printlogo


حكایت تخته‌سنگ سفت و رعیت مسؤولیت‌پذیر

در زمان‌های دور، پادشاهی بر سرزمین ازبكستان حكومت می‌كرد كه خودش خوب بود، اما اطرافیانش بد بودند. روزی پادشاه تصمیم گرفت اطرافیان خود را مورد سنجش قرار دهد تا ببیند كدام‌یك از آنها بیشتر بدترند تا در صورت لزوم آنها را با آنها كه كمتر بدترند تعویض کند. برای این‌كار صبح زود ‌همراه جمعی از ملازمان به یكی از راه‌های اصلی خارج شهر كه ییلاقات نزدیك شهر را به شهر متصل می‌كرد رفتند و تخته‌سنگ بزرگی را وسط جاده قرار دادند و خود در گوشه‌ای مخفی شدند. تاجران و صاحب‌منصبان و امرای كشوری و لشكری و چهره‌های فضای مجازی و سایر اشخاص مهم و معتبر دیگر كه در ییلاقات نزدیك شهر سكونت داشتند، یكی‌یكی با وسیله وارد جاده می‌شدند تا به شهر برسند و وقتی به تخته‌سنگ می‌رسیدند نخست از شیوه اداره مملكت انتقاد می‌كردند و حرف‌های زشتی درباره باعث و بانی‌اش می‌زدند و سپس از كنار تخته‌سنگ عبور می‌كردند و راه خود را ادامه می‌دادند و هیچ‌كس اقدامی برای جابه‌جا كردن تخته‌سنگ انجام نمی‌داد. تا آن‌كه هنگام ظهر یك مرد روستایی همراه خر و گاری حاوی میوه و سبزیجات به تخته‌سنگ رسید. مرد روستایی گاری خود را كناری پارك كرد و بیل خود را برداشت و با هر زحمتی بود تخته‌سنگ را از وسط جاده به كنار جاده هل داد و راه را باز كرد. مرد روستایی وقتی به سمت گاری برگشت تا به سوی شهر حركت كند متوجه كیسه‌ای شد كه زیر تخته‌سنگ قرار داده شد بود. كیسه را باز كرد و تعداد زیادی سكه طلا و یك تكه‌كاغذ در آن مشاهده كرد كه در آن نوشته بود «هر سد و مانعی می‌تواند یك شانس برای تغییر در زندگی باشد. امضا: پادشاه.» مرد روستایی به اطراف نگاه كرد و پادشاه را كه پشت درختی مخفی شده بودند مشاهده كرد. پادشاه مرد روستایی را صدا كرد و گفت: ای مرد روستایی، به تو تبریك می‌گویم كه یك رعیت مسؤولیت‌پذیر هستی. ملازمان نیز از مخفیگاه خود بیرون آمدند و به مرد روستایی تبریك گفتند و به وی اعلام كردند مقابل دوربین مخفی قرار داشته است. سپس دوربین‌ها را خاموش كردند و كیسه حاوی سكه‌ها را از مرد روستایی گرفتند و یك لوح تقدیر شهروند نمونه را به وی اعطا كردند و به كاخ سلطنتی بازگشتند. پادشاه نیز اشخاصی شایسته را به جای صاحب‌منصبانی كه فحش داده بودند گماشت و صاحب‌منصبان قبلی را به مشاغل مشورتی منصوب کرد.