كلاهی بر سر بیكاران
سیما فراهانی تپش
«من هم یكی از فریب خوردگانی هستم كه چوب اعتماد بیجا به دیگران را خوردم. اگر به آسانی اعتماد نمیكردم، بخشی از پولم را كه به سختی
به دست آوردهبودم، به راحتی از دست نمیدادم.»
اینها حرفهای یك مرد جوان بیكار است كه در دام كلاهبرداران افتاده و به پلیس فتا رفته بود تا از آنها شكایت كند. میلاد میگوید: «لیسانس نرمافزار رایانه دارم. بعد از گرفتن مدرك، رفتم دنبال پیدا كردن كار. هرجا كه میرفتم، میگفتند فرم پر كن با شما تماس میگیریم. هرجا میرفتم، سابقه كار میخواستند. من تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده بودم و هیچ تجربهای نداشتم. بعد از یكسال دوندگی برای پیدا كردن كار، بالاخره در یك كارخانه به عنوان مسؤول كارگاه استخدام شدم به امید اینكه بتوانم پساندازی جمع كنم و با پول آن، كسب و كار تازهای راه بیندازم و دیگر آقابالاسر نداشته باشم، اما اوضاع آنطور كه فكرمیكردم خوب پیش نرفت. بسیاری از كارخانهها از جمله كارخانه ما شروع به تعدیل نیرو كرد و من هم یكی از آنها بودم.» میلاد كه بیكار شد، دوباره برگشت سرخط. ماندن در خانه و بیهوده قدم زدن، كلافهاش كرده بود. دیگر هیچ امیدی به آینده نداشت. دوستانی كه فكر میكرد یك روز دستش را میگیرند، به فكر خودشان بودند و حتی حاضر نبودند به او پول قرض دهند، چون میدانستند میلاد آه در بساط ندارد كه بخواهد پولشان را پس بدهد: «دیگر هیچ امیدی به آینده سیاه و تاریكم نداشتم. با همان تهمانده پولی كه برایم مانده بود، سعی میكردم روزگارم را بگذرانم، اما مگر میشد با این گرانیها زندگی كرد.
هر چه میگذشت، از زندگی عادیام عقب میافتادم. بیكاری خیلی فشار میآورد و دق دلیام را با بداخلاقی كردن سردیگران خالی میكردم. هشت ماه بعد از بیكار شدنم، یك روز در یكی از سایتهای كاریابی متوجه آگهی كاریابی شدم كه به مشتریانش وعده میداد در ازای پرداخت پول از طرف افراد بیكار، در عرض یك هفته میتواند برای آنها كار پیدا كند.»
میلاد پول را به حساب مدیر سایت واریز كرد و چشمش دائم به تلفن بود تا زنگ بخورد. تا زنگ میخورد مثل برق از جایش میپرید. تا اینكه خودش با شماره تلفنی كه داشت، تماس گرفت، اما هیچكس جوابگوی میلاد نبود. تا دو هفته كار مرد جوان تماس گرفتن با سایت كاریابی بود، اما وقتی دید كسی جوابگوی او نیست و هیچ راهی برای بازپس گرفتن پولش ندارد به پلیس فتا رفت و از آن سایت كاریابی شكایت كرد.