازه این را هم باید در نظر بگیریم كه كلی در رسانه‌ها سفارش شده كه این كار را انجام ندهید اما باز هم بی‌فایده است. خلاصه این‌كه خودروهایی كه رویشان سوئیچ قرار داشت را انتخاب می‌كردم و سوارشان می‌شدم. تا صاحب خودرو از مغازه بیرون می‌آمد من از آنجا دور شده بودم.
با خودروها چه می‌كردی؟
با دوتا از خودروها مسافركشی كردم. من آدم بدشانسی هستم و دزدی به من نیامده است.
چرا این حرف را می‌زنی؟
برایتان تعریف می‌كنم خودتان قضاوت كنید. 
دو ماشین اولی را كه سرقت كردم تصمیم داشتم با آنها كار كنم. از بس كه بدشانس بودم هر دو خودرو هنگامی كه با آنها مسافركشی می‌كردم در راه خراب شد. من هم به‌ناچار مجبور شدم ماشین‌ها را همانجا رها كنم.
چرا به تعمیرگاه نمی‌بردی؟
به تعمیرگاه می‌بردم كه مستقیما بگویم آقایان پلیس بیایید مرا دستگیر كنید! بعد هم اگر پول داشتم ماشین تعمیر كنم كه دزدی نمی‌كردم.
چطور دستگیر شدی؟
این موضوع اوج بدشانسی بود. فكرش را بكنید با خریداری قرار گذاشتم كه پلیس بود. وقتی دیدم از راه مسافركشی با خودروهای دزدی به نتیجه نمی‌رسم تصمیم گرفتم این بار ماشین‌هایی كه سرقت می‌كنم را بفروشم. برای همین به دوستان و آشنایان گفتم كه دنبال خریدار خودرو هستم. چند روز قبل از دستگیری یك نفر با من تماس گرفت و خودش را خریدار خودرو معرفی كرد. من هم قبول كردم و زمانی كه برای فروش خودروها به محل قرار رفتم به جای خریدار ماموران پلیس به محل قرار آمدند و مرا بازداشت كردند. تازه آن‌موقع بود كه متوجه شدم كسی كه خودش را خریدار ماشین معرفی كرده بود افسر پرونده‌ام بود.
قرار بود چه خودروهایی به او بفروشی؟
یك پراید بود و یك خودروی پرشیا.
به چه مبلغی؟
پراید را سه میلیون تومان و پرشیا را 20 میلیون تومان.
چرا با مبلغی آنقدر پایین؟
مال دزدی بود. كسی خریدار خودروی بدون سند و مدارك نیست. از طرفی من فقط می‌خواستم از شر ماشین‌ها خلاص شوم و پولی گیرم بیاید. سه میلیون تومان هم برای من كه هیچ زحمتی نكشیده بودم كلی پول بود.
فكر می‌كردی پلیس به جای خریدار به محل قرار بیاید؟
حتی تصورش را هم نمی‌كردم. درست مثل فیلم‌های خارجی. باورش هنوز هم سخت است.